Blog
پساجنگ سختتر از خود جنگ است!
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم؛ روزی که شیپور پایان جنگ نواخته میشود، برخلاف تصور عمومی، نقطه آغاز آسایش نیست؛ بلکه دقیقا همان لحظهای است که دشوارترین روزهای یک ملت آغاز میگردد. روزی که آوار بیاعتمادی، ناامیدی و ویرانیهای عمیق فیزیکی و روانی بر دوش جامعه سنگینی میکند و پرسش بزرگ و هولناکِ «آبادانی را از کجا باید شروع کرد؟» در برابر سیاستگذاران و شهروندان قرار میگیرد. مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، با برگزاری آیین رونمایی از مجموعه کتاب دوازده جلدی «تجربههای جهانی بازسازی پساجنگ»، به استقبال پاسخگویی به این پرسش بنیادین رفت. این مراسم با حضور حسین سیمایی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و جمعی از برجستهترین پژوهشگران و مدیران این حوزه برگزار شد تا ابعاد چندوجهی بازسازی در دوران پساجنگ، فراتر از آجر و سیمان، مورد واکاوی قرار گیرد. رویکرد غالب در این نشست، تمرکز بر این واقعیت بود که جنگها تنها کالبد شهرها را ویران نمیکنند، بلکه روح، اعتماد و ساختارهای اجتماعی جوامع را نیز به مسلخ میبرند.
آغاز دشواریها؛ وقتی جنگ تمام میشود
حسین سیمایی در جایگاه عالیترین مقام نهاد علم در کشور، با اشاره به محتوای غنی مجموعه رونماییشده، تعریفی عمیق و جامعهشناختی از مفهوم بحران ارائه داد. وی با تأکید بر اینکه سختترین روز یک کشور، لزوما روز آغاز تهاجم نظامی نیست، خاطرنشان کرد که روزهای پس از پایان جنگ، زمان آزمون بزرگ ملتهاست؛ روزی که مردم باید بیاموزند چگونه دوباره در کنار یکدیگر زندگی کنند، اولویتهای حیاتی خود را بشناسند و مسیر آبادانی را از میان ویرانهها ترسیم نمایند. سیمایی با بیان اینکه پیامدهای جنگ هرگز به تخریبهای مادی و فیزیکی محدود نمیشود، تصریح کرد که مخربترین اثر جنگ، فروپاشی «اعتماد اجتماعی» است و در چنین شرایطی، هوشیاری سیستماتیک برای بازسازی امید از دسترفته، یک ضرورت کاملا استراتژیک و غیرقابل انکار به شمار میرود.
پنج فرمان سیاستگذاری در عصر پساجنگ
وزیر علوم در ادامه سخنان خود، پنج درس بنیادین و راهبردی در حوزه سیاستگذاری دوران پساجنگ را تبیین کرد که میتواند به عنوان مانیفست بازسازی ملی مورد توجه قرار گیرد:
نخستین درس از نگاه وی، تأمین امنیت همهجانبه است. سیمایی با تأکید بر اینکه امنیت تنها در مؤلفههای نظامی خلاصه نمیشود، توضیح داد که اقتدار نظامی، سپر دفاعی قدرتمند و تجهیز به تسلیحاتی نظیر موشک و پهپاد، اگرچه پیششرط و ضرورتی قطعی است، اما برای ساختن یک کشور به هیچوجه کافی نخواهد بود. جامعه نیازمند امنیت روانی، امنیت اقتصادی و امنیت غذایی است. وی هشدار داد که اگر مالکیت محترم شمرده نشود، سرمایه در حاشیه ناامنی قرار گیرد و گروههایی در داخل مدام بر اعصاب جامعه راه بروند و امنیت روانی را مخدوش کنند، دستیابی به امنیت پایدار سرابی بیش نخواهد بود.
سیمایی با ارجاع به آموزههای عمیق حکمرانی از منظر امیرالمؤمنین (ع)، به یکی از علل اصلی سقوط و عقبماندگی ملتها اشاره کرد. وی یادآور شد که تمرکز بر فرعیات و غفلت از مسائل اصلی، عامل تباهی سرمایههای یک کشور است. این روایت تاریخی باید در دوران پساجنگ به عنوان یک شاخص ارزیابی مورد توجه قرار گیرد تا مشخص شود آیا سیاستگذاران واقعا به اصول و اولویتهای حیاتی میپردازند یا سرمایهها را در مسیرهای حاشیهای هدر میدهند.
دومین درس سیاستگذاری، تمرکز بر آغاز سریع زندگی عادی است. وی توضیح داد که اگرچه پرداختن به پروژههای بزرگ و توسعه زیرساختهای کلان امری مطلوب و ضروری است، اما آنچه برای مردم آسیبدیده ملموس و حیاتی است، تأمین سریع خدمات اولیه نظیر آب، انرژی، بازگشایی مدارس و دانشگاهها و احیای خطوط حملونقل است. وظیفه نخست دولت، ایجاد «قابلیت زیستن» است و پس از تثبیت این مرحله، باید به سوی توسعه گام برداشت.
برقراری عدالت، محور دیگر سخنان سیمایی بود. وی ضمن حیاتی دانستن مقوله عدالت در دوران پس از بحران، نسبت به خلط آن با چرخه باطل انتقامجویی هشدار داد. فراموشی قربانیان جنگ، احساس بیعدالتی را پمپاژ میکند؛ اما از سوی دیگر، نادیده گرفتن کامل گذشته یا غرق شدن در افکار انتقامجویانه، به تولید بحرانهای جدید منجر میشود. هنر سیاستگذاری پساجنگ، ایجاد تعادلی ظریف و پایدار میان عدالت و گذشت است.
مهمترین و استراتژیکترین درس بازسازی از نگاه وزیر علوم، بازسازی هویت جمعی و مفهوم «ما» بود. کالبد فیزیکی و ساختمانها را میتوان با تزریق بودجه دوباره ساخت، اما اگر گروههای اجتماعی پس از جنگ همچنان درگیر شکاف و ازهمگسیختگی باشند، بازسازی واقعی هرگز محقق نشده است. بازسازی حقیقی زمانی عینیت مییابد که انسانها منافع مشترکی برای کنار هم زیستن پیدا کنند و این همگرایی، مستلزم مشارکت فعال تمامی گروهها، نهادهای مدنی و بخش خصوصی است؛ فرآیندی که باید از سوی حاکمیت هدایت و از سوی بدنه جامعه ساخته شود.
وزیر علوم در پایان این بخش، ضمن قدردانی از تدوین مجموعه ارزشمند دوازده جلدی، تأکید کرد که این آثار نباید در قفسه کتابخانهها خاک بخورند؛ بلکه باید به توصیههایی کاربردی برای ایجاد امید در جامعه، به ویژه برای نسل جدیدی که جنگ هشتساله را تجربه نکردهاند، تبدیل شوند و نتایج آن به عنوان یک سند راهبردی در اختیار تمامی دستگاههای اجرایی دولت قرار گیرد.
منافع ملی؛ گمشده تاریخی در غبار پساجنگ
در بخش دیگری از این مراسم، سیدمهدی ابطحی، معاون پژوهشی وزارت علوم، با طرح یک پرسش مقایسهای و تاریخی، به واکاوی مفهوم منافع ملی پرداخت. وی با اشاره به سرعت خیرهکننده بازسازی و توسعه اروپا پس از ویرانیهای مطلق جنگ جهانی دوم، خاطرنشان کرد که در همان دوران، نگرش سیستمی، مهندسی صنایع و مفهوم توسعه متوازن در این قاره متولد شد و رشد یافت. ابطحی این تجربه موفق را با ناکامی برخی کشورهای اسلامی نظیر افغانستان و فلسطین که پس از پایان منازعات دچار فروپاشی ساختارهای اجتماعی و فساد سیستماتیک شدند، مقایسه کرد.
معاون پژوهشی وزارت علوم با استناد به تجربه میدانی خود در لبنان، یادآور شد که کشورهای عربی مفهوم «وطن» را برای انسجام در برابر تهدیداتی نظیر اسرائیل، از ایران وام گرفتهاند. وی با طرح این پرسش کلیدی که آیا ایران پس از جنگ تحمیلی توانست مفهوم «منافع ملی» را در اولویت قرار دهد، به چالشهای جدی اقتصاد سیاسی پس از جنگ اشاره کرد. ابطحی تصریح کرد که ورود برخی نهادهای درگیر جنگ به عرصههای اقتصادی در دوران سازندگی، منجر به ظهور بازیگران و سرمایهدارانی شد که ساختار اجتماعی کشور را دچار تغییرات بنیادین کردند.
وی تأکید کرد که درگیر شدن دولتها و جریانهای سیاسی در جنگ احزاب و منازعات جناحی، اجازه نداد تا به زخمهای عمیق باقیمانده از جنگ بهدرستی پرداخته شود. در این میان، مفهوم «منافع ملی» که تأکید دارد منافع کلان کشور باید بر منافع فردی، گروهی و باندی مقدم باشد، به شدت آسیب دید. ابطحی پرداختن به موضوع بازسازی پساجنگ توسط مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی را گامی بسیار ارزشمند برای بررسی علمی این تجربهها از منظری مهندسی و بیرونی ارزیابی کرد که میتواند به التیام این زخمهای تاریخی کمک شایانی نماید.
رسالت آکادمی؛ فراتر از پژوهش و در قامت التیامبخش
وحید شالچی، معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، در ادامه این آیین به تبیین مسئولیت اجتماعی نهاد علم در شرایط بحران و پساجنگ پرداخت. وی تأکید کرد که رسالت آکادمی تنها به انجام پژوهش و جمعآوری دادههای خشک محدود نمیشود؛ بلکه ثبت رنجهای عمیقی که مردم متحمل شدهاند، استخراج درسهای تاریخی از این دوران و کمک عملی به جامعه برای عبور از پیامدهای ویرانگر جنگ، بخش جداییناپذیری از مسئولیت سنگین دانشگاهیان است.
شالچی با بیان اینکه پیامدهای جنگ به هیچوجه محدود به تخریب کالبدی شهرها نیست، هشدار داد که در جریان جنگ، نهاد آموزش، خاطره جمعی و حتی تصور و تخیل یک ملت از آینده خود به شدت مخدوش میشود. وی دانشگاه را نه تنها نهادی برای حل مسئله، بلکه کانون گفتوگو، آیندهنگری و میانجیگری در جامعه دانست. از این منظر، دانشگاه نسل سوم موظف است خود را متعهد به درد و رنجهای جامعه بداند و بازسازی همهجانبه مناطق آسیبدیده، فراتر از ابعاد عمرانی، باید در دستور کار نهاد علم قرار گیرد.
تبدیل جنگ به یک مسئله جدی در علوم انسانی
محمدتقی کرمی، رئیس مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، در این مراسم بر لزوم عبور از نگاه صرفا تاریخی و اجرایی به مقوله جنگ تأکید ورزید و خواستار تبدیل آن به یک «مسئله جدی برای علوم انسانی» شد. وی با تشریح دستاوردهای گسترده مؤسسه متبوع خود در حوزه مطالعات جنگ، به انتشار چهار ویژهنامه تخصصی در مجلات علمی-پژوهشی، طراحی بیست و پنج پژوهش کوچکمقیاس با پیشرفت فیزیکی بالا، تدوین مجموعه پنججلدی جستارهای جنگ شامل تأملات نظری اساتید، و آمادهسازی مجموعهای ده جلدی با هدف توسعه و غنای ادبیات جنگ تا بهمنماه سال جاری اشاره کرد. کرمی حمایت لجستیکی و علمی از انتشار مجموعه دوازده جلدی «تجربههای جهانی بازسازی پساجنگ» را حلقه تکمیلی این اقدامات راهبردی در راستای غنیسازی علوم انسانی دانست.
جنگ به مثابه آفرینش ویرانگر؛ دانشگاه به مثابه مرکز عمل جمعی
در ادامه این نشست تحلیلی، جبار رحمانی، از سرپرستان هیأت مترجمان این مجموعه دوازده جلدی، به ریشهشناسی شکلگیری این ایده پرداخت. وی با اشاره به شرایط ملتهب و دراماتیک آغاز این پروژه گفت که ایده این مجموعه دقیقا در هفته نخست فروردینماه و در میانه ترس، اضطراب و بمبارانهای مهرآباد شکل گرفت. رحمانی با طرح مفهوم «جنگ به مثابه آفرینش ویرانگر»، جنگ را پدیدهای کاملا سیاسی، ایدئولوژیک و اجتماعی دانست که ریشه در غرایز کور ندارد و در خاورمیانه به یک پدیده تکرارشونده با تروماهای عمیق بیننسلی تبدیل شده است.
رحمانی با تأکید بر اینکه بازسازی پساجنگ فاقد هرگونه الگوی جهانشمول و نسخهپیچی واحد است، چهار متغیرِ ماهیت پایان جنگ، ظرفیت و مشروعیت دولت مستقر، شدت شکاف اجتماعی و وضعیت نهاد علم را در انتخاب الگوی مناسب برای هر کشور دخیل دانست. وی با انتقاد شدید از غفلت از نهاد آموزش عالی در ادبیات بازسازی، دانشگاه را مرکزی حیاتی برای ساختن «توان ملی برای شناخت، یادگیری و عمل جمعی» معرفی کرد. نهاد علم وظیفه دارد درباره خسارتها دادههای متقن تولید کند، بدیلهای سیاستی را به بوته آزمون بگذارد، ادعاهای قدرت را نقد کند و در نهایت، دانش را به یک ظرفیت اجرایی و عملیاتی تبدیل نماید؛ چرا که حذف هر یک از این وظایف، به خلق یک نظام ناقص و ناکارآمد منجر خواهد شد.
بازسازی امید؛ معماری آیندهای فراتر از آجر و سیمان
پایانبخش این مراسم باشکوه، سخنان تأملبرانگیز لیلا اردبیلی، از دیگر سرپرستان مترجمان مجموعه بود. وی با رویکردی انتقادی و فلسفی تأکید کرد که بازسازی صرفا به معنای بازگشت به جهان پیش از جنگ نیست؛ بلکه فرصتی تاریخی برای اندیشیدن به ساختن جهانی نو از دل ویرانیهاست. اردبیلی با طرح پرسشهایی بنیادین تصریح کرد که ساختمانها را میتوان دوباره با آجر و سیمان ساخت، اما پرسش اصلی این است که اعتماد از دسترفته، حافظه جمعی مخدوششده و امید یک نسل به آینده را چگونه میتوان بازسازی کرد؟
وی با اشاره به شرایط بسیار دشوار، پرالتهاب و محدودیتهای شدید اینترنتی در زمان ترجمه این مجموعه و استمداد از شبکه همکاران خارج از کشور برای تأمین منابع علمی، ترجمه را صرفا انتقال کلمات ندانست؛ بلکه آن را به مثابه روشی برای «اندیشیدن از خلال تجربه دیگران» و شکل دادن به یک گفتوگوی بینالمللی توصیف کرد. اردبیلی نهاد دانشگاه را محل زایش و شکلگیری «تخیل جامعه» برای معماری آینده دانست و در پایان تأکید کرد که با وجود تمام سختیها و ابهامات، آینده اگرچه از پیش تضمینشده نیست، اما همچنان میتوان درباره آن جسورانه فکر کرد و آن را با اراده جمعی ساخت.
انتهای پیام/