Blog
برای این پرسش غیرسیاسی مردم چه پاسخی داریم؟ : دوباره جنگ می شود ؟ کی؟ چگونه؟
به گزارش رز نیوز روزنامه اطلاعات نوشت: پرسشهایی که از دل یک وضعیت طولانی بلاتکلیفی بیرون آمدهاند که دیگر فقط محدود به فضای سیاسی و امنیتی نیست و آثار آن را میتوان در رفتار مردم، بازار، کسبوکار، تصمیمهای سرمایهگذاری و حتی برنامههای شخصی و خانوادگی مشاهده کرد.
امروز بسیاری از مردم نمیدانند فردا با چه شرایطی روبرو خواهند شد. کاسب نمیداند برای ماه آینده کالا تهیه کند یا نه؛ تولیدکننده درباره آینده بازار تردید دارد؛ تاجر نمیداند محدودیتهای تجاری و ارزی به کدام سمت خواهند رفت و خانوادهها نیز نمیدانند آیا باید برای یک دوره آرامش برنامهریزی کنند یا خود را برای ادامه یک بحران آماده نگه دارند.
در چنین شرایطی، پرسش «چه میشود؟» دیگر صرفاً یک پرسش سیاسی نیست؛ پرسشی درباره آینده زندگی مردم است.جنگی که از ۹ اسفند آغاز شد، نقطه عطفی در روابط ایران با آمریکا و اسرائیل بود. حملات نظامی، پاسخهای متقابل و ادامه درگیریها، شرایطی را ایجاد کرد که نمیتوان آن را صرفاً ادامه همان اختلافات پیش از جنگ دانست.
گزارشهای منتشرشده در ماههای بعد نشان داد که حتی پس از توافقها و تلاشهای دیپلماتیک، سطح بیاعتمادی میان ایران و آمریکا همچنان بسیار بالا باقی ماندهاست. در خردادماه، تهران و واشنگتن به یک توافق اولیه برای توقف جنگ دست یافتند، اما این توافق بهمعنای پایان اختلافات بنیادین نبود. در ماههای بعد نیز تلاشهایی برای مذاکره و پایان دادن به جنگ صورت گرفت؛ با این حال، طرفین در موضوعات مهم همچنان فاصله زیادی با یکدیگر داشتند. در مردادماه نیز گزارشهای متناقضی درباره آغاز مذاکرات منتشر شد؛ در حالی که دونالد ترامپ از مذاکرات سخن میگفت، مقامهای ایرانی انجام مذاکرات رسمی را انکار کردند.
بنابراین امروز با یک تناقض مهم روبرو هستیم: از یک طرف، جنگ ادامه دارد؛ از طرف دیگر، درهای مذاکره نیز کاملاً بسته نشدهاند. با این حساب آیا اختلاف ایران و آمریکا قابل حل است؟
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که اختلاف میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا به اندازهای عمیق شده که دیگر راهی جز تقابل نظامی باقی نماندهاست. اما تجربه همین ماههای اخیر نشان داده که واقعیت پیچیدهتر از این است.طرفین، با وجود دشمنی و اختلافات گسترده، در مقاطعی وارد مذاکره شدهاند و حتی درباره توقف جنگ به توافقهایی رسیدهاند. بنابراین نمیتوان گفت مذاکره اساساً غیرممکن است.
مسأله اصلی اینجاست که هزینه توافق برای هر طرف چقدر خواهد بود و چه چیزی را باید در مقابل آن واگذار کند؟واشنگتن موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران، توان موشکی، امنیت منطقهای و وضعیت تردد دریایی در تنگه هرمز را در محاسبات خود قرار دادهاست. در مقابل، تهران نیز مسأله حاکمیت ملی، حفظ توان دفاعی، رفع تحریمها و دریافت تضمین درباره پایدار بودن هرگونه توافق آینده را دنبال میکند.
در چنین شرایطی، رسیدن به توافقی که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند، بسیار دشوار است؛ اما دشوار بودن با غیرممکن بودن تفاوت دارد.
ترامپ و نتانیاهو؛ ۲ بازیگر مؤثر
نمیتوان آینده این بحران را بدون توجه به نقش دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بررسی کرد. ترامپ در قبال ایران همزمان از دو ابزار فشار و مذاکره استفاده کردهاست. از یک سو، تهدید نظامی و فشار اقتصادی را روی میز نگه داشته و از سوی دیگر، در مقاطع مختلف از آمادگی برای مذاکره سخن گفتهاست.
حتی در ماههای اخیر، مقامهای اسرائیلی گفتهاند که ترامپ و نتانیاهو درباره مجموعهای از گزینهها، از دیپلماسی و فشار اقتصادی تا استفاده از نیروی نظامی، گفتگو کردهاند. البته دولت اسرائیل ملاحظات امنیتی و راهبردی خود درباره ایران را نیز دنبال میکند و در مقاطع مختلف حتی نسبت به توافقهای مورد حمایت واشنگتن مواضع متفاوتی داشتهاست.
بنابراین معادله آینده را نمیتوان صرفاً به شکل «ایران در برابر آمریکا» ترسیم کرد؛ مجموعهای از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در این بحران نقش دارند. با این توضیح اگر بخواهیم بر اساس شرایط موجود به آینده نگاه کنیم، دستکم سه سناریو را میتوان تصور کرد.
سناریوی نخست؛ مذاکره و توافق مرحلهای
در این حالت، طرفین به این نتیجه میرسند که ادامه جنگ هزینهای بیشتر از توافق دارد. مذاکرات میتواند از موضوعات محدود آغاز شود؛ برای مثال کاهش تنش، امنیت کشتیرانی، مسائل هستهای یا رفع بخشی از تحریمها. این مسیر البته به اعتماد متقابل نیاز دارد؛ چیزی که در حال حاضر بسیار محدود است.
سناریوی دوم؛ ادامه جنگ فرسایشی و مذاکره همزمان
شاید این سناریو از همه پیچیدهتر باشد؛ یعنی جنگ بهطور کامل متوقف نشود، اما کانالهای دیپلماتیک نیز باز بمانند. در این وضعیت، هر دو طرف تلاش میکنند از یک سو فشار نظامی و سیاسی را حفظ کنند و از سوی دیگر، برای رسیدن به توافق احتمالی راه مذاکره را باز نگه دارند. گزارشهای اخیر دقیقاً چنین وضعیتی را نشان میدهند: همزمان با ادامه درگیری و تهدیدهای متقابل، تلاشهایی برای احیای گفتگو نیز در جریان است.
سناریوی سوم؛ تشدید دوباره درگیری
این احتمال نیز همچنان وجود دارد. هرگاه مذاکرات شکست بخورد، سوءتفاهمی امنیتی رخ دهد یا یکی از طرفین احساس کند طرف مقابل در حال تغییر موازنه به زیان اوست، امکان بازگشت به درگیری شدیدتر وجود خواهد داشت.
اما این نکته مهم را نباید فراموش کرد که هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید جنگ بعدی چه زمانی آغاز خواهد شد یا اساساً آغاز خواهد شد یا نه؟ هر پیشبینی قطعی در این زمینه، بیش از آنکه تحلیل باشد، حدس است.
اما مردم چه؟
در میان تمامی این معادلات پیچیده، این موضوع کمتر مورد توجه قرار گرفته که مردم ایران بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارند. مردم لزوماً تحلیلگر سیاست خارجی نیستند. بسیاری از آنها فقط میخواهند بدانند آیا فردا میتوانند برای زندگی خود تصمیم بگیرند یا خیر. کاسب میخواهد بداند سرمایهاش را وارد بازار کند یا نه. تولیدکننده میخواهد بداند میتواند برای شش ماه آینده برنامهریزی کند یا نه. خانواده میخواهد بداند ارزش پساندازش چه خواهد شد. جوان میخواهد بداند آینده شغلیاش را در ایران دنبال کند یا برای مهاجرت برنامهریزی کند.
سیاست خارجی و امنیت ملی در نهایت باید به این پرسشها پاسخ دهند. بنابراین در شرایط فعلی بهتر است بهجای این که بپرسیم «چه میشود؟»، این پرسش را مطرح کنیم که «چه تصمیمی گرفته خواهد شد و پیامد آن برای مردم چه خواهد بود؟» زیرا آینده این بحران فقط به توان نظامی ایران، آمریکا یا اسرائیل وابسته نیست؛ به تصمیمهای سیاسی، میزان انعطاف طرفین، نقش میانجیها، شرایط اقتصادی و تحولات منطقهای نیز بستگی دارد.
وقتی چین نیز از تهران و واشنگتن خواسته است خویشتنداری کنند و به چارچوب گفتگو بازگردند؛ نشان میدهد که مسأله ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک اختلاف دوجانبه نیست و پیامدهای آن به امنیت انرژی و تجارت جهانی نیز کشیده شده است.
و اما پاسخ صادقانه به «کی میشود؟» این است که هیچ تاریخ دقیقی نمیتوان برای پایان این وضعیت تعیین کرد؛ فقط با اطمینان میتوان گفت که هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن برای مردم و کشورهای منطقه بیشتر خواهد شد؛ و هرچه فاصله میان تهدید و مذاکره بیشتر شود، نااطمینانی نیز طولانیتر خواهد شد.
امروز، حتی بازار جهانی انرژی نیز نسبت به تحولات ایران و تنگه هرمز واکنش نشان میدهد و کاهش شدید تردد کشتیها از این مسیر، اهمیت اقتصادی بحران را نشان میدهد. بنابراین شاید پاسخ واقعی به پرسش «چی میشود، کی میشود؟» هنوز در هیچ پایتختی نوشته نشده باشد؛ نه در تهران، نه در واشنگتن و نه در تلآویو. اما آنچه روشن است، این که ادامه بلاتکلیفی برای مردم، خود به یک مسأله تبدیل شده است.مردم بیش از هر چیز نیاز دارند بدانند فردای آنها چگونه خواهد بود؛ زیرا کشوری که مردمش نتوانند برای چند ماه آینده زندگی خود برنامهریزی کنند، حتی اگر در میدان نظامی پیروز شود، همچنان با یک مسأله بزرگ داخلی روبهرو خواهد بود: مسأله آینده.شاید به همین دلیل است که امروز در خیابان، بازار، محل کار و خانه، یک پرسش ساده بارها تکرار میشود:
چه میشود؟ و کی میشود؟
پاسخ این دو سؤال، بیش از آنکه در پیشبینیها باشد، در تصمیمهایی است که طی روزها و ماههای آینده در اتاقهای مذاکره و مراکز تصمیمگیری گرفته خواهد شد.
17302