Blog
فکت چک/ مشاور جلیلی درباره «عبور ایران از تفاهم با آمریکا» درست میگوید؟ توئیت محسن رضایی و تغییر دبیرشعام یعنی «خروج تهران از تفاهم اسلام آباد»؟
سیما پروانهگهر– مسعود براتی، از مشاوران سعید جلیلی، در واکنش به اظهارات محسن رضایی درباره شروط بازگشایی تنگه هرمز نوشت که «شروط شعام برای بازگشایی تنگه هرمز در کنار تغییر دبیر، حکایت از عبور ایران از تفاهمنامه اسلامآباد دارد.»
بررسی متن ۱۴بندی تفاهمنامه اسلامآباد و همچنین اظهارات رسمی مقامهای ایرانی نشان میدهد بخش مهمی از شروطی که در روایت منتسب به محسن رضایی برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح شده، نه تنها مغایر با تفاهمنامه اسلامآباد نیست، بلکه مستقیماً در همان تفاهمنامه پیشبینی شده است. بنابراین نمیتوان صرف طرح این شروط را نشانه عبور ایران از آن تفاهمنامه دانست.
محسن رضایی چه گفت؟
محسن رضایی در اظهارات خود درباره بازگشایی تنگه هرمز، مجموعهای از شروط را مطرح کرده که از جمله آنها پایان جنگ و محاصره، تعیین تکلیف داراییهای بلوکهشده ایران و اجرای تعهدات مربوط به لبنان است. این مواضع البته در خلأ مطرح نشدهاند و پیش از این نیز رسانههای نزدیک به شورای عالی امنیت ملی، از شروط ایران برای تردد کشتیها در تنگه هرمز سخن گفته بودند.
در فروردین ۱۴۰۵، یک منبع آگاه نزدیک به شعام اعلام کرد ایران برای تردد شناورها در تنگه هرمز سه شرط تعیین کرده است: کشتیها باید تجاری باشند، کشتیها و محمولههای مرتبط با کشورهای متخاصم اجازه عبور نداشته باشند، کشتیها باید از مسیر تعیینشده ایران عبور کنند و تردد آنها با هماهنگی نیروهای ایرانی مسئول انجام شود. همان منبع تأکید کرده بود که ادامه محاصره دریایی ایران میتواند به معنای نقض آتشبس تلقی شود.این نکته مهم است؛ زیرا نشان میدهد مسئله تنگه هرمز از همان زمان، بخشی از سازوکار اجرای تفاهم و آتشبس بوده است، نه موضوعی که بعداً و خارج از تفاهمنامه به آن اضافه شده باشد.
پایان جنگ؛ بند نخست تفاهمنامه چه می گوید؟
یکی از محورهای مورد اشاره در روایت شروط بازگشایی تنگه هرمز، «پایان جنگ» است. اما متن منتشرشده تفاهمنامه اسلامآباد دقیقاً با همین موضوع آغاز میشود.
در بند نخست، ایران و آمریکا و متحدان آنها متعهد به پایان فوری و دائمی جنگ در همه جبههها، از جمله لبنان، شدهاند. بنابراین وقتی پایان جنگ به عنوان یکی از شروط مورد اشاره قرار میگیرد، نمیتوان آن را بهعنوان شرطی خارج از تفاهمنامه معرفی کرد. متن تفاهمنامه اساساً بر پایان جنگ بنا شده است.
حتی محسن رضایی نیز در اظهارات بعدی خود درباره نقض تفاهمنامه، به همین بند استناد کرده و گفته است حملات آمریکا به خاک ایران، بند نخست تفاهمنامه درباره احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی را نقض کرده است.
لبنان هم در متن آمده است؟
ادعای دیگر درباره «آتشبس منطقهای در لبنان» است. اینجا نیز بررسی متن تفاهمنامه نشان میدهد موضوع لبنان بیرون از توافق قرار ندارد. در همان بند نخست، پایان جنگ «در تمامی جبههها، از جمله لبنان» تصریح شده است.
از سوی دیگر، رضایی در توضیح دلایل نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا، مشخصاً به مسئله لبنان اشاره کرده و گفته است نخستین تخلف آمریکا، کارشکنی در آتشبس لبنان و عدم عقبنشینی اسرائیل بوده است. بنابراین تبدیل این موضوع به یک دوگانه میان «شروط جدید» و «تفاهمنامه اسلامآباد» با متن منتشرشده سند سازگار نیست.
داراییهای بلوکهشده؛ بند یازدهم چه محتوایی دارد؟
یکی از روشنترین موارد، مسئله داراییهای بلوکهشده ایران است. در روایت مطرحشده، بازگشت این داراییها یکی از شروط بازگشایی تنگه هرمز معرفی شده است. اما آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران نیز در متن تفاهمنامه آمده است.
در گزارشهای منتشرشده درباره مفاد ۱۴بندی، بند یازدهم به آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران اختصاص دارد. حتی منابع آمریکایی نیز هنگام توضیح مفاد تفاهمنامه، این بند را بهعنوان یکی از بخشهای مهم و بحثبرانگیز سند معرفی کردهاند. محسن رضایی نیز بعداً درباره همین بند گفت آمریکا آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای ایران را به شروط دیگری گره زده و در نهایت «چیزی از ۱۲ میلیارد دلار داراییهای بلوکهشده» به ایران نرسیده است. در نتیجه، اصل مطالبه برای تعیین تکلیف داراییهای بلوکهشده را نمیتوان بهعنوان موضوعی خارج از تفاهمنامه معرفی کرد.
تنگه هرمز؛ اتفاقاً بند پنجم مستقیما به تنگه هرمز اشاره دارد!
اما شاید مهمترین بخش این فکتچک، خود تنگه هرمز باشد. برخلاف برداشتی که ممکن است از توییت براتی ایجاد شود، تنگه هرمز موضوعی حاشیهای و خارج از تفاهمنامه اسلامآباد نیست؛ بلکه بند پنجم تفاهمنامه مستقیماً به آن اختصاص دارد.طبق توضیح سخنگوی وزارت امور خارجه، بند پنجم صراحتاً ایران را متعهد میکند که برای ازسرگیری تردد کشتیهای تجاری در مسیر خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس اقدام کند و حجم تردد را حداکثر ظرف ۳۰ روز به سطح پیش از جنگ برساند.
همچنین در توضیحات بعدی مقامهای ایرانی درباره همین بند، از ترتیبات ایران برای عبور ایمن کشتیها، مینزدایی و گفتوگو با عمان و دیگر کشورهای منطقه درباره سازوکار آینده مدیریت تنگه سخن گفته شده است. حتی در جریان مناقشههای بعدی نیز مقامهای ایرانی برای استناد به حقوق و تعهدات خود در تنگه هرمز، مستقیماً به بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد ارجاع دادهاند.
معافیت نفتی و سایر تعهدات در تفاهمنامه آمده است؟
تفاهمنامه فقط به پایان جنگ، لبنان، تنگه هرمز و داراییهای بلوکهشده محدود نیست. در بندهای اقتصادی آن نیز برای صادرات نفت و فرآوردههای نفتی ایران سازوکارهایی در نظر گرفته شده است. متن منتشرشده از بند دهم، صدور معافیتهایی از سوی وزارت خزانهداری آمریکا برای صادرات نفت خام، فرآوردههای نفتی، مشتقات و خدمات مرتبط با آنها را پیشبینی کرده بود. همین موضوع بعدها نیز محل استناد مقامهای ایرانی در اعتراض به نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا قرار گرفت؛ از جمله زمانی که واشنگتن معافیتهای مربوط به صادرات نفت ایران را تغییر داد. بنابراین اگر قرار باشد فهرستی از شروط و تعهدات مرتبط با بازگشایی تنگه هرمز تهیه شود، باید توجه داشت که این شروط بخشی از یک مجموعه بزرگتر از تعهدات متقابل هستند.
ادعای براتی چقدر دقیق است؟
ادعای مسعود براتی بر یک فرض استوار است: اینکه طرح شروطی مانند پایان جنگ، رفع محاصره، تعیین تکلیف داراییهای بلوکهشده و اجرای تعهدات مربوط به لبنان به معنای کنار گذاشتن تفاهمنامه اسلامآباد است. اما بررسی متن موجود چنین نتیجهای را تأیید نمیکند.
برعکس، پایان جنگ در بند نخست، موضوع لبنان نیز در همان بند، داراییهای بلوکهشده در بند یازدهم و تنگه هرمز در بند پنجم تفاهمنامه آمدهاند. همچنین موضوع معافیتهای نفتی و سایر تعهدات اقتصادی نیز در متن سند وجود دارد. از این منظر، اگر محسن رضایی هنگام برشمردن این موارد در حال توضیح شروط اجرای همان چارچوب بوده باشد، نمیتوان صرفاً به دلیل تکرار این شروط گفت ایران از تفاهمنامه عبور کرده است. حتی اگر درباره وضعیت حقوقی تفاهمنامه پس از نقضهای مورد ادعای طرفین اختلاف نظر وجود داشته باشد، این مسئلهای جدا از این پرسش است که آیا شروط مورد اشاره اساساً در متن تفاهمنامه وجود داشتهاند یا نه.
نکته دیگری که باید میان آنها تفکیک شود، «تغییر دبیر» است. اگر منظور از این عبارت تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی باشد، این موضوع اساساً یک تحول اداری ـ سیاسی در ساختار تصمیمگیری است و برای اثبات «عبور از تفاهمنامه» نیاز به قرینه مستقلی دارد. صرف همزمانی تغییر یک مقام با طرح شروطی که بخش عمده آنها در متن تفاهمنامه آمده، برای اثبات چنین نتیجهای کافی نیست.
ادعای اینکه شروط مطرحشده برای بازگشایی تنگه هرمز نشانه عبور ایران از تفاهمنامه اسلامآباد است، با متن منتشرشده تفاهمنامه همخوانی ندارد. بخشهای اصلی این شروط، از پایان جنگ و مسئله لبنان گرفته تا تعیین تکلیف داراییهای بلوکهشده و ترتیبات مربوط به تنگه هرمز، در خود سند پیشبینی شدهاند. بنابراین این ادعا، در بهترین حالت گمراهکننده است؛ چراکه از وجود شروطی در سخنان مقامهای ایرانی، نتیجهای درباره «عبور از تفاهمنامه» میگیرد که متن تفاهمنامه بهخودیخود آن را تأیید نمیکند.