Blog
از آرزویی گفتیم که آغشته به تخیل و واقعیت شده است/ قباحت خشم را نمایشی کردیم
به گزارش خبرگزاری رزنیوز به نقل از ایلنا، فیلم سینمایی «زنده شور» به کارگردانی کاظم دانشی این روزها بر پرده سینماهای کشور در حال اکران است. «زنده شور» دومین تجربه سینمایی کارگردانش به حساب میآید که دانشی فیلمنامه آن را با همکاری محمد داوودی نوشته است.
محمد داوودی پیشتر نگارش فیلمنامههایی چون «جاندار»، «قصر شیرین»، «بی همه چیز» و… را در کارنامه خود دارد و میتوان او را یکی از نویسندههای سینمای ایران دانست که در سالهای اخیر آثار موفق و تحسینشدهای را خلق کرده است.
«زنده شور» یکی از بحثبرانگیزترین آثار داوودی به حساب میآید که قصهای از لحظات پر التهاب در آستانه اعدام چند متهم را روایت میکند. این فیلم سینمایی در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در حالیکه در یازده بخش نامزد دریافت جایزه بود، موفق به کسب پنج جایزه بهترین موسیقی متن، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد.
به بهانه اکران «زنده شور» با محمد داوودی گفتوگویی داشتیم که در ادامه مشروح آن را از نظر میگذرانید:
ایده اولیه و ساختار «زنده شور» چگونه شکل گرفت؟ آیا در پرداختن به این قصه پروندههایی واقعی را هم مدنظر داشتید؟
ماجرای پول جمع کردن یک شب تا صبح در محوطه اعدام و ساز زدن پای چوبه دار از واقعیت میآید و بخش زیادی از ماجراها زاییده تخیل بنده است. به لحاظ ساختاری «زنده شور» یک ساختار پیچیدهای دارد که گذشته، اکنون و آینده تعداد زیادی از کاراکترهایی که به هم بیربط هستند در یک شب تا صبح تداخل پیدا میکند. تعدد کاراکترها و تعدد موقعیتها و قصهها پرداخت کار را برای ما پیچیده کرد.
علاوه بر تعریف موقعیت انسانی و اخلاقی که کاراکتر اصلی «زنده شور» در آن قرار گرفته، موقعیت حرفهای او چقدر به واقعیت این حرفه نزدیک است و چطور به مناسبات واقعی این حرفه آشنا و نزدیک شدید؟
اصل ماجرا از یک خاطره واقعی آمده است اما این مسئله یک امر متداول در محوطه اعدام نیست. معمولاً اگر موضوع قصاص باشد، جلسات صلح و سازش برای بخشش شکل میگیرد.
در پروسه نگارش فیلمنامه «زنده شور» تحقیقات میدانی صورت گرفت، پرسوجو شد و پاسخها با واسطه به ما رسید. آنچه که دیده میشود امری متداول نیست اما ما از یک خاطره واقعی استفاده کردیم تا جهان داستان را شکل دهیم و طبیعتاً آنچه که روایت شده آغشته به تخیل شده است. ما از یک باید یا آرزو و میلی گفتیم که آغشته به تخیل و واقعیت شده است.
با توجه به نظرات مختلفی که امروز در جامعه نسبت به حکم اعدام وجود دارد، به نظر شما مخاطبان امروزی سینمای ایران در مواجهه با شخصیت مرتضی زند با تنش اخلاقیاش که او را به اقدام برای نجات چند قاتل مجاب میکند، چه احساسی خواهند داشت؟
شخصاً قضاوتی مشخص درباره نسبتی که مخاطب با این فیلم برقرار میکند، ندارم. در طول زمان میتوان برداشتهای متفاوتی از اثر داشت، میتوان به گونههای دیگری برداشتها را تصور کرد ولی آنچه که مطلوب من بوده موضوع نجات یک نفس است؛ حال اینکه نجات یک نفر در جایگاه یک قاتل را در نظر گرفتیم و قباحت خشم را نمایشی کردیم تا بلکه مانعی برای از دست رفتن یک نفس باشد چه بسا یک روزی یک نفر جایی از این فیلم را به خاطر بیاورد و یک نفر دیگر را که به غلط، از سر خشم یا به هر دلیل معقول یا نامعقولی نفسی را از بین برده طبق آنچه که در سنت ما رایج است و گفته میشود که اگر ببخشید بهتر است، از او بگذرد و آن فرد نجات پیدا کند. قطعاً نجات نفس ایدهآل ماست.
با وجود تلاش شخصیت اصلی در چارچوب قانون و اخلاق او در خطر از دست دادن شغلش قرار میگیرد. در خطری که برای مأمور اجرای حکم تعریف شده چقدر ابعاد اجتماعی و ابعاد سیاسی را مدنظر داشتید؟
بیش از اینکه ابعاد اجتماعی و سیاسی مدنظر ما باشد ابعاد دراماتیک و نقاط عطف و تعلیق و بحران و آرک شخصیتی که باید اتفاق بیوفتد مدنظر ما بوده است.
فیلمهای بسیاری در تاریخ سینما با موضوع بخشش ساخته شدهاند و «زنده شور» علاوه بر محتوا، در موقعیت طراحی کرده برای کاراکترهایش و همچنین مواجهه شخصیت اصلی با موضوع اعدام و مسیری که پیش میبرد، شباهتهایی به فیلم «دوازده مرد خشمگین» دارد. آیا در زمان نگارش از این اثر و چنین آثاری تأثیر گرفتید؟
خیر، ما فیلمهایی مثل «دوازده مرد خشمگین» و آثار مشابهی را در نظر نداشتیم و احتمالاً اگر چنین برداشتی در شما صورت گرفته، ناخودآگاه بوده است. گمان ما این بوده که مواجهه با پنج اعدام و قصاص در یک شب برای اولین بار اتفاق میافتد.
در «زنده شور» شاهد تحول شخصیت اصلی هستیم اما در دیگر شخصیتها که موقعیت ملتهبتر و حساستری را پشت سر گذاشتهاند تحول چندانی دیده نمیشود. آیا این اتفاق نمیتواند برای مخاطب بیانگر این نگرش باشد که فیلم افراد بزهکار (یا حتی طبقات پایین جامعه) را فاقد امکان تحول نشان میدهد؟
من چنین دیدگاهی ندارم که افراد بزهکار یا متعلق به طبقات پایین جامعه فاقد امکان تحول هستند. قصه را باید از منظر قهرمان اصلیاش دید و تحول را در او جُست. اگر چنین نگرشی در شما شکل گرفته بنا بر ضرورتها و امکانات قصهگویی بوده، چراکه تحول همه شخصیتها را نمیشود نشان داد. شاید کاراکترهایی در موقعیت بحرانیتری باشند که به ضرورت اتفاق افتاده اما قصه و ظرف زمانبندی قصه گنجایش این را ندارد که تحول همه را نمایشی کنیم.
طبیعتاً امکان تحول برای هر نفسی وجود دارد و هر ظرفی بنا به امکانات و سیر وجودی و صیرورتی که دارد میتواند دچار تحول شود؛ حال اینکه ما چه بخشی را نمایشی میکنیم مربوط به چارچوبهای ساختار، پلات و مناسبات قصهگویی است.
۵۹۲۴۳
