اخبار سینما و تلوزیون, اخبار فرهنگ و هنر

پیرامون مسائل فنی سرخ و سیاه، از فیلمبرداری تا طراحی صحنه؛ در اوج پختگی

بی‌شک یکی از شاخص‌ترین برگ‌های برنده سرخ و سیاه، قاب بندی‌های درست، عمیق و زیبای آن است. ما همزمان در این سریال، عمق میدان و قاب زیبا را توامان شاهد هستیم که در بک گراند آن، کلی اتفاقات ریز و درشت در جریانند به گونه‌ای که خود این قاب، حرف برای گفتن دارد. علی قاضی با کوله‌باری از تجربه کارهای شاخص مانند ابد و یک روز، غریزه و … در نوع فیلمبرداری غیر از اینکه قاب‌های خوبی انتخاب می‌کند، میزانسن خوبی هم می‌چیند. قاضی، آنچه را که آیدا پناهنده خواسته به درستی، درک و اجرا کرده است.

در میزانسن سرخ و سیاه، مهم‌تر از صحنه و وسایل، چیدمان درست شخصیت هاست و سعی می‌شود تا آدم‌ها با قرار گرفتن در جای درست، قاب را در عمق پر کنند. ما در حرکت دوربین سرزنده و پویای سرخ و سیاه از زاویه‌های مختلف، مواجه افراد با هم را می‌بینیم و در همین تنوع زاویه‌ها، عمق میدان و آنچه مد نظر سازنده است پیش چشم مخاطب قرار می‌گیرد. واضح‌ترین مثال در این زمینه برای آنهایی که تاریخ سینما را دنبال می‌کنند همشهری کین است که گرگ تولند، فیلمبردار آن تخصصی درخشان در چیدن عمق میدان داشته تا همه چیز در قابش دیده شود.

در واقع در این نوع کارها، میزاسِن، پیش برنده داستان است ولو اینکه آکسسوار کم باشد یا تنوع رنگ نداشته باشیم. این روند در سرخ و سیاه هم ملموس است به خصوص که تنوع لوکیشن چندانی نداریم اما جوری صحنه چیدمان شده که به ما فضا و عمق می‌دهد. به طور مثال در قسمت چهارم وقتی ما از پشت شانه امیرزاده (پارسا پیروزفر)، جهان (علی شادمان) را می‌بینیم همزمان در عمق، شاهد فرش طاووس‌نشان هستیم. این چیدمان نشان می‌دهد فرش طاووس، محل مجادله آن دو است. در واقع میزانسن جوری چیده و عمق داده شده که ما می‌توانیم عواملی را که حرفی برای گفتن دارند، در عمق مشاهده کنیم تا دست‌مان بیاید داستان چیست. در سرخ و سیاه که ریتم بالا و دیالوگ ها کوتاهند، این میزانسن است که به میدان می‌آید و مکمل می‌شود. این کار، حرفه‌ای بودن فیلمبردار را نشان می‌دهد که توانسته همزمان قاب‌های زیبایی ببندد.

نکته دیگر این است که دوربین روی دست چندان در کارهای تاریخی معمول نیست اما استفاده از آن در سرخ و سیاه، نه اذیت کننده است و نه حوصله سر بر. فضای سیالی را به ما نشان می‌دهد که در کارهای تاریخی معمولاً مرسوم نیست ولی چون نیاز داستان بوده، فکر شده و منطقی از آن بهره گرفته‌اند که از نکات مثبت سریال به شمار می‌آید. آنچه کار قاضی را در مقام فیلمبردار، تکمیل می‌کند، تدوین عماد خدابخش است که خودش مدرس بوده و صاحب سبک و سلیقه محسوب می‌شود. خدابخش کاملاً مسلط بر فیلمنامه و داستان که ریتم و ضربات تندی دارد، کار را طوری تدوین کرده که هیچ لحظه اضافه‌ای را نمی‌بینیم و به نگرش کارگردان کمک کرده است. دیگر نکته مهم سریال، استفاده به اندازه از موسیقی است. در سینمای پیشرفته امروزی و مخصوصاً سینمای هنری و داستان‌گو، خیلی کم از موسیقی استفاده می‌شود چون آن را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند.

وقتی ما برای نشان دادن احساس و نزدیک شدن به فضای ذهنی شخصیت و نقش، مدام از موسیقی کمک می‌گیریم دیگر از فضای رئالیستی و واقع‌گرا فاصله خواهیم گرفت. در واقع موسیقی کمک می‌کند که احساسات تشدید شوند مثل لحظات ضربات ناگهانی در فیلم‌های ترسناک اما در اینجا چنین چیزی نمی‌بینیم. با عدم استفاده زیاد از موسیقی، فضای واقع‌گرای سریال به تئاتر و حتی زندگی روزمره نزدیک می‌شود چون ما در روزمره مان موسیقی‌ای در بک‌گراند زندگی مان نداریم. در سرخ و سیاه، هوشمندانه از موسیقی کم استفاده شده تا نشان بدهد با کاری نزدیک به واقعیت طرفیم.

نکته بعدی در مورد طراحی صحنه است. شاید خیلی جاها تصور بر این باشد که طراحی صحنه خوب یعنی یک صحنه پر از جزئیات و اکسسوار زیاد باشد در حالیکه در این کار به خاطر محتوا و فضای قصه، چنین نیست. شاید در بیشتر از نود درصد این چهار قسمت با صحنه‌های خالی و چرک و کثیف روبروییم. شاید این نکته در نگاه اول آزار دهنده باشد که آدم‌ها و خانه‌ها و وسایل به جز فرش‌ها، خوش رنگ و لعاب نیستند و زشتند و حتی پوشش شخصیت‌ها هم تیره و خشن‌اند اما بدون شک پشت همه این انتخاب‌ها، نیتی وجود داشته است. وقتی صحنه اینقدر خالی است ما فقر را بهتر درک می‌کنیم. در میانه چرک و کثیفی ظلم را بیشتر می‌فهمیم. وقتی نمایی از خوردن نمی‌بینیم، شکم‌های خالی آدم‌ها و فضا را بیشتر حس می‌کنیم. ما تا اینجا و در پایان چهار قسمت، سفره و خوردن ندیدیم و همه اینها هدفمند است تا استفاده‌ای دراماتیک از آن بشود. لباس‌ها همه تیره و چرکند اما لباس مشکی امیرزاده و فراشان تا حتی روبنده سفید چرک فانوس(ندا جبرائیلی). حتی در صحنه ازدواج اجباری نصر و فانوس هم تضاد عجیبی بین لباس رنگی عروس با تیرگی پیرامون وجود دارد که تداعی‌کننده تضاد فقر و شادی و خالی بودن از احساسات در فضاست. طراحی صحنه اینجا نیز دستیار مهمی برای کارگردان بوده است تا به هدفش برسد.

سرخ و سیاه قرار نیست سریالی خوش‌رنگ و لعاب باشد که مخاطب را درگیر ظواهر کند بلکه سریالی است که می‌خواهد ما را به درکی از دوران سخت تاریخی مان برساند و بفهمیم چیزی که الان ما در زندگی واقعی خودمان می‌بینیم چقدر فراتر از آن دوره است. شاید می‌خواهد با نگاهی به مسیر طی شده به ما یادآوری کند که از کجا به کجا رسیده‌ایم. قدر امروزمان را بیشتر بدانیم و بدانیم اگر ظلم و عدم امنیت و قحطی و بیماری بر سرزمین ما مسلط شود، عوارض آن چه تلخ و هولناکند. شاید اصلاً بنای سرخ و سیاه بر این نیست که از آن لذت ببریم بلکه آگاهی دادن از شرایط و زمانه است که اگر هدف این بوده باشد آیدا پناهنده در رساندن این مفهوم موفق است.

* مستندساز

۳۳۳

لینک خبر در وبسایت مرجع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *