اخبار فرهنگ و هنر

سیمرغِ تلویزیون در دو راهی کمیّت و کیفیت

سیمرغِ تلویزیون در دو راهی کمیّت و کیفیت

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، بازپخش دوباره «بهار شیراز» از تلویزیون، فرصتی برای مرور کارنامه مرکز سیمرغ و پرسش از نتیجه مأموریتی است که قرار بود بخشی از خلأهای سریال‌سازی در رسانه ملی را پُر کند. مرکزی که با وعده میدان دادن به جوانان، تنوع‌بخشی به گونه‌های نمایشی و احیای ژانرهای کمتر دیده‌شده شکل گرفت، در این سال‌ها تجربه‌های قابل‌توجهی داشته است؛ اما همه این تجربه‌ها به آثار موفق و ماندگار ختم نشده‌اند. مسئله امروز سیمرغ صرفاً تولید سریال نیست؛ مسئله این است که این تولیدات تا چه اندازه می‌توانند مخاطب را پای تلویزیون نگه دارند و در ذهن او باقی بمانند.

سیمرغ برای چه مأموریتی شکل گرفت؟

مرکز سیمرغ در مهرماه 1401، در شرایطی فعالیت خود را آغاز کرد که تلویزیون به دنبال بازآرایی ساختار تولید و ایجاد فرصت برای فیلم‌سازان جوان بود. قرار بود این مرکز در کنار سیمافیلم و مرکز تولیدات صبا که البته بعدها ذیلِ مرکز کودک و نوجوان سیما قرار گرفت، بخشی از مسئولیت تولیدات سازمان را عهده‌دار شود و به حوزه‌هایی بپردازد که در ساختار معمول سریال‌سازی کمتر مجال ظهور پیدا کرده بودند.

میدان دادن به نیروهای جوان، توجه به ظرفیت‌های بومی، تنوع ژانری و حرکت به سمت گونه‌هایی مانند سیتکام، تله‌تئاتر، مستند و مسابقه، از جمله اهدافی بود که برای این مجموعه تعریف شد. در واقع، سیمرغ قرار بود بار بخشی از تولیدات بر زمین‌مانده تلویزیون را به دوش بکشد و فرصت‌هایی تازه برای تجربه‌های متفاوت فراهم کند.

این رویکرد در اصل قابل دفاع بود. تلویزیون برای حفظ مخاطب خود به تجربه‌های تازه، نیروهای خلاق و فاصله گرفتن از الگوهای تکراری نیاز دارد. همچنین نمی‌توان اهمیت باز شدن میدان برای سازندگان جوان را نادیده گرفت؛ به‌ویژه در شرایطی که ورود به چرخه حرفه‌ای تولید برای بسیاری از نیروهای تازه‌نفس آسان نیست.

با این حال، از همان ابتدا این نگرانی نیز مطرح بود که جداسازی تولید از شبکه‌ها، به کاهش رقابت میان گروه‌های سازنده و محدود شدن نقش شبکه‌ها در شکل دادن به سبد برنامه‌هایشان منجر شود. اکنون، پس از چند سال فعالیت، می‌توان پرسش اصلی را روشن‌تر مطرح کرد: آیا ساختار جدید توانسته است به تولید آثاری باکیفیت‌تر و اثرگذارتر منجر شود؟

تولید بیشتر، الزاماً به معنای موفقیت نیست

کارنامه سیمرغ یکدست نیست. «آقای قاضی» از جمله تجربه‌های قابل‌توجهی بود که نشان داد تلویزیون همچنان می‌تواند با ایده‌ای متفاوت و ساختاری متمایز، مخاطب جذب کند. موفقیت این مجموعه نشان داد که اگر ایده اولیه، فیلمنامه و شیوه اجرا در کنار یکدیگر قرار بگیرند، امکان ساخت اثری متفاوت در تلویزیون وجود دارد.

اما در سوی دیگر، آثاری هم به آنتن رسیده‌اند که نتوانسته‌اند به همان اندازه موفق باشند. تولیدات این مرکز از «رویای ریحانه» گرفته تا «دستچین» هرکدام با چالش‌هایی در زمینه جذب مخاطب یا جلب توجه عمومی مواجه بوده‌اند. تفاوت نتیجه این آثار با نمونه‌های موفق، نشان می‌دهد که صرف ایجاد یک مرکز تولیدی یا افزایش تعداد پروژه‌ها، به‌تنهایی تضمین‌کننده تحول نیست.

از همین‌جا باید به یک نکته اساسی رسید؛ تلویزیون به سریال‌هایی نیاز ندارد که صرفاً ساخته شوند و روی آنتن بروند؛ سریال باید قصه داشته باشد، مخاطب را درگیر کند و اثری فراتر از زمان پخش خود بر جا بگذارد.

البته همه آثار نمی‌توانند به پدیده‌های پربیننده تبدیل شوند و هر تجربه ناموفق نیز به معنای شکست کامل یک سیاست تولیدی نیست. با این حال، وقتی بخشی از تولیدات یک مرکز در جذب مخاطب با مشکل مواجه می‌شود، لازم است دلایل این وضعیت به‌دقت بررسی شود؛ از انتخاب سوژه و کیفیت فیلمنامه گرفته تا کارگردانی، بازیگری، شیوه تبلیغ و شناخت سلیقه مخاطب.

«بهار شیراز»؛ وقتی نام یک شهر برای ساختن قصه کافی نیست

بازپخش «بهار شیراز» می‌تواند نمونه‌ای برای بررسی فاصله میان ایده تولید و نتیجه نهایی باشد. انتخاب شیراز به‌عنوان بستر یک مجموعه تلویزیونی، در نگاه نخست ظرفیت‌های فراوانی دارد؛ از فرهنگ و زبان و روابط اجتماعی گرفته تا ویژگی‌های تاریخی و سبک زندگی مردم این شهر. اما بهره‌گیری از یک جغرافیای مشخص، زمانی به امتیاز دراماتیک تبدیل می‌شود که آن جغرافیا در تار و پود قصه حضور داشته باشد، نه اینکه صرفاً نامی بر عنوان سریال بماند.

یکی از نقدهای واردشده به «بهار شیراز» این است که شهر انتخاب‌شده، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری موقعیت‌های داستانی ندارد. اگر لهجه و نشانه‌های ظاهری را کنار بگذاریم، بخش مهمی از روایت خانوادگی مجموعه می‌تواند در هر شهر دیگری اتفاق بیفتد. در چنین شرایطی، ظرفیت بومی به جای آنکه به موتور پیش‌برنده قصه تبدیل شود، در حد یک ویژگی تزئینی باقی می‌ماند.

مسئله دیگر، انسجام روایت و کیفیت طنز است. روایت موقعیت‌های پراکنده خانوادگی، بدون آنکه خط داستانی روشن و پیوندی محکم میان اتفاق‌ها شکل بگیرد، می‌تواند مخاطب را از دنبال کردن قصه بازدارد. طنز نیز برای اثرگذاری به چیزی بیش از رفتارهای اغراق‌شده و موقعیت‌های سطحی نیاز دارد؛ شوخی باید از دل شخصیت، تضاد و موقعیت دربیاید تا هم باورپذیر باشد و هم در ذهن تماشاگر بماند.

«بهار شیراز» از ترکیب بازیگرانی چون سودابه بیضایی و قربان نجفی بهره می‌برد و حضور بازیگران در فضایی متفاوت از تجربه‌های پیشینشان می‌تواند فرصتی برای نمایش توانایی‌های تازه آنان باشد. با این همه، حضور بازیگران خوب به‌تنهایی نمی‌تواند ضعف‌های احتمالی متن و ساختار روایت را جبران کند.

نکته مهم این است که نقد «بهار شیراز» را نباید صرفاً به یک مجموعه محدود کرد. این سریال نمونه‌ای از پرسشی گسترده‌تر درباره کمدی تلویزیونی است: چرا با وجود تولید آثار متعدد در این ژانر، تعداد مجموعه‌هایی که بتوانند به تجربه‌ای ماندگار و پرمخاطب تبدیل شوند، همچنان محدود است؟

جوان‌گرایی مهم است؛ اما کیفیت نباید قربانی آن شود

یکی از دستاوردهای قابل دفاع مرکز سیمرغ، فراهم کردن فرصت برای نیروهای جوان و تجربه مسیرهای تازه در تولید است. تلویزیون برای ادامه حیات خود به ورود نسل جدیدی از نویسندگان، کارگردانان و تهیه‌کنندگان نیاز دارد. اگر قرار باشد همواره به چهره‌ها و الگوهای امتحان‌شده گذشته تکیه شود، امکان شکل‌گیری جریان‌های تازه و کشف استعدادهای جدید کاهش پیدا می‌کند.

اما جوان‌گرایی زمانی به نتیجه مطلوب می‌رسد که با آموزش، نظارت حرفه‌ای، انتخاب درست پروژه و حمایت از فیلمنامه همراه باشد. میدان دادن به نیروهای جوان، به معنای چشم‌پوشی از استانداردهای کیفی نیست؛ بلکه باید زمینه‌ای فراهم کند تا این نیروها در فرایندی حرفه‌ای رشد کنند و آثارشان در معرض ارزیابی جدی قرار گیرد.

همین مسئله درباره تنوع ژانری نیز صدق می‌کند. پرداختن به گونه‌های مغفول‌مانده، اقدامی ضروری است؛ اما صرف ورود به یک ژانر، موفقیت محسوب نمی‌شود. اگر قرار است سیتکام، کمدی خانوادگی، درام اجتماعی یا روایت‌های بومی در تلویزیون جایگاه تازه‌ای پیدا کنند، باید برای هرکدام زبان روایی، فیلمنامه و شیوه اجرایی متناسب با آن طراحی شود.

در این میان، تجربه‌های موفقی مانند «آقای قاضی» می‌توانند مبنایی برای بررسی دقیق‌تر باشند؛ نه اینکه صرفاً به‌عنوان یک عنوان موفق در کارنامه مرکز ثبت شوند. باید روشن شود چه عواملی در موفقیت چنین آثاری نقش داشته‌اند و چگونه می‌توان آن تجربه‌ها را، بدون تقلید سطحی، در پروژه‌های دیگر به کار گرفت.

تلویزیون به سریال‌های اثرگذار نیاز دارد، نه فقط آمار تولید

بازپخش «بهار شیراز» در کنار دیگر تولیدات تلویزیونی، فرصتی برای طرح دوباره یک مطالبه جدی است: رسانه ملی باید از مرحله افزایش تعداد آثار عبور کند و به کیفیت، تنوع واقعی و ماندگاری تولیدات توجه بیشتری نشان دهد.

سیمرغ در این سال‌ها قدم‌هایی برای ورود به حوزه‌های کمتر دیده‌شده برداشته و فرصت‌هایی نیز برای سازندگان جوان فراهم کرده است. این اقدامات را نمی‌توان نادیده گرفت؛ همان‌طور که نمی‌توان از کنار ضعف برخی تولیدات و ناکامی آن‌ها در ارتباط با مخاطب به‌سادگی عبور کرد. ارزیابی منصفانه، هم دستاوردها را می‌بیند و هم کاستی‌ها را.

اکنون انتظار از این مرکز باید فراتر از اعلام پروژه‌های تازه و اضافه شدن نام سریال‌های جدید به جدول پخش باشد. انتخاب فیلمنامه‌های منسجم‌تر، توجه به جزئیات بومی، تقویت گروه‌های نویسندگی، ارزیابی جدّی پیش از تولید و سنجش بازخورد مخاطبان پس از پخش، می‌تواند مسیر فعالیت سیمرغ را به سمت نتیجه‌ای مؤثرتر هدایت کند.

تلویزیون برای بازسازی ارتباط خود با مخاطب به آثاری نیاز دارد که تماشاگر را نه از سر عادت یا نبود گزینه دیگر، بلکه به دلیل جذابیت قصه و کیفیت اجرا انتخاب کند. این هدف با تولید بیشتر به‌تنهایی محقق نمی‌شود؛ همان‌طور که صرف تأسیس یک مرکز تازه نیز نمی‌تواند جای خالی خلاقیت و فیلمنامه‌نویسی قدرتمند را پر کند.

سیمرغ برای تحقق مأموریتی که با آن شکل گرفت، هنوز فرصت دارد؛ اما این فرصت زمانی به نتیجه می‌رسد که کیفیت به معیار اصلی انتخاب و ارزیابی پروژه‌ها تبدیل شود. بازپخش «بهار شیراز» نیز می‌تواند یادآور همین ضرورت باشد: در سریال‌سازی، مهم فقط رسیدن اثر به آنتن نیست؛ مهم آن است که مخاطب پس از تماشای آن، دلیلی برای ماندن، دنبال کردن و به خاطر سپردنش داشته باشد.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *