Blog
«سیلو» و دشمنسازی روی دیوار غار افلاطون
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، ژانر دیستوپیا و آثار پساآخرالزمانی همواره ابزاری برای بازنمایی ترسهای جمعی انسان مدرن بودهاند. سریال سیلو (Silo) محصول اپل تیوی پلاس، اقتباسی موفق از مجموعهکتابهای سهگانه پرفروش «پشم» (Wool) نوشتهی هیو هاوی (Hugh Howey) است. این کتاب نیز با اقتباس از آثاری چون بازی ویدئویی فالاوت (Fallout) شکل گرفت که هر دو بر پناهگاههای زیرزمینی و باقیماندههای حیات بشری پس از یک فاجعهی ویرانگر تمرکز دارند. اما در حالی که فالاوت فضایی هجوآمیز و کنایی دارد، سیلو درام سیاسی، فلسفی و معمایی تیره و عمیقی را به تصویر میکشد که مرز میان بقا و سرکوب را بررسی میکند.
داستان در یک سازهی عظیم زیرزمینی 144 طبقه میگذرد که 10,000 نفر در آن زندگی میکنند. حاکمیت سیلو مدعی است دنیای بیرون مسموم و مرگبار است و هرکس قصد خروج داشته باشد یا درباره گذشته بپرسد، محکوم به مرگ در فضای بیرون است. ربکا فرگوسن (Rebecca Ferguson) در نقش «جولیت نیکولز»، مهندس جستجوگری است که در پی کشف رازهای حاکمیت برمیآید. پیرنگ حول محور بحران حقیقت میچرخد: آیا دنیای بیرون واقعاً مسموم است یا حاکمان برای کنترل جامعه در درازمدت این حباب دروغین را ساختهاند؟
سیلو استعارهای عمیق از وضعیت انسان مدرن و مفهوم «غار افلاطون» است. ساکنان سیلو، سایههای روی دیوار (نمایشگرهای بزرگ درون کافه) را به عنوان تمامیت واقعیت پذیرفتهاند. «پنجرهی تمیز» سیلو، ابزار کنترل رسانهای است؛ حاکمان با ساختن یک تصویر وحشتناک از بیرون، ترس را در جامعه نهادینه میکنند تا هیچکس جرات پرسش دربارهی «چرایی وجود» و «گذشتهی سانسورشده» را نداشته باشد. پاکسازی تاریخ و نابودی هرگونه سند پیشین، ابزار اصلی مهندسی فراموشی در این جامعه است. در این فضای تمثیلی و غریب میتوان پرسشهای آشنایی را یافت که از آغاز بشریت وجود داشتهاند: چرا اینجا هستیم؟ هدف ما چیست؟ چه کسی این سازه و جهان را ساخته و دلیل خلقت آن چیست؟
اما این اثر در جایی برای مخاطب ایرانی اهمیت مضاعف پیدا میکند که در انتهای فصل دوم (که پُل ارتباطی اصلی با فصل سوم است)، طی یک سکانس گذشتهنما (فلاشبک) شاهد گفتگوی یک ژورنالیست محقق و یک سیاستمدار در 352 سال پیش (زمان حال ما) در شهر واشینگتن دی.سی هستیم. در این سکانس علاوه بر باز شدن بعدی جدید از داستان، پای ایران نیز به ماجرا باز میشود. در این گفتگو، بحث به «یک بمب کثیف و حمله احتمالی از سوی ایران» کشیده شده و این تهدید به عنوان توجیه اصلی امنیتی برای ایجاد حالت فوقالعاده در کشور مطرح میگردد. از همین مکالمه میتوان دریافت که چگونه از دستآویز ایرانهراسی برای توجیه پروژههای عظیمی چون ساخت سیلو برای نجات نسل بشر استفاده شده است.
در گذشتهنماهای مربوط به دورانِ پیش از فروپاشی در فصل سوم، پرده از استراتژیهای نظامی ایالات متحده برداشته میشود؛ جایی که برنامهریزی برای حملات پیشگیرانه، مستقیماً بر روی هدفگیری منابع و پایگاههای منتسب به ایران متمرکز بوده است. در همین سناریو، صحبت از انتشار ابری از نانورباتهای ویرانگر به میان میآید؛ فناوری مخربی که توانست تجهیزات و اسکادرانهای پیشرفته نظامی را زمینگیر کند. با وجود لحن مبهم دیالوگها، انگشت اتهامِ این فاجعهی فناوری بهوضوح سمت ایران نشانه میرود.
به باور منتقدان و تحلیلگران، این تغییرِ زاویهی داستانی، جایگاه ایران را از یک حاشیهنویسی ساده در کتابهای منبع، به شالودهی اصلی پدید آمدن بحران و ترسِ جمعی در نسخه تصویری ارتقا داده است. پررنگسازی نقش ایران در سریال نسبت به کتاب، انتقاد برخی مخاطبان را به دنبال داشته که آن را بخشی از پروژه ایجاد الگوی «ایران به عنوان تهدید هستهای» برای مشروعیتبخشی به دکترینهای امنیتی، کنترل همهجانبه و توجیه جنگ میدانند.
صنعت سرگرمی و بهویژه هالیوود، سالهاست که نقش یک ابزار پیشآگاهی و روایتسازی استراتژیک را بازی میکند. آثاری نظیر 24، هوملند (Homeland)، تاپ گان: ماوریک (Top Gun: Maverick) و آثار مشابه، بارها تقابلهای نظامی آمریکا با شرق و به ویژه ایران را بازنمایی کردهاند. در ناخودآگاه رسانهای غرب، ایران همواره بهعنوان نقطه تقابل تمدنی بازنمایی شده است. جولین آسانژ، بنیانگذار افشاگر ویکیلیکس، در مصاحبهای در نقد فیلم «دسته پنجم» (The Fifth Estate) که درباره او ساخته شده، به صراحت میگوید با وجود تأکیدات آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران، نویسندگان هالیوودی در این فیلم و آثار دیگر به تهدید هستهای ایران میپردازند تا بذر جنگ را در افکار عمومی، مخصوصاً مخاطب آمریکایی بکارند.
ارتباط این بازنماییهای رسانهای با سیاست خارجی واقعی را میتوان در اظهارات چهرههای سیاسی غربی مشاهده کرد. در سخنرانی مارک روبیو (وزیر خارجه آمریکا) در آکروپلیس آتن، او با دستکاری و بازخوانی تاریخ باستان، حمله خشایارشا و سپاه هخامنشی به یونان در سال 480 پیش از میلاد را به عنوان نقطه آغاز تقابل «تمدن غرب» با «تهدیدهای شرقی» بازسازی کرد. روبیو با ارجاع به مفهوم یونانی توموس (Thumos) به معنای خشم حماسی و غیرت نبرد، خواستار بیداری مجدد غرب در برابر ایران و سایر رقبای نوظهور شد. جالب اینجاست که این بازخوانی تاریخی دقیقاً شبیه همان عملکرد حاکمان سیلو است: استفاده از روایتی تحریفشده یا یکطرفه از تاریخ برای مشروعیتبخشی به انسجام درونی، سرکوب نقدها و آمادهسازی جامعه برای تقابل با دشمنی که بیرون از دیوارها ساخته شده است.
سریال سیلو به ما یادآوری میکند که خطرسازترین نوع حبس، «حبس آگاهی» است. هنگامی که حاکمان یک ساختار قدرت، امکان دیدن بیواسطهی حقیقت را از مردم سلب میکنند و تاریخ را به روایتی یکطرفه از «دشمنان بیرونی» تقلیل میدهند، جامعه دچار فراموشی جمعی میشود. چه در غار افلاطونیِ سیلو و چه در گفتمانهای ژئوپلیتیک امروز که از خشایارشا تا جنگهای مدرن را برای ایجاد ترس به کار میگیرند، راه نجات یک چیز است: جسارتِ جولیت نیکولز بودن، عبور از نمایشگرهای دستکاریشده و جستجوی حقیقتِ عریان در ماورای دیوارهای رسانهای.
یادداشت از: سید میثم موسویان
انتهای پیام/