اخبار فرهنگ و هنر

بالاخره به کوروش افتخار بکنیم یا نکنیم؟

بالاخره به کوروش افتخار بکنیم یا نکنیم؟

به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم؛ هفتم آبان و بحث‌هایی که هر سال درباره کوروش، ایران باستان و هویت ملی شکل می‌گیرد، تنها به یک مناسبت تقویمی یا اختلاف‌نظر درباره یک شخصیت تاریخی محدود نمی‌شود. پشت این بحث‌ها، پرسشی قدیمی‌تر قرار دارد که ایرانی امروز چگونه باید گذشته خود را بشناسد و نسبتش را با تاریخ پیش از اسلام، میراث اسلامی و هویت معاصر خود تعریف کند؟ پاسخ به این پرسش، بدون شناخت جریان‌هایی که در دوره‌های مختلف تاریخ ایران شکل گرفته‌اند و هرکدام روایتی متفاوت از گذشته ارائه داده‌اند، ممکن نیست.

شماره 44 ماهنامه دیده‌بان اندیشه با موضوع حیات 7000 ساله؛ جریان‌شناسی مواجهه با ایران باستان به همین مسئله پرداخته است. در این شماره، دو جریان باستان‌گرایی و باستان‌ستیزی بررسی شده‌اند، دو رویکردی که با وجود تفاوت‌های ظاهری، هر دو در تعیین جایگاه ایران باستان در حافظه تاریخی جامعه نقش دارند. مقاله جریان باستان‌گرایی نوشته سید محمدمهدی شرف‌الدین و مقاله جریان باستان‌ستیزی نوشته حسن محمدی چارچوب اصلی این بررسی را تشکیل می‌دهند.

اهمیت این پرونده در آن است که بحث درباره گذشته ایران را از سطح علاقه شخصی به آثار باستانی یا اختلاف‌نظر درباره شخصیت‌های تاریخی فراتر می‌برد و آن را در زمینه‌ای گسترده‌تر، یعنی رقابت بر سر تعریف هویت ایرانی، قرار می‌دهد. در این نگاه، تاریخ تنها مجموعه‌ای از رویدادهای پایان‌یافته نیست، بلکه گذشته می‌تواند در سیاست، فرهنگ، رسانه و حتی در برداشت یک جامعه از آینده خود حضور داشته باشد.

سید محمدمهدی شرف‌الدین در مقاله جریان باستان‌گرایی تلاش می‌کند شکل‌گیری این جریان را در بستر تحولات فکری و سیاسی ایران بررسی کند. بر اساس این صورت‌بندی، باستان‌گرایی را نباید تنها به علاقه ایرانیان به تاریخ کهن خود فروکاست، چرا که علاقه به گذشته، شناخت آثار تاریخی و حفظ میراث فرهنگی، به‌خودی‌خود مسئله‌ساز نیست، بلکه پرسش اصلی از جایی آغاز می‌شود که بخشی از گذشته به‌صورت گزینشی برجسته شود و در برابر بخش‌های دیگر تاریخ قرار گیرد.

برای فهم این جریان، باید به تحولات دوره قاجار و گسترش ارتباط روشنفکران ایرانی با اروپا توجه کرد. در این دوره، نگاه تازه‌ای به تاریخ، دولت، ملت و نسبت ایران با جهان شکل گرفت. آشنایی با اندیشه‌های جدید اروپایی، ترجمه آثار و گسترش مطبوعات، زمینه طرح پرسش‌هایی را فراهم کرد، مانند ایران چگونه می‌تواند از عقب‌ماندگی سیاسی و اقتصادی رهایی پیدا کند؟ نسبت سنت با تجدد چیست؟ آیا بازگشت به گذشته می‌تواند مبنایی برای ساختن آینده باشد؟ در چنین فضایی، تاریخ ایران باستان برای برخی از روشنفکران به منبعی برای بازتعریف هویت ملی تبدیل شد. از همین رو، گذشته پیش از اسلام، به‌ ویژه دوره‌های هخامنشی و ساسانی، ظرفیت آن را داشت که تصویری از دولت مقتدر، شکوه سیاسی و تمدنی دیرپا ارائه کند. همچنین این تصویر در مقایسه با وضعیت نابسامان سیاسی و اجتماعی دوره‌های متأخر، جذابیت بیشتری پیدا می‌کرد.

از این منظر، مسئله فقط توجه به ایران باستان نبود، بلکه نحوه استفاده از این گذشته اهمیت داشت، زیرا هنگامی که تاریخ به ابزاری برای توضیح همه مشکلات امروز یا اثبات برتری یک دوره بر دوره‌های دیگر تبدیل شود، امکان نگاه متوازن به میراث تاریخی کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، گذشته دیگر تنها موضوع شناخت نیست، بلکه به ابزاری برای صورت‌بندی یک موضع فکری و سیاسی بدل می‌شود.

یکی از بخش‌های مهم جریان‌شناسی باستان‌گرایی، بررسی نسبت آن با سیاست‌های هویتی دوره پهلوی است. در این دوره، نشانه‌ها و نمادهای ایران باستان در بازنمایی رسمی کشور جایگاه برجسته‌تری پیدا کردند. از این رو، ارجاع به شاهان باستان، تأکید بر قدمت دولت ایرانی و استفاده از نمادهای تاریخی، بخشی از تلاش حکومت برای ساختن روایتی خاص از هویت ملی بود.

در این چارچوب، گذشته باستانی می‌توانست برای حکومت کارکردی فراتر از یادآوری تاریخ داشته باشد. ارجاع به شکوه شاهنشاهی‌های قدیم، تصویری از اقتدار سیاسی و تداوم دولت در ایران ارائه می‌کرد و به حکومت امکان می‌داد خود را وارث سنتی دیرپا معرفی کند. از نمونه­های شاخص این رویکرد، برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی بود، رویدادی که در آن، تاریخ باستان در مرکز نمایش رسمی قدرت قرار گرفت.

این نوع بازنمایی، پرسش مهمی را پیش می‌کشد که آیا می‌توان تاریخ چند هزار ساله ایران را به یک روایت سیاسی محدود کرد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که ایران در طول قرن‌ها، دوره‌های مختلفی از تحول سیاسی، فرهنگی، زبانی و دینی را پشت سر گذاشته است، اما هیچ دوره‌ای به‌تنهایی نماینده همه این تجربه تاریخی نیست و هیچ روایتی که بخشی از گذشته را برجسته و بخش‌های دیگر را کم‌رنگ کند، نمی‌تواند تمام پیچیدگی تاریخ ایران را توضیح دهد.

در بررسی‌های مطرح‌شده در نشریه دیده‌بان اندیشه، پیوند باستان‌گرایی با سیاست هویتی حکومت پهلوی یکی از محورهای اصلی بحث است. البته نکته قابل توجه آن است که نقد استفاده سیاسی از تاریخ، لزوماً به معنای نفی میراث باستانی نیست، بلکه می‌توان از تبدیل تاریخ به ابزار تبلیغاتی انتقاد کرد و در عین حال، برای آثار، اندیشه‌ها و دستاوردهای تمدن ایران باستان ارزش قائل بود. از این رو، این تمایز اهمیت زیادی دارد، زیرا گاهی در مناقشات سیاسی، نقد روایت رسمی یک حکومت به مخالفت با اصل میراث تاریخی تعبیر می‌شود. اما در مقابل، دفاع از ایران باستان گاهی به دفاع از تمام سیاست‌ها و رویکردهای حکومت‌هایی پیوند می‌خورد که در دوره معاصر از نمادهای باستانی استفاده کرده‌اند. بنابرابن، هر دو برداشت تاریخ را به موضعی سیاسی تقلیل می‌دهند.

در سال‌های اخیر، بحث درباره کوروش و هفتم آبان به یکی از موضوعات پرمناقشه در فضای عمومی ایران تبدیل شده است. این موضوع در نگاه نخست ممکن است به یک شخصیت تاریخی و نحوه بزرگداشت او محدود به نظر برسد، اما در عمل پرسش‌های گسترده‌تری درباره هویت ملی، حافظه تاریخی و شیوه مواجهه جامعه با گذشته را در خود جای داده است.

کوروش در روایت‌های مختلف، چهره‌ای تاریخی با جایگاه‌های متفاوت است. گروهی بر نقش وی در تاریخ سیاسی ایران و گستره حکومت هخامنشی تأکید می‌کنند، گروهی دیگر نحوه بازنمایی ایشان در فضای سیاسی و رسانه‌ای معاصر را موضوع بررسی قرار می‌دهند. اما اختلاف اصلی زمانی شدت می‌گیرد که یک روایت بخواهد از یک شخصیت تاریخی، نمادی برای تعریف کامل هویت ایرانی بسازد و دیگر لایه‌های تاریخ را در حاشیه قرار دهد.

در این زمینه، باید میان شناخت تاریخی کوروش و استفاده معاصر از نام وی تفاوت گذاشت. بررسی جایگاه کوروش نیازمند مراجعه به منابع تاریخی، توجه به شرایط زمانه و پرهیز از نسبت دادن مفاهیم امروزی به جهان باستان است. همچنین در مقابل، بررسی پدیده‌ای مانند هفتم آبان به مطالعه رفتارهای اجتماعی، شکل‌گیری مناسبت‌های غیررسمی و نقش رسانه‌ها در گسترش یک نماد مربوط می‌شود. از همین رو، این دو موضوع با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند.

از نکات مهم در مواجهه با این بحث، پرهیز از دوگانه‌سازی است، چرا که نمی‌توان هر فرد علاقه‌مند به کوروش را الزاماً وابسته به یک جریان سیاسی خاص دانست، همان‌طور که نمی‌توان هر انتقادی از نحوه برگزاری یا بازنمایی این مناسبت را نشانه مخالفت با تاریخ ایران باستان تلقی کرد. بنابراین، جامعه از انگیزه‌ها و دیدگاه‌های گوناگونی تشکیل شده و تحلیل دقیق باید این تفاوت‌ها را در نظر بگیرد.

پرونده دیده‌بان اندیشه با قرار دادن موضوع کوروش در بستر جریان باستان‌گرایی، این امکان را فراهم می‌کند که به‌جای ماندن در سطح موافقت و مخالفت‌های روزمره، درباره شیوه شکل‌گیری و کارکرد روایت‌های تاریخی پرسش کنیم. مسئله فقط این نیست که یک شخصیت تاریخی تا چه اندازه مورد احترام قرار می‌گیرد، بلکه مسئله مهم‌تر آن است که چه تصویری از تاریخ با نام وی ساخته می‌شود و این تصویر چه نسبتی با دیگر دوره‌های تاریخ ایران پیدا می‌کند.

در این شماره باستان‌گرایی به‌عنوان جریانی یکدست و محدود به یک رفتار یا موضع خاص دیده نمی‌شود، بلکه این جریان را می‌توان از زاویه‌های مختلف مثل از علاقه به تاریخ و میراث باستانی گرفته تا برجسته‌سازی گزینشی یک دوره، ساختن تصویری آرمانی از گذشته و استفاده از آن در منازعات هویتی امروز بررسی کرد.

برای فهم این تفاوت‌ها، باید میان پژوهش تاریخی، علاقه فرهنگی و ایدئولوژی‌سازی از گذشته مرز گذاشت. پژوهشگر تاریخ می‌کوشد با مراجعه به اسناد و منابع، تصویری مستند و تا حد امکان دقیق از یک دوره ارائه کند. علاقه‌مند به میراث فرهنگی نیز ممکن است بر حفاظت از آثار باستانی و شناخت تمدن‌های گذشته تمرکز داشته باشد. اما هنگامی که تاریخ به روایتی بسته و تغییرناپذیر تبدیل شود و از آن برای داوری کلی درباره همه دوره‌ها و گروه‌های اجتماعی استفاده شود، با نوع دیگری از مواجهه روبه‌رو هستیم.

در این رویکرد، گذشته ممکن است به دوره‌ای طلایی تبدیل شود که گویا همه ویژگی‌های مطلوب در آن جمع بوده و مشکلات امروز نیز صرفاً نتیجه فاصله گرفتن از آن است. چنین تصویری، حتی اگر بر بخشی از واقعیت‌های تاریخی تکیه داشته باشد، با حذف پیچیدگی‌ها و تناقض‌ها، شناخت دقیق را دشوار می‌کند، چرا که هیچ تمدنی در تمام دوره‌های خود یکسان نبوده و هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان تنها با یک مقطع تاریخی تعریف کرد. وجه دیگر این مسئله، استفاده از تاریخ برای ساختن مرزهای هویتی است. در این حالت، بخشی از گذشته به‌عنوان معیار اصلی ایرانی ‌بودن معرفی می‌شود و دیگر عناصر شکل‌دهنده فرهنگ ایرانی در مرتبه پایین‌تری قرار می‌گیرند. البته این نگاه می‌تواند به تقابل‌های غیرضروری میان ایران باستان و دوره‌های بعدی تاریخ منجر شود، درحالی‌که تاریخ واقعی ایران، مجموعه‌ای از تداوم‌ها، گسست‌ها و تأثیرگذاری‌های متقابل است. بنابراین، اهمیت جریان‌شناسی در آن است که میان شکل‌های مختلف علاقه به گذشته تمایز بگذارد، چرا که دفاع از میراث تاریخی، بدون نگاه انتقادی به روایت‌های ایدئولوژیک ممکن نیست، همان‌طور که نقد باستان‌گرایی نیز نباید به انکار ارزش آثار و دستاوردهای تاریخی بینجامد.

یکی از مسائل محوری در بحث هویت ایرانی، نسبت میان میراث پیش از اسلام و فرهنگ شکل‌گرفته در دوره اسلامی است. گاهی این دو بخش از تاریخ به‌گونه‌ای در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند که گویی برای دفاع از یکی باید دیگری را کم‌اهمیت شمرد. البته چنین برداشتی با گستردگی تجربه تاریخی ایران سازگار نیست. ایران پیش از اسلام دارای ساختارهای سیاسی، سنت‌های فرهنگی، زبان‌ها، آیین‌ها و دستاوردهای تمدنی متنوعی بوده است، و پس از ورود اسلام نیز جامعه ایرانی در مسیر تحولاتی عمیق قرار گرفت و در طول قرن‌ها، در شکل‌گیری دانش، فلسفه، ادبیات، هنر و تمدن اسلامی سهمی مهم ایفا کرد. این تحولات را نمی‌توان از تاریخ ایران جدا کرد، همان‌طور که دوره اسلامی نیز بدون شناخت زمینه‌های تاریخی و فرهنگی پیش از خود به‌درستی فهمیده نمی‌شود.

نام‌هایی مانند ابن‌سینا، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و خوارزمی نمونه‌هایی از ظرفیت علمی و فکری برخاسته از جهان تاریخی ایران و تمدن اسلامی هستند. آثار این دانشمندان در حوزه‌هایی چون پزشکی، فلسفه، ریاضیات، نجوم و جغرافیا شکل گرفته و در مسیر انتقال و گسترش دانش در جهان نقش داشته‌اند. همچنین بررسی زندگی و آثار آنان نشان می‌دهد که مرزهای تمدنی همیشه به سادگی مرزهای سیاسی امروز نیستند و دانش در بستر ارتباط میان زبان‌ها، فرهنگ‌ها و جوامع رشد می‌کند. در چنین زمینه‌ای، تقابل‌سازی مطلق میان ایرانیت و اسلامیت نه‌تنها کمکی به شناخت تاریخ نمی‌کند، بلکه بخشی از واقعیت را از دید پنهان می‌سازد.

هویت ایرانی در طول قرن‌ها شکل گرفته و عناصر گوناگونی در آن نقش داشته‌اند. زبان فارسی، خاطره تاریخی، سنت‌های محلی، میراث پیش از اسلام، فرهنگ اسلامی و تجربه‌های سیاسی و اجتماعی دوره‌های مختلف، هرکدام بخشی از این مجموعه‌اند. البته این به معنای آن نیست که در طول تاریخ هیچ تعارض یا گسستی وجود نداشته است، چرا که تاریخ ایران مانند تاریخ هر جامعه دیگری، دوره‌های مناقشه، تغییر و دگرگونی را پشت سر گذاشته است. با این‌حال، وجود این گسست‌ها را نباید بهانه‌ای برای حذف یک دوره یا انکار سهم آن در شکل‌گیری جامعه امروز قرار داد.

نگاه متوازن به هویت ایرانی، گذشته را نه به یک دوره محدود می‌کند و نه برای دفاع از یک بخش از تاریخ، بخش دیگر را نفی می‌کند، زیرا چنین نگاهی می‌تواند زمینه‌ای فراهم کند تا میراث باستانی با روش علمی مطالعه شود و در عین حال، نقش فرهنگ و تمدن اسلامی در شکل‌گیری ایران تاریخی نیز نادیده نماند.

مقاله حسن محمدی با عنوان جریان باستان‌ستیزی، سوی دیگر این پرونده را بررسی می‌کند. اگر در باستان‌گرایی افراطی، گذشته باستانی ممکن است به تصویری آرمانی و فراتر از نقد تبدیل شود، در باستان ‌ستیزی نیز این خطر وجود دارد که میراث پیش از اسلام به‌صورت یکسره منفی بازنمایی شود. بنابراین در هر دو حالت، پیچیدگی تاریخ جای خود را به داوری کلی می‌دهد.

باستان ‌ستیزی را نباید با نقد علمی دوره‌های باستانی یکی دانست، چرا که بررسی ساختار قدرت، جنگ‌ها، مناسبات اجتماعی، وضعیت طبقات مختلف یا سیاست‌های حاکمان گذشته، بخشی طبیعی از پژوهش تاریخی است. همچنین هیچ دوره‌ای نباید از نقد مصون باشد و هیچ شخصیت تاریخی را نمی‌توان تنها بر پایه تصویرهای ستایش‌آمیز ارزیابی کرد. از همین رو، مسئله زمانی شکل می‌گیرد که نقد یک رویداد یا حکومت به نفی تمام میراث فرهنگی و تاریخی یک دوره تعمیم داده شود.

در تاریخ ایران، آثار معماری، کتیبه‌ها، سنت‌های هنری، دستاوردهای فنی و شواهد مادی متعددی از دوره‌های پیش از اسلام باقی مانده‌اند. این آثار بخشی از حافظه تاریخی سرزمین ایران هستند و شناخت آن­ها می‌تواند به درک بهتر تحولات اجتماعی و فرهنگی کمک کند. البته نادیده گرفتن این میراث، به همان اندازه که بزرگ‌نمایی غیرانتقادی آن می‌تواند گمراه‌کننده باشد، امکان شناخت جامع گذشته را کاهش می‌دهد.

از سوی دیگر، نقد جریان باستان ‌ستیزی نباید به این معنا باشد که هر انتقاد از حکومت‌های باستانی یا هر بررسی انتقادی درباره نمادهای تاریخی، خصومت با ایران تلقی شود، چرا که در یک فضای علمی، هم ستایش و هم انتقاد باید بر شواهد و استدلال تکیه داشته باشند. از این منظر، تفاوت اصلی میان پژوهش و ایدئولوژی‌سازی در همین‌جاست؛ پژوهش در برابر سند و پرسش گشوده است، اما روایت ایدئولوژیک معمولاً از پیش به نتیجه رسیده و شواهد را برای تأیید آن انتخاب می‌کند.

قرار گرفتن دو مقاله جریان باستان‌گرایی و جریان باستان‌ ستیزی در یک پرونده، از این جهت اهمیت دارد که خواننده را از محدود شدن به یک سوی مناقشه دور می‌کند. همچنین شناخت تاریخ به معنای انتخاب میان ستایش مطلق و نفی مطلق نیست، بلکه به معنای پذیرش پیچیدگی‌ها، بررسی اسناد و پرهیز از داوری‌های شتاب‌زده است.

رسانه‌ها در شکل‌گیری تصویر عمومی از گذشته نقشی جدی دارند. بسیاری از مردم نه از طریق مطالعه مستقیم منابع تاریخی، بلکه از مسیر کتاب‌های عمومی، مستندها، شبکه‌های اجتماعی، گزارش‌های خبری و روایت‌های تصویری با تاریخ ارتباط برقرار می‌کنند و به همین دلیل، شیوه بازنمایی یک شخصیت یا رویداد می‌تواند بر برداشت عمومی از آن اثر بگذارد. همچنین در فضای رسانه‌ای امروز، روایت‌های کوتاه و قطعی معمولاً فرصت بیشتری برای دیده‌شدن پیدا می‌کنند. جمله‌ای درباره شکوه یک امپراتوری یا ادعایی درباره یک شخصیت تاریخی، اگر با زبانی احساسی و قاطع مطرح شود، ممکن است سریع‌تر از یک توضیح مستند و چندلایه گسترش پیدا کند. البته این مسئله فقط به موضوع ایران باستان محدود نیست، اما در بحث‌های مربوط به هویت ملی، به دلیل پیوند تاریخ با احساس تعلق جمعی، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

یکی از چالش‌های اصلی، تفکیک اطلاعات مستند از برداشت‌ها و ادعاهای سیاسی است. درباره برخی مناسبت‌ها، نمادها و روایت‌های تاریخی، ادعاهایی درباره منشأ شکل‌گیری، اهداف سیاسی یا نقش بازیگران خارجی مطرح می‌شود. البته این ادعاها، حتی اگر در یک مقاله یا جریان فکری مورد تأکید قرار گرفته باشند، برای تبدیل شدن به نتیجه‌ای قطعی به شواهد مستقل و بررسی دقیق نیاز دارند، چرا که بازتاب یک ادعا با اثبات آن یکسان نیست.

از این رو، در مواجهه با مطالبی که درباره انگیزه‌های سیاسی جریان‌های هویتی یا نقش عوامل بیرونی مطرح می‌شوند، باید میان دیدگاه نویسنده و واقعیت اثبات‌شده تمایز گذاشت، چرا که این دقت، ارزش نقد را کاهش نمی‌دهد، بلکه به آن اعتبار بیشتری می‌بخشد. بنابراین، تحلیل رسانه‌ای زمانی اثرگذار است که علاوه بر طرح پرسش‌های مهم، حدود شواهد و میزان قطعیت ادعاهای خود را نیز روشن کند.

ماهنامه دیده‌بان اندیشه با طرح موضوع جریان‌شناسی، امکان نگاه به تاریخ را از زاویه رقابت روایت‌ها فراهم می‌کند. با این‌حال، برای خواننده ضروری است که هنگام مطالعه هر تحلیل، هم استدلال‌های نویسنده را بشناسد و هم میان داده تاریخی، تفسیر فکری و داوری سیاسی تفاوت بگذارد. همچنین رویکردی این چنینی به‌ویژه در موضوعاتی که با هویت ملی گره خورده‌اند، از تبدیل بحث تاریخی به نزاعی احساسی جلوگیری می‌کند.

آن­چه از بررسی باستان‌گرایی و باستان‌ستیزی به دست می‌آید، این است که جامعه برای شناخت گذشته خود به روایتی جامع، مستند و دور از افراط نیاز دارد، چرا که هویت ملی با حذف بخشی از تاریخ استوار نمی‌شود، همان‌طور که صرف ستایش گذشته نیز نمی‌تواند پاسخ‌گوی مسائل امروز باشد. از همین رو، شناخت تاریخ زمانی سودمند است که به فهم دقیق‌تر جامعه و افزایش توان آن برای مواجهه با آینده کمک کند.

میراث باستانی ایران بخشی از سرمایه تاریخی کشور است. حفاظت از آثار، مطالعه کتیبه‌ها و اسناد، شناخت تمدن‌های شکل‌گرفته در فلات ایران و معرفی دستاوردهای تاریخی، وظیفه‌ای فرهنگی و علمی است. در عین حال، این میراث نباید به ابزاری برای ساختن سلسله‌مراتب میان دوره‌های تاریخی یا بی‌اعتبار کردن بخش‌های دیگر تجربه ایرانی تبدیل شود. همین قاعده هم درباره میراث دوره اسلامی نیز صدق می‌کند و سهم دانشمندان، ادیبان، هنرمندان و متفکران ایرانی در تمدن اسلامی، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ ایران است، چرا که نمی‌توان از هویت ملی سخن گفت و این تجربه گسترده را نادیده گرفت. بنابراین، هویت تاریخی ایران نه در یک نقطه آغاز می‌شود و نه در یک دوره به پایان می‌رسد، بلکه حاصل انباشت تجربه‌ها، تغییرات و تعاملات طولانی است. از این منظر، پرونده شماره 44 دیده‌بان اندیشه را می‌توان تلاشی برای طرح دوباره یک پرسش اساسی دانست که با گذشته خود چه می‌کنیم؟ آیا آن را به ابزاری برای اثبات مواضع امروز تبدیل می‌کنیم یا می‌کوشیم با مطالعه دقیق‌تر، شناختی عمیق‌تر از مسیر تاریخی جامعه به دست آوریم؟ پاسخ به این پرسش بر شیوه آموزش تاریخ، تولید محتوای رسانه‌ای، سیاست‌گذاری فرهنگی و حتی نحوه گفت‌وگوی نسل‌های مختلف درباره ایران اثر می‌گذارد.

البته ضرورت چنین بحثی زمانی روشن‌تر می‌شود که مناقشات مربوط به هویت ایرانی را از سطح شعارها فراتر ببریم، زیرا جامعه‌ای که تاریخ خود را صرفاً در قالب روایت‌های ستایش‌آمیز یا نفی‌کننده می‌شناسد، در برابر استفاده ابزاری از گذشته آسیب‌پذیرتر است. در مقابل، شناخت مستند و چندلایه می‌تواند امکان گفت‌وگویی جدی‌تر درباره میراث مشترک را فراهم کند.

از این منظر، نگاه انتقادی به باستان‌گرایی به معنای کنار گذاشتن ایران باستان نیست، همان‌طور که دفاع از میراث کهن نباید به انکار تحولات بعدی تاریخ منجر شود. از این رو، راه شناخت گذشته، نه در ساختن یک عصر طلایی دست ‌نیافتنی و نه در پاک کردن بخش‌هایی از حافظه تاریخی نیست، بلکه این راه از مطالعه، پرسشگری، بررسی اسناد و پذیرش پیچیدگی‌های تاریخ می‌گذرد.

در نهایت، ارزش یک روایت تاریخی نه با میزان سازگاری آن با گرایش‌های سیاسی و فرهنگی امروز، بلکه باید با میزان وفاداری آن به شواهد و توانایی‌اش در توضیح واقعیت‌های متنوع سنجید می­شود. از این رو، ایران با تاریخی چندلایه و تمدنی دیرپا، برای شناخت خود به روایتی نیاز دارد که هم میراث باستانی را جدی بگیرد و هم تحولات دوره اسلامی و تجربه‌های بعدی را بخشی از تاریخ مشترک ایرانیان بداند. بنابراین، چنین نگاهی می‌تواند گذشته را از میدان رقابت‌های فرساینده بیرون آورد و آن را به منبعی برای شناخت بهتر هویت و ساختن آینده تبدیل کند.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *