اخبار فرهنگ و هنر

علوم اجتماعی میان دانشگاه و جامعه‌ای که هنوز فهم نشده

علوم اجتماعی میان دانشگاه و جامعه‌ای که هنوز فهم نشده

به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم؛ علوم اجتماعی در ایران یک‌شبه متولد نشد، اما آن­چه امروز از آن به‌عنوان جامعه‌شناسی ایرانی یاد می‌کنیم نیز حاصل یک تولد کامل و بی‌دردسر نیست. این دانش در نقطه تلاقی مسیر تجدد، تحولات سیاسی، گسترش آموزش جدید، شکل‌گیری دانشگاه و تلاش جامعه ایرانی برای فهم جهانی که به‌سرعت در حال تغییر بود، شکل گرفت. به همین دلیل اگر بخواهیم سرگذشت علوم اجتماعی در ایران را فقط در تاریخ تأسیس دانشگاه‌ها، ترجمه کتاب‌ها و ایجاد رشته‌های دانشگاهی خلاصه کنیم، بخش مهمی از داستان را از دست داده‌ایم.

کتاب بازخوانی تبارشناختی علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاسی در ایران دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند، زیرا به جای آن­که علوم اجتماعی را یک محصول آماده و منتقل‌شده از غرب تصور کند، تلاش دارد مسیر شکل‌گیری و نهادینه شدن آن را در بستر تحولات فکری، سیاسی و اجتماعی ایران بازخوانی کند. سید محمود کمال‌آرا در گزاره‌ای که می‌توان آن را عصاره بحث کتاب دانست، می‌نویسد: جامعه‌شناسی سیاسی در ایران را نه می‌توان به‌عنوان یک دانشی وارداتی دانست و نه به‌عنوان دانشی بومی تلقی کرد. این گزاره در نگاه نخست شاید یک جمله میانه‌رو به نظر برسد، اما در واقع یکی از جدی‌ترین مسائل علوم اجتماعی ایران را نشانه می‌رود، چرا که ما با دانشی مواجهیم که ریشه‌های نظری آن عمدتاً در غرب شکل گرفته، اما در جامعه‌ای با تاریخ، فرهنگ، سیاست و تجربه‌ای متفاوت وارد شده و در نتیجه، در مسیر انتقال خود دچار تغییر شده است. بنابراین نه می‌توان آن را صرفاً وارداتی نامید و نه می‌توان ادعا کرد که از ابتدا دانشی کاملاً بومی بوده است و می­توان گفت علوم اجتماعی ایران در یک وضعیت بینابینی شکل گرفته است.

ورود علوم جدید به ایران را باید در متن مواجهه تاریخی جامعه ایرانی با جهان مدرن فهم کرد. از دوره قاجار، ایران با واقعیتی مواجه شد که دیگر نمی‌توانست آن را نادیده بگیرد. دولت‌های مدرن، علوم جدید، ارتش‌های سازمان‌یافته، نظام آموزشی جدید، صنعت، شهرنشینی و تحولات سیاسی، تصویری تازه از جهان پیش روی ایرانیان قرار داد.اما این مواجهه فقط به معنای ورود چند علم جدید نبود، بلکه موضوع اصلی، بحران شناخت بود. جامعه‌ای که تا پیش از آن بسیاری از مسائل خود را با دستگاه‌های معرفتی سنتی توضیح می‌داد، اکنون با پرسش‌های تازه‌ای مثل، چرا برخی کشورها پیشرفت کرده‌اند؟ چرا دولت کارآمد شکل نمی‌گیرد؟ رابطه مردم و حکومت چگونه باید باشد؟ جامعه چگونه تغییر می‌کند؟ طبقات اجتماعی چه نقشی در تحولات سیاسی دارند؟ و چرا برخی جنبش‌ها به انقلاب منجر می‌شوند؟ مواجه شده بود. از این رو، این پرسش‌ها به‌تدریج زمینه ورود علومی مانند جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد را فراهم کردند.

اما مشکل از همان ابتدا وجود داشت، چرا که بخش مهمی از مفاهیم این علوم در شرایطی تاریخی شکل گرفته بود که با تجربه ایران تفاوت داشت. اینجا بود که ترجمه به یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال علوم اجتماعی به ایران تبدیل شد. کتاب‌ها ترجمه شدند، استادان تربیت شدند، رشته‌های دانشگاهی شکل گرفتند و مفاهیم جدید وارد فضای فکری کشور شدند. اما ترجمه هرچقدر هم ضروری باشد، با تولید علم تفاوت دارد به این خاطر که جامعه‌ای که نظریه را مصرف می‌کند، الزاماً جامعه‌ای نیست که نظریه تولید می‌کند. از این رو، شاید یکی از مهم‌ترین نقدهایی که می‌توان از دل این کتاب بیرون کشید، این باشد که علوم اجتماعی در ایران در بسیاری از دوره‌ها بیش از آن­که از مسئله اجتماعی آغاز کند، از نظریه موجود آغاز کرده است.

نقد علوم اجتماعی غربی به معنای نفی آن نیست. همچنین جامعه‌شناسی بدون شناخت دورکیم، وبر، مارکس، زیمل، پارسونز و دیگر نظریه‌پردازان کلاسیک و معاصر اساساً قابل تصور نیست. از این رو، مسئله این نیست که چرا این نظریه‌ها را خوانده‌ایم، بلکه مسئله این است که چرا گاهی در آن­ها متوقف شده‌ایم که تفاوت میان شناخت نظریه و تولید فهم دقیقاً همین‌جاست.

دانشجوی علوم اجتماعی ممکن است ده‌ها نظریه درباره دولت، قدرت، طبقه، سرمایه اجتماعی، مدرنیته و جنبش اجتماعی بداند، اما همچنان نتواند مسئله‌ای واقعی از جامعه ایران را به‌درستی صورت‌بندی کند، که این همان جایی است که علوم اجتماعی از جامعه فاصله می‌گیرد. از این منظر، دانشگاهی که فقط نظریه را تدریس می‌کند، ممکن است متخصص نظریه تربیت کند، اما لزوماً جامعه‌شناس تربیت نمی‌کند. جامعه‌شناس باید بتواند جامعه را ببیند، مسئله را تشخیص دهد، پرسش بسازد و واقعیت را بدون پیش‌داوری نظری توضیح دهد. اگر نظریه به جای ابزار فهم، تبدیل به عینکی شود که واقعیت را مجبور کند خود را با آن منطبق کند، نتیجه چیزی جز تحلیل‌های کلیشه‌ای نخواهد بود.

در جامعه‌شناسی سیاسی این مورد جدی‌تر است، زیرا موضوع جامعه‌شناسی سیاسی، خود قدرت است. دولت، حاکمیت، نخبگان، مردم، مشارکت سیاسی، جنبش‌های اجتماعی، مشروعیت و رابطه دولت و جامعه، مفاهیمی نیستند که بتوان آن­ها را خارج از زمینه تاریخی و سیاسی بررسی کرد. از این رو، جامعه‌شناسی سیاسی ایران از همان ابتدا با این پرسش مواجه بوده که چگونه باید قدرت سیاسی را در جامعه‌ای توضیح دهد که تجربه تاریخی آن با غرب تفاوت دارد.

اگر در غرب، بخش مهمی از نظریه‌های دولت و جامعه در متن انقلاب صنعتی، سرمایه‌داری، سکولاریسم و شکل‌گیری دولت مدرن شکل گرفت، در ایران باید تاریخ مشروطه، دولت متمرکز، دین، ساختارهای اجتماعی، نفت، تحولات اقتصادی، انقلاب اسلامی و جنگ را نیز وارد تحلیل کرد. بنابراین، جامعه‌شناسی سیاسی ایران نمی‌تواند صرفاً یک نسخه ترجمه‌شده از جامعه‌شناسی سیاسی غرب باشد. اما از سوی دیگر، بومی‌سازی هم اگر به معنای قطع ارتباط با دانش جهانی باشد، به بن‌بست می‌رسد و این­جاست که جمله کمال‌آرا معنا پیدا می‌کند که می­گوید: جامعه‌شناسی سیاسی ایران نه کاملاً وارداتی و نه کاملاً بومی است. این وضعیت بینابینی، شاید مهم‌ترین ویژگی تاریخ علوم اجتماعی ایران باشد.

نهاد دانشگاه در ایران نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت علوم اجتماعی داشته است، اما خود دانشگاه نیز با یک مسئله تاریخی روبه‌روست، آیا دانشگاه قرار است دانش تولید کند یا صرفاً دانش موجود را منتقل کند؟ پاسخ به این پرسش، سرنوشت علوم اجتماعی را نیز مشخص می‌کند.

اگر دانشگاه صرفاً محل تدریس نظریه‌های تولیدشده در دیگر نقاط جهان باشد، علوم اجتماعی در ایران همیشه چند قدم عقب‌تر حرکت خواهد کرد، نه به این دلیل که نظریه‌های خارجی بی‌ارزش‌اند، بلکه به این دلیل که جامعه ایرانی مسائل خاص خود را دارد و این مسائل نیازمند پژوهش، مفهوم‌پردازی و نظریه‌پردازی هستند. از این رو، جامعه ایران را نمی‌توان با چند مفهوم کلی توضیح داد. همچنین تحولات خانواده، تغییرات سبک زندگی، شکاف‌های نسلی، مسئله اعتماد اجتماعی، تحول رابطه مردم و دولت، نقش رسانه‌های اجتماعی، تغییر الگوهای مشارکت سیاسی و ده‌ها مسئله دیگر نیازمند پژوهش‌هایی هستند که از متن زندگی واقعی مردم بیرون بیایند. از این منظر، علوم اجتماعی زمانی زنده است که بتواند این تغییرات را پیش از آن­که تبدیل به بحران شوند، ببیند و توضیح دهد. اگر جامعه تغییر کند و علوم اجتماعی فقط ادبیات قدیمی خود را تکرار کند، دانشگاه از جامعه عقب خواهد ماند.

یکی از مفاهیمی که سال‌ها در ادبیات علوم اجتماعی ایران تکرار شده، بومی‌سازی است. اما بومی‌سازی اگر صرفاً به تغییر واژگان نظریه‌های غربی یا اضافه کردن چند مثال ایرانی محدود شود، اتفاق مهمی رخ نداده است، چرا که بومی‌سازی واقعی یعنی مسئله از دل جامعه بیرون بیاید. به این صورت که جامعه‌شناس ایرانی بتواند مسئله‌ای را که در خیابان، خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، اقتصاد و سیاست مشاهده می‌کند و به مسئله علمی تبدیل کند. این اتفاق، بسیار دشوارتر از ترجمه یک کتاب است، چرا که ترجمه نیازمند تسلط بر زبان است، اما نظریه‌پردازی نیازمند شناخت عمیق جامعه است. به همین دلیل، شاید به جای آن­که مدام بپرسیم علوم اجتماعی را چگونه بومی کنیم؟بهتر باشد بپرسیم چرا علوم اجتماعی ما هنوز به اندازه کافی مسئله تولید نمی‌کند؟ این پرسش ما را از شعار به سمت مسئله واقعی هدایت می‌کند.

یکی از ارزش‌های مهم رویکرد تبارشناختی کتاب این است که علوم اجتماعی را از فضای انتزاعی نظریه‌ها خارج می‌کند و آن را در متن تاریخ قرار می‌دهد. جامعه‌شناسی زمانی معنا دارد که بتواند بفهمد چرا اعتماد اجتماعی افزایش یا کاهش پیدا می‌کند، چرا شکاف نسلی ایجاد می‌شود، چرا برخی نهادها سرمایه اجتماعی بیشتری دارند، چرا برخی سیاست‌ها با مقاومت اجتماعی روبه‌رو می‌شوند و چگونه تحولات فناوری شکل رابطه انسان‌ها با قدرت را تغییر می‌دهد. بنابراین، جامعه‌شناسی سیاسی نیز باید بتواند همین مسائل را در سطح قدرت و حکمرانی تحلیل کند. در این معنا، علوم اجتماعی نه باید بلندگوی قدرت باشد و نه بلندگوی مخالفت با قدرت، بلکه وظیفه اصلی آن، فهم قدرت و جامعه است. این استقلال علمی البته آسان نیست، به‌خصوص در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی، اما بدون آن، دانش اجتماعی اعتبار خود را از دست می‌دهد.

شاید بتوان تمام بحث کتاب را در یک جمله خلا صه کرد و آن این است که علوم اجتماعی ایران برای رسیدن به بلوغ، باید از مرحله مصرف نظریه به مرحله تولید مسئله عبور کند. این عبور به معنای کنار گذاشتن نظریه‌های جهانی نیست، برعکس، جامعه‌شناسی ایرانی زمانی می‌تواند حرف تازه‌ای بزند که نظریه‌های جهانی را عمیق و انتقادی بشناسد، اما شناخت باید به نقطه آغاز تبدیل شود.

جامعه ایرانی امروز با پرسش‌هایی مواجه است که بخشی از آن­ها اساساً در دهه‌های گذشته وجود نداشتند. شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی، تغییر الگوی ارتباطات، اقتصاد پلتفرمی، تغییر سبک‌های زیست، تحولات خانواده و شکل‌های جدید هویت، تنها چند نمونه از مسائلی هستند که نمی‌توان با نسخه‌های آماده توضیحشان داد.اگر علوم اجتماعی نتواند برای این مسائل پرسش‌های تازه بسازد، دیگران به جای آن مسئله را تعریف خواهند کرد.

از این منظر بازخوانی تبارشناختی علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاسی در ایران را نباید فقط کتابی درباره گذشته دانست، چرا که ارزش اصلی آن در این است که گذشته را به پرسش امروز پیوند می‌زند. شناخت این­که علوم اجتماعی چگونه وارد ایران شد، چگونه در دانشگاه نهادینه شد و چگونه میان دانش وارداتی و تجربه بومی قرار گرفت، صرفاً یک بحث تاریخی نیست و این شناخت به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا علوم اجتماعی امروز با برخی محدودیت‌ها و چالش‌ها مواجه است. مسئله هنوز حل نشده است. همچنین ما در نقطه‌ای قرار داریم که از یک طرف به دانش جهانی نیاز داریم و از طرف دیگر، نمی‌توانیم واقعیت جامعه خود را به نظریه‌های آماده تقلیل دهیم و راه خروج از این وضعیت نیز نه در انکار علوم اجتماعی غربی است و نه در تکرار بی‌پایان شعار بلکه بومی‌سازی راه، تولید فهم است.

در نهایت، جمله سید محمود کمال‌آرا درباره این­که جامعه‌شناسی سیاسی ایران نه وارداتی و نه بومی است، بیش از آن­که یک جمع‌بندی درباره گذشته باشد، می‌تواند نقطه آغاز یک پرسش جدی درباره آینده باشد، اگر جامعه‌شناسی سیاسی ایران هیچ‌کدام از این دو نیست، پس چه زمانی قرار است به دانش مستقلی تبدیل شود که از دل مسائل واقعی ایران سخن بگوید؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان در گذشته پیدا کرد، اما گذشته به ما نشان می‌دهد چرا هنوز به آن پاسخ نداده‌ایم. بنابراین، شاید مسئله اصلی علوم اجتماعی ایران، کمبود کتاب، استاد یا نظریه نباشد، بلکه مسئله این باشد که هنوز به اندازه کافی به خود جامعه گوش نداده‌ایم و جامعه‌شناسی، پیش از آن­که دانش سخن گفتن درباره جامعه باشد، هنر دیدن و شنیدن آن است.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *