Blog
روایت مدرسه؛ با بیسوادی این دانشآموزان مجازی چه کنیم؟
خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم _ گروه فرهنگی: آموزش مجازی در ابتدا بیشتر شبیه یک راهحل اضطراری بود تا بخشی از آینده آموزش؛ با تعطیلی مدارس و دانشگاهها در دوران همهگیری کووید-19، میلیونها کلاس درس ناگهان از فضای فیزیکی به صفحه رایانه و تلفن همراه منتقل شدند. این تغییر البته فقط یک واکنش موقت باقی نماند. تجربه آن سالها موجب شد آموزش دیجیتال جایگاه ثابتتری در نظامهای آموزشی پیدا کند و بسیاری از کشورها، مؤسسات آموزشی و خانوادهها به ظرفیتهای آن توجه بیشتری نشان دهند.
اما چند سال پس از آن تجربه، اکنون میتوان با فاصله بیشتری به مسئله نگاه کرد. پرسش دیگر این نیست که «آموزش مجازی خوب است یا بد؟» چنین پرسشی اساساً بیش از اندازه ساده است. پرسش مهمتر این است که آموزش دیجیتال تحت چه شرایطی به یادگیری منجر میشود و در چه شرایطی ممکن است صرفاً ظاهر آموزش را حفظ کند، بیآنکه به همان اندازه بر فهم، مهارت و سواد واقعی بیفزاید.
این تمایز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری آموزشی، یکی گرفتن «دسترسی به آموزش» با «یادگیری» است. ممکن است یک دانشآموز به کلاس مجازی دسترسی داشته باشد، فایلهای درسی دریافت کند و در آزمون شرکت کند، اما همچنان در خواندن یک متن، نوشتن منسجم، تحلیل اطلاعات یا تشخیص یک ادعای نادرست از یک واقعیت مستند مشکل داشته باشد. در چنین وضعیتی، آموزش وجود داشته است، اما یادگیری الزاماً به همان نسبت تحقق نیافته است.
تجربه کرونا چه چیزی را آشکار کرد؟
همهگیری کرونا آزمایش بزرگی برای نظامهای آموزشی جهان بود. یونسکو، یونیسف و بانک جهانی در جریان تعطیلی مدارس نشان دادند که آموزش از راه دور، با وجود گسترش سریع، نتوانست همه دانشآموزان را پوشش دهد. بر اساس برآورد یونیسف، دستکم 463 میلیون کودک در جهان در دوران تعطیلی مدارس به آموزش از راه دور دسترسی مؤثر نداشتند؛ رقمی که حدود یکسوم دانشآموزان جهان را دربر میگرفت. این مسئله تنها به نبود اینترنت مربوط نبود و عواملی مانند نداشتن ابزار مناسب، ضعف مهارتهای دیجیتال و فقدان حمایت کافی در خانه نیز در آن نقش داشتند.
این تجربه یک واقعیت مهم را روشن کرد: فناوری بهتنهایی نمیتواند نابرابری آموزشی را از میان بردارد. حتی اگر یک پلتفرم آموزشی رایگان باشد، دانشآموزی که تلفن همراه مناسبی ندارد، اینترنت ناپایدار دارد، فضای مناسبی برای مطالعه در اختیارش نیست یا خانوادهاش توان همراهی آموزشی با او را ندارد، از همان فرصت آموزشی برخوردار نخواهد بود که دانشآموز دیگری با امکانات بیشتر دارد. از این منظر، «شکاف دیجیتال» فقط فاصله میان افراد دارای اینترنت و فاقد اینترنت نیست. مسئله، کیفیت دسترسی، نوع ابزار، توانایی استفاده از آن و محیط اجتماعی و خانوادگی یادگیری نیز هست.
مشکل از جایی آغاز میشود که صفحه نمایش جای آموزش را میگیرد
یکی از سوءتفاهمهای مهم درباره آموزش مجازی این است که انتقال کلاس به اینترنت را با دیجیتالی شدن آموزش یکی بدانیم. اگر معلم همان سخنرانی طولانی کلاس حضوری را از طریق یک نرمافزار ارائه کند، دانشآموز همان جزوه را در قالب PDF دریافت کند و همان آزمون سنتی را آنلاین بدهد، صرفاً ابزار تغییر کرده است. آموزش دیجیتال زمانی ارزشمند است که امکانات محیط جدید را در خدمت یادگیری قرار دهد: تعامل، دسترسی به منابع متنوع، بازخورد سریع، تمرینهای هدفمند، امکان بازبینی محتوا و استفاده سنجیده از ابزارهای چندرسانهای. در غیر این صورت، فناوری ممکن است فقط هزینه و سرعت انتقال اطلاعات را تغییر دهد، نه کیفیت یادگیری را.
گزارش نظارت جهانی بر آموزش یونسکو در سال 2023 نیز بر همین نکته تأکید دارد که شواهد قوی و مستقل درباره ارزش افزوده فناوری آموزشی هنوز محدود است و سرعت تغییر فناوری حتی از سرعت ارزیابی علمی آثار آن بیشتر است. بنابراین نمیتوان صرف استفاده از ابزار دیجیتال را معادل پیشرفت آموزشی دانست.
سواد؛ چیزی بیشتر از خواندن و نوشتن
مسئله «بیسوادی عمومی» نیز نیازمند دقت در تعریف است. در گذشته، باسواد بودن عمدتاً با توانایی خواندن و نوشتن سنجیده میشد. امروز اما مفهوم سواد گستردهتر شده است. فرد ممکن است بتواند یک متن را بخواند، اما معنای آن را درست درک نکند؛ یا اطلاعات فراوانی داشته باشد، اما توانایی ارزیابی اعتبار آنها را نداشته باشد.
بانک جهانی برای توضیح یکی از ابعاد این بحران از مفهوم «فقر یادگیری» استفاده میکند؛ یعنی ناتوانی کودک در خواندن و فهمیدن یک متن ساده در حدود سن دهسالگی. بر اساس برآوردهای این نهاد، پیش از همهگیری نیز 57 درصد کودکان در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط به این سطح پایه از مهارت خواندن دست نیافته بودند و اختلالهای آموزشی ناشی از کرونا این بحران را تشدید کرد. برآوردهای سال 2022 حاکی از آن بود که این شاخص در این گروه از کشورها ممکن است به حدود 70 درصد رسیده باشد. این رقم یک برآورد جهانی است، نه آماری درباره همه کشورها یا همه دانشآموزان، و باید در همین چارچوب خوانده شود.
بنابراین وقتی از «بیسوادی» سخن میگوییم، بهتر است میان بیسوادی مطلق، ضعف مهارتهای پایه خواندن و نوشتن، ضعف درک مطلب، ناتوانی در تحلیل اطلاعات و ضعف سواد رسانهای تفاوت قائل شویم. همه این مسائل یکسان نیستند و علتهای یکسانی هم ندارند.
گوشی هوشمند؛ ابزار آموزش یا عامل حواسپرتی؟
یکی از تناقضهای آموزش دیجیتال این است که همان ابزاری که میتواند کتابخانهای در جیب دانشآموز باشد، ممکن است مهمترین عامل حواسپرتی او نیز باشد. نتایج PISA 2022 سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان میدهد که بهطور میانگین در کشورهای عضو OECD، حدود 30 درصد دانشآموزان گفتهاند که در بیشتر یا همه کلاسهای ریاضی به دلیل استفاده از ابزارهای دیجیتال حواسشان پرت میشود. همچنین دانشآموزانی که چنین حواسپرتیای را بهطور مکرر گزارش کردهاند، بهطور متوسط عملکرد ریاضی پایینتری داشتند؛ البته این دادهها رابطه آماری را نشان میدهند و بهتنهایی اثبات نمیکنند که استفاده از ابزار دیجیتال علت مستقیم افت عملکرد بوده است.
در مقابل، همین گزارش نشان میدهد استفاده هدفمند از فناوری میتواند با برخی رفتارهای مثبت یادگیری همراه باشد. دانشآموزانی که در خانه به ابزارهای فناوری برای انجام فعالیتهای آموزشی دسترسی داشتند، در برخی شاخصهای انگیزش و مشارکت در یادگیری وضعیت بهتری گزارش کردهاند. بنابراین مسئله خود فناوری نیست؛ مسئله نوع استفاده از آن است. این نکته شاید مهمترین درس تجربه دیجیتال باشد: فناوری زمانی به آموزش کمک میکند که تحت کنترل هدف آموزشی باشد، نه اینکه هدف آموزشی تحت کنترل فناوری قرار گیرد.
معلم حذف نشده است
گاهی در بحث آموزش دیجیتال چنین تصور میشود که با افزایش منابع آنلاین، نقش معلم کاهش خواهد یافت. تجربه سالهای اخیر تا حد زیادی خلاف این تصور را نشان داده است. هرچه حجم اطلاعات بیشتر میشود، نیاز به کسی که بتواند اطلاعات را انتخاب، تفسیر و در مسیر درست یادگیری هدایت کند، بیشتر میشود. معلم فقط انتقالدهنده اطلاعات نیست. او میتواند پرسش ایجاد کند، اشتباه دانشآموز را تشخیص دهد، بحث را مدیریت کند و به او بیاموزد که چگونه فکر کند. به همین دلیل، توسعه آموزش مجازی بدون توانمندسازی معلمان، نتیجه محدودی خواهد داشت. معلم باید علاوه بر دانش تخصصی، توانایی طراحی فعالیتهای تعاملی، مدیریت کلاس آنلاین، ارائه بازخورد و استفاده انتقادی از منابع دیجیتال را نیز داشته باشد.
مسئله فقط مدرسه نیست
اگر امروز از ضعف سواد عمومی سخن میگوییم، نباید همه مسئولیت را متوجه مدرسه یا آموزش مجازی کنیم. خانواده، وضعیت اقتصادی، کیفیت کتاب و رسانه، محیط اجتماعی، سیاستهای آموزشی و حتی فرهنگ عمومی مطالعه، همگی در شکلگیری مهارتهای سواد نقش دارند. مدرسه نمیتواند بهتنهایی تمام مشکلات یادگیری را حل کند. همانطور که آموزش مجازی نیز نمیتواند بهتنهایی علت بحران سواد باشد. اتفاقاً یکی از خطرناکترین واکنشها، پیدا کردن یک مقصر واحد برای مسئلهای چندعاملی است. اگر افت مهارتهای خواندن و فهمیدن را فقط به تلفن همراه نسبت دهیم، ممکن است عوامل مهمتری مانند کیفیت آموزش پایه، روشهای ارزشیابی، کمبود مطالعه، وضعیت اقتصادی خانوادهها و ضعف آموزش مهارتهای تفکر انتقادی از نظر دور بمانند.
از دوگانه «حضوری یا مجازی» عبور کنیم
واقعیت آموزشی امروز نشان میدهد که انتخاب میان آموزش حضوری و مجازی لزوماً یک انتخاب صفر و یک نیست. بسیاری از نظامهای آموزشی میتوانند از ترکیب آموزش حضوری و فناوری دیجیتال استفاده کنند. کلاس حضوری میتواند ارتباط انسانی، نظم، تعامل و نظارت مستقیم را فراهم کند و فناوری نیز دسترسی به منابع، تمرین و فرصتهای یادگیری خارج از کلاس را گسترش دهد. مسئله اصلی، طراحی درست این ترکیب است اگر هدف افزایش سواد عمومی باشد، اولویت باید مهارتهای بنیادی باشد: خواندن با فهم، نوشتن روشن، توانایی محاسبه، استدلال، پرسشگری و تشخیص اعتبار اطلاعات. فناوری میتواند در خدمت این اهداف قرار گیرد، اما نباید جای آنها را بگیرد.
سخن آخر
آموزش مجازی نه یک معجزه آموزشی است و نه علت بیسوادی. این فناوری ابزاری است که نتایج آن به کیفیت استفاده از آن، شرایط اجتماعی، زیرساختها و سیاستهای آموزشی وابسته است. تجربه کرونا نشان داد که فناوری میتواند در شرایط بحرانی امکان تداوم آموزش را فراهم کند، اما همچنین آشکار کرد که دسترسی دیجیتال با یادگیری واقعی یکسان نیست. تجربه سالهای بعد نیز نشان داده است که استفاده از ابزارهای دیجیتال میتواند هم فرصت ایجاد کند و هم حواسپرتی و نابرابری را افزایش دهد. دادههای OECD، یونسکو، یونیسف و بانک جهانی دقیقاً به همین پیچیدگی اشاره دارند.
بنابراین شاید بهتر باشد به جای پرسیدن اینکه «آیا آموزش مجازی موجب بیسوادی شده است؟» پرسش دقیقتری مطرح کنیم: آیا شیوهای که از فناوری در آموزش استفاده میکنیم، واقعاً به فهمیدن، اندیشیدن و یادگرفتن کمک میکند؟ پاسخ به این پرسش، نه در تعداد کلاسهای آنلاین، نه در تعداد کاربران یک سامانه آموزشی و نه در حجم فایلهای آموزشی، بلکه در توانایی دانشآموز برای خواندن، فهمیدن، نوشتن، تحلیل کردن و استفاده درست از دانش آشکار میشود.
در نهایت، آموزش موفق آموزشی نیست که فقط دانشآموز را به کلاس برساند؛ آموزشی است که او را از کلاس با توانایی بیشتر برای فهم جهان بیرون بیاورد. فناوری میتواند در این مسیر ابزار مهمی باشد، اما خودِ مسیر نیست.
یادداشت از: طاهره عبدالملکی
انتهای پیام/