اخبار سینما و تلوزیون, اخبار فرهنگ و هنر

«گالری شب»؛ ۸ نوامبر ۱۹۶۹، شبی که راد سرلینگ با جوآن کرافورد و استیون اسپیلبرگ به تلویزیون بازگشت

«گالری شب»؛ ۸ نوامبر ۱۹۶۹، شبی که راد سرلینگ با جوآن کرافورد و استیون اسپیلبرگ به تلویزیون بازگشت

ریحانه اسکندری – ۸ نوامبر ۱۹۶۹، فیلم تلویزیونی «گالری شب» به نویسندگی و اجرای راد سرلینگ از شبکه ان‌بی‌سی پخش شد؛ اثری متشکل از سه داستان وهم‌آلود که علاوه بر بازگشت خالق «منطقه گرگ‌ومیش» به جهان وحشت، یکی از تجربه‌های مهم آغازین استیون اسپیلبرگ در مقام کارگردان و نقش‌آفرینی متفاوت جوآن کرافورد را رقم زد.

گالری‌ای برای ورود به جهان کابوس‌ها

بعضی از آثار تلویزیونی با گذشت دهه‌ها همچنان به دلیل ایده متفاوت و چهره‌هایی که در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشته‌اند، در تاریخ این رسانه باقی می‌مانند. «گالری شب» (Night Gallery) یکی از همین آثار است؛ مجموعه‌ای که مخاطبانش را به گالری هنری عجیبی می‌برد؛ جایی که تابلوهای نقاشی نه فقط تصاویری ثابت، بلکه دریچه‌هایی به سوی داستان‌های ترسناک و رازآلود بودند.

۸ نوامبر ۱۹۶۹، شبکه ان‌بی‌سی فیلم تلویزیونی «گالری شب» را پخش کرد؛ اثری که راد سرلینگ، نویسنده و خالق مجموعه مشهور «منطقه گرگ‌ومیش»، نگارش و اجرای آن را بر عهده داشت. این فیلم از سه داستان مستقل تشکیل شده بود که هرکدام را کارگردانی متفاوت ساخته بود. با این حال، وجه مشترک هر سه داستان، علاقه سرلینگ به ترس‌های پنهان انسان، گناه، طمع و مواجهه با ناشناخته‌ها بود.

ایده اصلی برنامه نیز با همین رویکرد شکل گرفت. سرلینگ در نقش میزبان، در یک گالری تاریک ظاهر می‌شد و با معرفی تابلوهای نقاشی، مخاطب را به جهان داستان‌هایی می‌برد که پشت هر تصویر پنهان شده بودند. این شیوه روایت، به «گالری شب» هویتی مستقل می‌بخشید و آن را از بسیاری از مجموعه‌های داستانی تلویزیون متمایز می‌کرد.

بازگشت خالق «منطقه گرگ‌ومیش»

برای شناخت اهمیت «گالری شب» باید به چند سال پیش از تولید آن بازگشت؛ زمانی که راد سرلینگ با مجموعه «منطقه گرگ‌ومیش» به یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان تلویزیون آمریکا تبدیل شده بود.

سرلینگ پیش از آن نیز در تلویزیون زنده آمریکا فعالیت می‌کرد و به دلیل پرداختن به موضوعاتی چون تبعیض، جنگ، قدرت و اخلاق انسانی شناخته می‌شد. او در سال ۱۹۵۹ «منطقه گرگ‌ومیش» را خلق کرد؛ مجموعه‌ای که با ترکیب علمی‌تخیلی، وحشت، فانتزی و نقد اجتماعی، جایگاهی ماندگار در تاریخ تلویزیون به دست آورد.

این مجموعه در سال ۱۹۶۴ به پایان رسید، اما علاقه سرلینگ به داستان‌هایی که مرز میان واقعیت و خیال را از بین می‌بردند، ادامه داشت. «گالری شب» نیز در امتداد همین جهان فکری شکل گرفت، با این تفاوت که تمرکز بیشتری بر وحشت فراطبیعی، ارواح، نفرین‌ها و کابوس‌های روان‌شناختی داشت.

سرلینگ در این اثر بار دیگر نشان داد که وحشت برای او صرفاً ابزاری برای ترساندن مخاطب نیست؛ بلکه راهی برای مواجهه با ضعف‌ها، ترس‌ها و تناقض‌های انسانی است.

سه داستان، سه کابوس

فیلم افتتاحیه «گالری شب» در ۸ نوامبر ۱۹۶۹ پخش شد و از سه داستان مستقل تشکیل می‌شد که هر سه را سرلینگ نوشته بود.

نخستین داستان، «گورستان» ، به کارگردانی بوریس ساگال ساخته شد و رادی مک‌داول و اوسی دیویس در آن بازی کردند. داستان درباره مردی طمع‌کار به نام جرمی اوانز است که عموی ثروتمند و بیمار خود را به قتل می‌رساند تا ثروتش را تصاحب کند. اما پس از این جنایت، تابلویی که تصویری از گورستان خانوادگی را نشان می‌دهد، به شکلی هولناک با سرنوشت او ارتباط پیدا می‌کند. نقاشی به‌تدریج تغییر می‌کند و گویی آینده قاتل را پیش چشمش به تصویر می‌کشد. این داستان از همان ابتدا یکی از مضمون‌های مورد علاقه سرلینگ، یعنی مواجهه انسان با پیامدهای اعمال خود، را به نمایش می‌گذارد.

داستان دوم با عنوان «چشم‌ها»  به کارگردانی استیون اسپیلبرگ ساخته شد و جوآن کرافورد نقش اصلی آن را بر عهده داشت. کرافورد در این داستان نقش کلودیا منلو، زنی ثروتمند و نابینای مادرزاد را بازی می‌کند که آرزوی دیدن جهان را دارد. او برای دستیابی به بینایی حاضر می‌شود از عملی جراحی و آزمایشی استفاده کند؛ عملی که مستلزم پیوند چشم‌های مرد دیگری است.

این تصمیم، او را وارد معامله‌ای هولناک می‌کند. مردی که چشم‌هایش قرار است به کلودیا پیوند زده شود، در برابر دریافت پول با این کار موافقت می‌کند. اما آنچه در ابتدا راهی برای تحقق آرزوی دیرینه زن به نظر می‌رسد، به تجربه‌ای تلخ و غیرمنتظره تبدیل می‌شود.

«چشم‌ها» از مهم‌ترین بخش‌های فیلم افتتاحیه بود؛ نه فقط به دلیل داستان تاریک و حضور جوآن کرافورد، بلکه به خاطر نام کارگردانش که بعدها به یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های تاریخ سینما تبدیل شد.

سومین داستان، «مسیر فرار» ، به کارگردانی بری شیر ساخته شد. داستان درباره یک جنایتکار نازی فراری است که پس از جنگ جهانی دوم در بوئنوس‌آیرس زندگی می‌کند و می‌کوشد از گذشته خود فاصله بگیرد. او به موزه‌ای هنری پناه می‌برد و به تابلویی خیره می‌شود که برایش نوعی گریزگاه ذهنی فراهم می‌کند. اما گذشته و جنایت‌هایش قرار نیست برای همیشه از حافظه او پاک شوند. برخورد با یکی از قربانیان اردوگاه‌های کار اجباری، او را بار دیگر با واقعیتی روبه‌رو می‌کند که تصور می‌کرد از آن گریخته است.

سه داستان فیلم، با وجود تفاوت در شخصیت‌ها و موقعیت‌هایشان، در یک ویژگی مشترک‌اند: هر سه از وحشت برای پرداختن به موضوعاتی انسانی استفاده می‌کنند؛ از طمع و خودخواهی گرفته تا گناه و ناتوانی در فرار از گذشته.

«گالری شب»؛ ۸ نوامبر ۱۹۶۹، شبی که راد سرلینگ با جوآن کرافورد و استیون اسپیلبرگ به تلویزیون بازگشت
تصویری از «گالری شب»

استیون اسپیلبرگ در آغاز راه

امروز نام استیون اسپیلبرگ با فیلم‌هایی چون «آرواره‌ها»، «ئی‌تی»، مجموعه «ایندیانا جونز» و «فهرست شیندلر» شناخته می‌شود؛ اما در سال ۱۹۶۹ او هنوز در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود قرار داشت.

اسپیلبرگ پیش از «گالری شب» تجربه ساخت فیلم‌های کوتاه و فعالیت در تلویزیون را به دست آورده بود، اما کارگردانی قسمت «چشم‌ها» یکی از نخستین فرصت‌های مهم او برای همکاری با یک تولید تلویزیونی حرفه‌ای بود.

همکاری با جوآن کرافورد نیز تجربه‌ای قابل توجه برای این کارگردان جوان به شمار می‌رفت. کرافورد از ستاره‌های شناخته‌شده هالیوود بود و با حضور در فیلم‌هایی چون «میلدرد پیرس» و «چه بر سر بیبی جین آمد؟» جایگاه خود را در سینما تثبیت کرده بود.

این همکاری از آن جهت اهمیت داشت که اسپیلبرگ جوان باید بازیگری را هدایت می‌کرد که دهه‌ها تجربه حضور در برابر دوربین داشت. کرافورد نیز با پذیرفتن این نقش، یکی از تجربه‌های متفاوت و به‌یادماندنی دوران پایانی فعالیت حرفه‌ای خود را رقم زد.

از فیلم تلویزیونی تا مجموعه‌ای سه‌فصلی

پخش فیلم افتتاحیه، زمینه را برای تبدیل «گالری شب» به یک مجموعه تلویزیونی فراهم کرد. با این حال، میان نمایش فیلم آزمایشی و آغاز پخش مجموعه اصلی فاصله‌ای وجود داشت.

«گالری شب» در ۸ نوامبر ۱۹۶۹ با فیلم تلویزیونی خود معرفی شد، اما پخش مجموعه به شکل منظم از ۱۶ دسامبر ۱۹۷۰ آغاز شد.

فصل نخست در قالب طرح «چهار در یک» شبکه ان‌بی‌سی پخش شد؛ طرحی که چهار مجموعه متفاوت را به‌صورت چرخشی در یک بازه زمانی روی آنتن می‌برد. «گالری شب» در این فصل شش قسمت یک‌ساعته داشت.

در فصل دوم، مجموعه با ۲۲ قسمت یک‌ساعته فرصت بیشتری برای روایت داستان‌های مستقل پیدا کرد. این دوره از نظر تنوع داستانی و حضور چهره‌های مختلف، یکی از مهم‌ترین دوره‌های برنامه بود.

اما در فصل سوم، شبکه زمان هر قسمت را به نیم ساعت کاهش داد و فضای داستان‌ها نیز بیشتر به سمت وحشت مستقیم و موقعیت‌های هولناک رفت. این تغییرات، به‌تدریج برنامه را از ساختار و رویکرد اولیه‌اش دور کرد.

در نهایت، شبکه ان‌بی‌سی در سال ۱۹۷۳ به پخش «گالری شب» پایان داد. این مجموعه در مجموع سه فصل داشت و با وجود عمر نسبتاً کوتاهش، به یکی از آثار شناخته‌شده تلویزیون وحشت آمریکا تبدیل شد.

اختلاف سرلینگ با مسیر تازه مجموعه

یکی از بخش‌های جالب تاریخ «گالری شب»، فاصله‌ای است که میان نگاه راد سرلینگ به این مجموعه و رویکرد مدیران شبکه و تهیه‌کنندگان شکل گرفت.

سرلینگ می‌خواست داستان‌های وحشت‌آلود برنامه همچنان حامل معنا و نقد اجتماعی باشند. برای او، وحشت صرفاً وسیله‌ای برای ترساندن مخاطب نبود؛ بلکه راهی برای پرداختن به ترس‌ها، ضعف‌ها و تناقض‌های انسانی محسوب می‌شد.

اما تهیه‌کنندگان و مدیران شبکه همیشه با چنین رویکردی همراه نبودند. جک لِیرد، تهیه‌کننده اجرایی مجموعه، و سرلینگ درباره لحن برنامه، تغییر برخی فیلمنامه‌ها و استفاده از میان‌پرده‌های طنز اختلاف‌نظرهایی داشتند.

در فصل سوم نیز شبکه خواهان تغییر جهت برنامه به سمت داستان‌هایی پرهیجان‌تر و هولناک‌تر بود؛ تغییری که با نگاه سرلینگ به مجموعه فاصله داشت.

به این ترتیب، «گالری شب» به‌تدریج از آنچه خالقش در نظر داشت دور شد. سرلینگ همچنان چهره اصلی برنامه و راوی آن باقی ماند، اما دیگر همان میزان کنترل خلاقانه‌ای را که در «منطقه گرگ‌ومیش» تجربه کرده بود، در اختیار نداشت.

میراث یک گالری تاریک

«گالری شب» با وجود عمر نسبتاً کوتاهش، جایگاه ویژه‌ای در تاریخ مجموعه‌های تلویزیونی وحشت پیدا کرد. این برنامه نه‌تنها فرصت مناسبی برای تجربه داستان‌های فراطبیعی و اقتباس از آثار نویسندگان ادبیات وحشت فراهم کرد، بلکه در سال‌های بعد میزبان گروهی از بازیگران و فیلم‌سازان شناخته‌شده شد.

در میان چهره‌هایی که در قسمت‌های مختلف مجموعه حضور داشتند، نام‌هایی چون دایان کیتن و مارک همیل نیز دیده می‌شد. همچنین کارگردانانی چون جان بادهام و لئونارد نیموی در دوره‌های مختلف با این مجموعه همکاری کردند.

از سوی دیگر، اقتباس از آثار نویسندگانی چون اچ. پی. لاوکرفت به «گالری شب» کمک کرد تا پیوندی میان ادبیات کلاسیک وحشت و تلویزیون برقرار کند.

امروز، وقتی از میراث راد سرلینگ صحبت می‌کنیم، معمولاً «منطقه گرگ‌ومیش» در مرکز توجه قرار می‌گیرد؛ اثری که همچنان یکی از مهم‌ترین نمونه‌های داستان‌گویی تلویزیونی است. اما «گالری شب» نیز بخشی از تلاش‌های او برای گسترش مرزهای این رسانه بود.

۸ نوامبر ۱۹۶۹، مخاطبان تلویزیون آمریکا برای نخستین بار وارد گالری‌ای شدند که تابلوهایش قرار نبود فقط دیده شوند؛ هر تصویر دری بود به سوی داستانی تاریک درباره طمع، گناه، میل به قدرت و ترس از گذشته. گالری‌ای که پشت قاب‌هایش، کابوس‌های انسان انتظار می‌کشیدند.

منبع: آرشیو مرکز پالی

۵۹۲۴۴

لینک خبر در وبسایت مرجع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *