Blog
ایرانیها؛ کهنالگوی مادر، خویشکاری و آینده
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، وقتی درباره ایران و آینده آن حرف میزنیم، معمولاً نگاهها به سیاست، اقتصاد، قدرت نظامی یا تحولات روزمره میرود؛ اما مهدی فداییمهربانی برای توضیح اینکه «انسان ایرانی» چگونه خود را میفهمد، نقطه دیگری را پیش میکشد.
فرهنگ و تاریخی که پیش از شکلگیری بسیاری از مفاهیم سیاسی امروز وجود داشته و همچنان در زندگی ایرانیان ادامه دارد. فداییمهربانی معتقد است حتی برای فهم موقعیت ایران در منطقه نیز باید ابتدا در برخی واژههای آشنا مکث کرد. یکی از این واژهها «خاورمیانه» است؛ اصطلاحی که به گفته او، صرفاً یک نام جغرافیایی نیست و مجموعهای از معناها را نیز با خود حمل میکند.
فداییمهربانی با اشاره به اینکه «خاورمیانه» از نسبت این منطقه با اروپا تعریف میشود، میگوید این واژه انسان را وارد نوعی گفتمان اروپامحور میکند. گفتمانی که در آن، منطقهای در میانه قرار گرفته و «شرق» و «غرب» نیز بر اساس موقعیت اروپا معنا پیدا میکنند. به اعتقاد او، همین نامگذاری میتواند بر نوع نگاه ما به خودمان اثر بگذارد. از نگاه این پژوهشگر، مسئله فقط یک اشتباه زبانی نیست. واژهها جهان ذهنی ما را نیز شکل میدهند. به تعبیر او، وقتی منطقهای را دائماً با جنگ، بحران، نفت، وابستگی و ناتوانی در اداره خود تعریف کنیم، بهتدریج تصویری ساخته میشود که گویی بحران بخشی ذاتی از زندگی مردم این منطقه است؛ در حالی که جنگها و بحرانها را نمیتوان ویژگی طبیعی مردمان آن دانست.
وی برای توضیح این موضوع به روایتهایی اشاره میکند که در دوره استعمار درباره ایران و دیگر جوامع منطقه به رشته تحریر درآمده اند؛ از سفرنامههایی که گاه توسط نظامیان و دیپلماتها نوشته میشدند تا ادبیاتی که به ایرانیان القا میکردند توان اداره خود را ندارند و به نیروی خارجی نیازمندند. به گفته او، این نوع روایتها امروز نیز میتواند در شکلهای تازه، از جمله در شبکههای فارسیزبان، بازتولید شود. دکتر فداییمهربانی تأکید دارد که برای شناخت منطقه، نباید فقط به دولتهایی نگاه کرد که امروز بر سرزمینهای آن حکومت میکنند. به اعتقاد او، اگر «خاورمیانه» را صرفاً مجموعهای از حکومتها بدانیم، تصویری کاریکاتوری از آن به دست میآید؛ اما اگر فرهنگها و مردمان آن را ببینیم، با تمدنهایی مواجه میشویم که تاریخشان بسیار قدیمیتر از مرزهای سیاسی امروز است. در این میان، ایران برای او جایگاه متفاوتی دارد. او ایران را صرفاً یک «Nation-State» یا دولت-ملت نمیداند، بلکه از ایران بهعنوان یک «ملت-تمدن» یاد میکند؛ جامعهای که هویت ملی آن به دوران جدید محدود نمیشود و ریشههای آن را باید در گذشتهای بسیار دورتر جستوجو کرد.
کهن الگوی مادر
استاد دانشگاه تهران، در توضیح اجزای این هویت به زبان فارسی، حافظه جمعی، ادبیات مشترک، سرزمین مشترک و دین اشاره میکند. در این میان، از تشیع و آنچه «اسلام ایرانی» مینامد نیز سخن میگوید. از نظر او، این عناصر جدا از یکدیگر عمل نمیکنند، بلکه شبکهای را شکل میدهند که در نقطه تلاقی آن میتوان هویت انسان ایرانی را فهم کرد. به همین دلیل، برای شناخت انسان ایرانی نمیتوان فقط به شرایط اقتصادی یا سیاسی امروز او نگاه کرد. دکتر فداییمهربانی حتی مقایسه هویت ایرانی با انسان کشورهای دیگر بر اساس شاخصهایی مانند نرخ ارز را نادرست میداند. به گفته او، نرخ ارز میتواند برای سنجش یک وضعیت اقتصادی اهمیت داشته باشد، اما معیار مناسبی برای توضیح هویت یک انسان نیست. او میگوید اگر یک ایرانی خود را با تاریخ صفویه، دورههای پیش از اسلام، دورههای قدرت ایران در گذشته و حافظه تاریخی کشورش مرتبط بداند، برداشت او از خودش با کسی که ایران را صرفاً کشوری متعلق به چند دهه اخیر میبیند، متفاوت خواهد بود.
از نظر او، داشتن ریشههای تاریخی در شکلگیری اعتماد به نفس انسان ایرانی نقش دارد. در همین بستر است که ایشان به مفهوم «کهنالگو» میرسد. او معتقد است حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان در طول زمان، خود را در قالبهایی عمیقتر نیز نشان دادهاند. یکی از نمونههایی که او بر آن تأکید میکند، «کهنالگوی مادر» است که در نگاه یونگ میتواند در قالب سرزمین و دلبستگی به وطن ظهور کند. او این مسئله را به تجربه جنگ اخیر پیوند میزند؛ نه از این جهت که جنگ را بهطور کلی توضیحدهنده هویت ایرانی بداند، بلکه از این منظر که در جریان جنگ، به اعتقاد او، نوعی بازگشت ناگهانی ارزش سرزمین را در رفتار مردم دیده است. حتی کسانی که پیش از آن ناراضی بودهاند یا با فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکردهاند، در مواجهه با تعرض به سرزمین واکنشی نشان دادهاند که دکتر فداییمهربانی آن را با همان تصویر «مادر» توضیح میدهد. مانند کسی که شاید از مادر خود دور شده باشد، اما تحمل تعرض به او را ندارد.
وی افزون بر آن، از «کهنالگوی عدالت» نیز سخن میگوید. الگویی که به اعتقاد او هم در مواجهه انسان ایرانی با قدرت داخلی و هم در نسبت او با قدرتهای خارجی خود را نشان میدهد. از یک طرف، ایرانی نمیتواند زورگویی را بهسادگی بپذیرد و از طرف دیگر، در برابر این تصور که آمریکا یا اسرائیل میتوانند خواست خود را بر او تحمیل کنند، مقاومت میکند. اما ایشان تأکید میکند که این عناصر قرار نیست به شکل مکانیکی در رفتار انسان ایرانی ظاهر شوند. به اعتقاد او، کهنالگوها در دورههای مختلف تغییر شکل میدهند و متناسب با شرایط تاریخی، صورتهای متفاوتی پیدا میکنند. از همین نقطه نیز، او به عنصر عرفان، در هویت ایرانی میرسد. استاد دانشگاه تهران میگوید در نگاه خودش، وجه عرفانی یکی از مهمترین عناصر هویت انسان ایرانی در طول تاریخ بوده است. منظور او صرفاً انجام اعمال عرفانی نیست؛ بلکه ادبیات و دانشی است که در آثار حافظ، مولانا، سعدی و دیگر چهرههای ادبی و فکری حضور پیدا کرده و به تعبیر او، در بخشهای مختلف زندگی ایرانیان رسوخ کرده است.او معتقد است این حضور را نباید به شکل مهندسیشده فهمید؛ یعنی نمیتوان گفت فردی حافظ یا مولانا میخواند و بعد آگاهانه یک رفتار سیاسی خاص انجام میدهد. مسئله از نظر او، تأثیری عمیقتر بر «شیوه بودن در جهان» است؛ چیزی که میتواند حتی در نسبت انسان با سیاست نیز خود را نشان دهد.
خویشکاری و آینده ایران
فدایی مهربانی در توضیح آینده ایران، پیشبینی دقیقی ارائه نمیکند. میگوید شرایط بهگونهای است که هرکس بیش از یک متر جلوتر را نمیتواند ببیند. با این حال، در شرایط معلق امروز تداوم هویت ایرانی برای آینده کشور بسیار مهمتر است.
به اعتقاد او، ایران از جمله تمدنهایی است که هویت تاریخیاش در طول زمان ادامه پیدا کرده است. این تداوم را میتوان در زبان، فرهنگ و نوعی نگاه الهیاتی مشاهده کرد؛ نگاهی که پیش و پس از اسلام، با جستوجوی حقیقت و باور به نوعی عدالت در جهان پیوند داشته است. از همین منظر، او نسبت به آینده ایران خوشبین است؛ نه به این معنا که مشکلات امروز را نادیده بگیرد، بلکه به این دلیل که معتقد است تمدنی با چنین سابقهای بهآسانی از میدان خارج نمیشود. اما در عین حال، او یک نگرانی جدی را نیز مطرح میکند؛ فشار فرهنگی و تلاش برای تغییر تصویری که ایرانیان از خود دارند. دکتر فداییمهربانی معتقد است امروز تنها قدرت نظامی مسئله ایران نیست؛ فشار فرهنگی هم میتواند به همان اندازه اهمیت داشته باشد.
به گفته اینپژوهشگر، شبکههای فارسیزبان متعددی در بیرون از ایران وجود دارند که بهطور مستمر بر ذهن و هویت ایرانیان اثر میگذارند. از نگاه او، بخشی از این روایتها میکوشند تاریخی متفاوت از تاریخ ایران ارائه دهند؛ روایتی که در آن عناصر دینی، فرهنگی، ادبی و اسطورهای هویت ایرانی کمرنگ یا حذف میشوند. او این جریان را نوعی «جغرافیای خیالی» میداند که میتواند تصویری تازه و بیگانه با تجربه تاریخی ایرانیان بسازد. راهی که این پژوهشگر سیاسی، برای مواجهه با این وضعیت پیشنهاد میکند، پیش از هر چیز شناخت دوباره فرهنگ و تاریخ است. این شناخت نباید احساسی و شعاری باشد بلکه باید از روی تحقیق و تتبع ادبیات، تاریخ و اسطورههای ایرانی صورت گیرد.
به اعتقاد فدایی، نسل جدید باید بتواند با حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و دیگر عناصر این حافظه تاریخی ارتباط برقرار کند. در این نگاه، مسئله اصلی نیز صرفاً دولتها و جریانهای سیاسی نیستند. فداییمهربانی در نهایت «مردم» را مهمترین حامل این تداوم میداند. فرهنگ و تمدن، به باور او، فقط در بناها، کتابخانهها و آثار تاریخی باقی نمیمانند؛ بلکه در خود مردم زندگی میکنند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.به همین دلیل است که او درباره آینده سیاسی ایران، به جای نام بردن از یک جریان سیاسی خاص، بر میزان ارتباط هر جریان با فرهنگ و مردم تأکید میکند. از نظر او، جریانهای سیاسی تا جایی میتوانند ماندگار باشند که با این لایههای عمیقتر فرهنگ و زندگی ایرانی ارتباط داشته باشند.
انتهای پیام/