Blog
فروپاشی 20 تئوری غربی صلح در تحلیل بحران خاورمیانه
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، علیاکبر علیخانی عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران در نشست علمی با موضوع جنگ و توافق صلح اخیر از منظر علوم انسانی که به همت مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد، به جنگ رمضان و توافق بعد از آن از منظر نظریههای صلح و حل منازعه اشاره کرد و آب پاکی را روی دست دانشگاهیان ریخت و نشان داد که این نظریهها در میدان عمل کاملاً فلج هستند.
علیخانی با تأکید بر اینکه تمام تحولات جوامع بشری تابع ارادههای افراد و بازیگران انسانی است، جنگ و صلح را از مهمترین این تحولات دانست، و بازیگران درگیر در جنگ اخیر را به سه دسته کلان تفکیک کرد و تصریح کرد: دسته اول، بازیگران داخلی هستند که خود شامل چهار گروه میشوند، رهبران و تصمیمگیران، افراد و گروههای فشار، مافیاها و جریانهای ذینفع، و در نهایت افراد و جریانهای زینوفوب یا بیگانههراس میباشند. وی در تشریح سایر ابعاد افزود: دسته دوم، بازیگران منطقهای اعم از کشورهای همسو، رقیب، مخالف و دشمن هستند و دسته سوم را بازیگران بینالمللی شامل سازمانهای جهانی و سایر کشورها تشکیل میدهند که در خارج از منطقه قرار دارند.
این استاد دانشگاه خاطر نشان کرد؛ هر جنگی دارای سه وضعیت ماقبل جنگ، حین جنگ و مابعد جنگ است که باید در هر مرحله طبق شرایط عمل کرد. عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برای کالبدشکافی دقیق شرایط، چهار مؤلفه را از یکدیگر تفکیک کرد و تصریح کرد؛ در بررسی جنگها با چهار مقوله مجزا روبهرو هستیم، نخست زمینهها و ریشهها که در طول سالها و دهههای گذشته شکل میگیرند، دوم علت اصلی یا ایجادی که بانی اصلی و مستقیم منازعه است، سوم عوامل که نقش کمککننده و تسریعکننده دارند، و چهارم دلایل که صرفاً توجیهکننده اقداماتِ طرفین هستند.
علیخانی در ادامه این نشست به بررسی تطبیقی و انتقادی 20 نظریه مشهور صلح و حل منازعه برای تحلیل جنگ اخیر (بهویژه از منظر داخلی و ایرانی) پرداخت و تصریح کرد؛ در بررسی نظریه نیازهای اساسی انسان جان برتون و مدلهای مثلث منازعه یوهان گالتونگ نشان داد که این رویکردها توانایی تبیین ریشههای جنگ اخیر را ندارند و حداکثر برخی عوامل سطحی را توجیه میکنند. اما با کالبدشکافی معمای امنیت رابرت جرویس و خانواده مکتب رئالیسم، شامل رئالیسم کلاسیک، تهاجمی جان میرشایمر و تدافعی کنت والتز، ثابت شد که این تئوریهای استخواندار نیز در فرمولبندی ریشههای این منازعه ناکاماند.
این پژوهشگر همچنین با واکاوی نظریههای قدرتمحور نظیر توازن قوا، انتقال قدرت و ثبات هژمونیک، در کنار مدلهای جنگ پیشدستانه، جنگ پیشگیرانه و مارپیچ منازعه، تأکید کرد؛ هیچیک از این الگوها قامت تحلیل این جنگ خاص را ندارند.
وی همچنین به بررسی رویکردهای روانشناختی اجتماعی پرداخت و اظهار داشت؛ تئوری محرومیت نسبی تد رابرت گر، در کنار نظریههای ناکامی-پرخاشگری و هویت اجتماعی بیشتر برای تحلیل شورشهای داخلی خرد کاربرد دارند و از تبیین جنگ میان دولتها عاجزند.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران افزود؛ تیر خلاص بر پیکره این تئوریها، نظریه برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون است که در این میدان کاملاً باطل است، چرا که طرفین درگیر بر اساس خطوط تمدنی نمیجنگند و حتی متحدانی از تمدنهای متقابل دارند. همچنین نظریههای لیبرالیستی نظیر صلح دموکراتیک ایمانوئل کانت و وابستگی متقابل پیچیده، و در نهایت سازهانگاری الکساندر ونت و نظریه چانهزنی نیز ناتوان از پوشش دادن ریشههای بنیادین جنگ هستند.
علیخانی در پایان این نشست پس از اثبات ناکارآمدی مطلق این 20 تئوری غربی، تصریح کرد؛ این رویکردهای وارداتی توانایی پاسخگویی به پیچیدگیهای جنگ امروز را ندارند و برای فهم دقیقتر و ارائه راهکار، نیازمند یک چارچوب نظری جایگزین هستیم. بنابراین تنها نظریه صلح گرم به عنوان الگویی است که میتواند ریشهها و علل این جنگ را بهدرستی توضیح دهد.
انتهای پیام/