Blog
سینمای ایران به قصه گویی درباره موسیقی بی توجه است
به گزارش خبرگزاری رزنیوز به نقل از روابطعمومی گروه سینمایی هنر و تجربه، در ابتدای این نشست امید هاشملو پس از خوشامدگویی به حضار از چگونگی انتخاب موضوع اثر گفت: سال ۱۳۸۸ بود که هنگام کار روی پروژهای دیگر، با همایون مجدزاده آشنا شدیم و مصاحبهای با او انجام دادیم. وی در آن گفتوگو بسیار پرانرژی بود و برنامههای زیادی برای فعالیتهایش داشت در جریان دیدارها و تمرینها متوجه شدم که در این سالها چه تجربههای دشواری را پشت سر گذاشته است. انگیزه اصلی من، تلاش او برای عبور از موانع و تسلیمنشدن در برابر مشکلات بود.
این کارگردان در اشاره به تفاوت رویکرد خود به سانسور و محدودیتهای این نوع از موسیقی نسبت به دیگر فیلمسازان این عرصه گفت: بسیاری از فیلمهایی که درباره این نوع موسیقی ساخته شدهاند، محدودیتها و مشکلات آن را به موضوع اصلی تبدیل کردهاند؛ موضوعی که روایتش تکراری شده و همه نیز از آن آگاه هستند. باوجوداین، نمیشد از این واقعیت چشمپوشی کرد و آن را نادیده گرفت. در فیلم میتوان دید که مجموعه محدودیتها چگونه باعث اتلاف توان و انرژی موسیقیدان و حتی مخاطب میشود. نتیجه این محدودیتها و سانسور را در پایان فیلم و در زندگی شخصیت اصلی مشاهده میکنیم. هرچند او تلاش میکند از موانع عبور کند؛ اما آثار این شرایط همچنان در زندگیاش باقیمانده است. به همین دلیل، ترجیح دادیم بهجای تمرکز مستقیم بر نمایش سانسور، آن را در بطن روایت قرار دهیم
همایون مجدزاده موسیقیدان و موضوع اصلی مستند مرزهای خاموشی نیز در خصوص دلایل پذیرفتن همکاری برای ساخت این مستند گفت: شاید تمام این اتفاقات به این دلیل رخ داد که این ژانر موسیقی در کشور ما عملاً همچنان ممنوع است. اگر من میتوانستم با همین توانایی به فعالیت موسیقایی ادامه دهم و کنسرت برگزار کنم، احتمالاً اصلاً زمانی برایم باقی نمیماند و چنین مستندی شکل نمیگرفت. اما ازآنجهت که پس از مدتی، بزرگترین مشکل من، وقت آزاد فراوان و ناامیدی از امکان ادامه فعالیت موسیقایی ایدهآل من بود. با خودم فکر کردم که بهتر است با این پیشنهاد همراه شوم و بهنوعی باانرژی کائنات هم مسیر شوم. اما پس از شروع کار متوجه شدم که این تجربه بسیار دشوارتر از چیزی است که تصور میکردم
همایون مجدزاده با اشاره به اینکه هیچ دخالتی در شکلگیری ایده، برگه و روایت فیلم نداشته است گفت: من در مسیر ساخت این مستند، زندگی خودم را میکردم و کارگردان هم فیلم خودش را میساخت. حتی در مواردی که فیلمبرداری انجام میشد، از قبل نمیدانستم قرار است چه چیزی ضبط شود. گاهی پس از اجرا با افرادی صحبت میکردم و دوربین نیز این گفتوگوها را ثبت میکرد، بدون اینکه کسی از من خواسته باشد در آن موقعیت قرار بگیرم. درواقع، در این زمینه آزادی زیادی داشتم و زندگی عادیام را ادامه میدادم. البته بعضی صحنهها به دلیل محدودیت زمان از فیلم حذف شدند.
وی ادامه داد: من اصولاً علاقه چندانی به دیدن تصویر خودم ندارم. حتی اجراهایم را که روی دیویدی ضبط میکنیم، بهجز مواردی که تصاویر بیشتر بر ساز متمرکز هستند را تماشا نمیکنم.
مجدزاده افزود: اما درباره این فیلم، مسئله دیگری هم وجود دارد نزدیکشدن به این خاطرات برایم بسیار دردناک است. فشارهای روحی آن دوران باعث شد به بیماریهای روانتنی مبتلا شوم؛ بهطوری که مشکلات عصبی بر جسمم نیز تأثیر گذاشتند. آن بیماریها بسیار دردناک بودند و باوجود مصرف دارو و تحمل مشکلات متعدد، شرایط دشواری را پشت سر گذاشتم. احساس میکنم یادآوری آن خاطرات همچنان فشار زیادی برایم دارد
وی با اشاره به اینکه در حلق اثر هنری، مجوز گرفتن آخرین مرحله سخت است گفت: از نظر من، مسئله اصلی حتی مجوز گرفتن نیست؛ بلکه مهم این است که بتوانید چیزی تازه خلق کنید و آن را به مرحله اجرا برسانید. من به این دلیل چنین مسیری را دنبال میکردم که میدانستم حرف تازهای برای گفتن دارم. موسیقی از ابتدا در زندگی و خانوادهام حضور داشت و خودم نیز آن را آموخته بودم. اطمینان داشتم که در موسیقی میتوانم موفق باشم؛ اما وقتی کار به فعالیت گروهی میرسد، مشکلات متعددی پیش میآید و همه چیز به تعویق میافتد. در این میان، زمان ارزش زیادی دارد؛ زیرا فاصلهای میان ایده و اجرای آن ایجاد میشود و ممکن است فرصت تحقق آن برای همیشه از دست برود
مهرزاد دانش منتقد مهمان برنامه نیز در اشاره به پرداخت محدود سینمای داستانی و مستند ایران به مقوله موسیقی گفت:
متأسفانه سینمای ایران، چه در حوزه فیلمهای بلند داستانی و چه در سینمای مستند، توجه چندانی به موسیقی نداشته است. پس از انقلاب، شاید بتوان از معدود آثاری مانند فیلم «دلشدگان» ساخته زندهیاد علی حاتمی نام برد؛ اما در مجموع، حتی موسیقی سنتی و پاپ نیز باوجود رواج در جامعه، کمتر موردتوجه سینما قرار گرفتهاند، چه برسد به ژانرهای خاص موسیقی که با محدودیتها و انگهای مختلف مواجهاند.
وی ادامه داد: این وضعیت در سینمای جهان متفاوت است و آثار داستانی و مستند متعددی درباره موسیقیدانان و گونههای مختلف موسیقی ساخته میشود؛ بنابراین فکر میکنم آقای هاشملو از معدود افرادی هستند که سینمای مستند را با این مفهوم پیوند زدهاند آن هم نه در پیوند با موسیقی سنتی، بلکه در ارتباط با گروههای موسیقی مدرن و گونههایی مانند متال و راک بررسی میکند؛ حوزهای که به نظر میرسد در سینمای ایران کمتر موردتوجه قرار گرفته است.
دانش افزود: البته ما مستندهایی داریم که با موسیقی سنتی معنا پیدا کردهاند؛ برای مثال، آثاری که درباره استاد شجریان ساخته شدهاند؛ اما پرداختن به یک گروه موسیقی و اعضای آن، بهویژه در گونههای مدرن موسیقی مانند متال، راک و پراگرسیو و… ظاهراً در سینمای ایران جایگاه چندانی نداشته است.
وی در ادامه به ابعاد دیگر این مستند پرداخت و گفت: فیلم فراتر از موضوع موسیقی حرکت میکند و درباره استقامت و مقاومت یک انسان است؛ انسانی که باوجود تمام دشواریها، رنجها، ملالتها، اجحافها و ظلمهایی که تجربه کرده، تلاش میکند دوباره از خاکستر برخیزد و مسیر خود را ادامه دهد.
وی افزود: روایت فیلم و فرازوفرودهای آن از آغاز تا پایان، با درونمایه اصلی مستند، یعنی استقامت، تناسب دارد. فیلم اگرچه درباره موسیقی متال و ژانر ترکیبی موردنظر شخصیت اصلی است، در سطحی فراتر، مقاومت یک هنرمند در برابر محدودیتهای متعدد اجتماعی و فرهنگی را به تصویر میکشد. در بخشی از فیلم، درباره انتخاب مسیر هنری و جایگاه موسیقی در بافت فرهنگی ایران گفتوگو میشود. آقای مجدزاده در پاسخ تأکید میکند که انسانها محصول شرایطی هستند که در آن زندگی میکنند و مسیر فعالیتشان نیز تحتتأثیر همین شرایط شکل میگیرد. شاید اگر او در اروپا یا آمریکا زندگی میکرد، مسیر هنری متفاوتی را تجربه میکرد؛ اما در شرایط کنونی، تلاش میکند در همان بستر موجود مقاومت کند و تاحدامکان در مسیر موردعلاقهاش پیش برود.
مهرزاد دانش در خصوص نحوه اشاره به محدودیتها در این مستند گفت: فیلم از کنار محدودیتها عبور نکرده و آنها را نادیده نگرفته است؛ بلکه این موضوع اساس روایت را تشکیل میدهد، بدون آنکه به مرکز ثقل فیلم تبدیل شود. اثر بیشتر بر تلاش، امید و پویایی شخصیت اصلی تأکید دارد. برخلاف بسیاری از مستندهای پرتره که شخصیت مقابل دوربین مینشیند، مصاحبه میکند و روایت با چند عکس و توضیح پیش میرود، در این فیلم دوربین همراه موضوع حرکت میکند. گویی کارگردان در کنار آقای مجدزاده ایستاده است، نه روبهروی او یا در جایگاهی بالاتر از او. فیلم تلاش نمیکند تفسیر شخصی کارگردان را به مخاطب تحمیل کند؛ بلکه مخاطب را همراه شخصیت اصلی قرار میدهد. این شیوه به صمیمیت و بیپیرایگی اثر کمک کرده است. فیلم را میتوان نوعی سفر دانست؛ سفری که در ابعاد مختلف شکل میگیرد.
وی ادامه داد: سفر شخصیت اصلی صرفاً جابهجایی جغرافیایی نیست. این مسیر را میتوان نوعی سفر درونی و روحی نیز دانست که در جریان آن، پختگی شخصیت بهتدریج آشکار میشود. به نظر میرسد شخصیت اصلی اکنون به مرحلهای از پختگی رسیده که ضمن پذیرش واقعیتهای موجود، همچنان در پی تحقق ایدهآلی است که سالها در ذهن داشته و نتوانسته آن را به سرانجام برساند .
اجرای این نشست را علی زادمهر بر عهده داشت .
243