Blog
ممنون که کودکی ما را زیبا کردی، حمید علیدوستی!
به گزارش “رزنیوز به نقل از ورزش سه”، بعضی خاطرات را نه گذشت زمان پاک میکند و نه هزاران کیلومتر فاصله از جایی که شکل گرفتهاند. پژمان نوزاد یکی از کسانی است که این روزها با درگذشت حمید علیدوستی، دوباره به سالهای دور تهران و ورزشگاه امجدیه برگشته است. جایی که روزگاری پسربچهای توپجمعکن بود و با اشتیاق، بازی ستارههای فوتبال ایران را از چند قدمی تماشا میکرد.
نوزاد امروز یکی از چهرههای شناختهشده ایرانی در دنیای سرمایهگذاری فناوری آمریکاست. او از بنیانگذاران شرکت سرمایهگذاری Pear VC در سیلیکونولی است و سابقه سرمایهگذاری اولیه در شرکتهای بزرگی مانند دراپباکس و دوردش را دارد. نام او در سالهای اخیر بارها در فهرست معتبر سرمایهگذاران برتر مجله فوربس قرار گرفته است. با این حال، شاید کمتر کسی بداند که نوزاد پیش از مهاجرت به آمریکا، در ایران روزنامهنگار ورزشی و بازیکن فوتبال بود و حتی سابقه اجرای برنامه ورزشی در رادیو را داشت.
حالا این سرمایهگذار ایرانی که مسیر زندگیاش از فوتبال و رسانه در تهران به دنیای تجارت در کالیفرنیا رسیده، با شنیدن خبر درگذشت حمید علیدوستی، یادداشتی نوشته که بیش از هر چیز روایت دلتنگی یک هوادار قدیمی فوتبال است. او از روزهایی میگوید که کنار زمین امجدیه توپ جمع میکرد و آرزو داشت توپ از زمین بیرون برود تا برای چند ثانیه به قهرمان محبوبش نزدیک شود.
نوزاد در این یادداشت، علیدوستی را نه فقط یک فوتبالیست بزرگ، بلکه انسانی شریف و جنتلمنی واقعی توصیف میکند. نوشتهای که از خاطرات نزدیک به نیمقرن پیش آغاز میشود و به وداعی احساسی با یکی از قهرمانان کودکی میرسد.
متن کامل یادداشت پژمان نوزاد درباره حمید علیدوستی را در ادامه میخوانید:
حمید علیدوستی؛ بعضی آدمها هرگز نمیمیرند
امروز خبر درگذشت حمید علیدوستی را خواندم.
دلم گرفت. خیلی.
یک لحظه چشمهایم را بستم و برگشتم به تهران قدیم. به ورزشگاه امجدیه. به روزهایی که پسربچهای عاشق فوتبال بودم و بزرگترین خوشبختیام این بود که کنار زمین توپجمعکن باشم.
آن روزها دنیا برای من همان مستطیل سبز بود. همان سکوهای قدیمی، صدای تماشاگران و بازیکنانی که برای ما بچهها قهرمان بودند.
و یکی از آن قهرمانها حمید علیدوستی بود.
خدایا، چه بازیکنی بود!
هنوز وقتی به بازیاش فکر میکنم، تصویر دویدنهایش جلوی چشمانم زنده میشود.
حمید روی زمین فوتبال نمیدوید، پرواز میکرد.
انگار باد بود. توپ که به پایش میرسید، دیگر نمیشد چشم از او برداشت. آن دریبلهای زیبا، آن سرعت و آن ظرافت عجیب.
من کنار خط میایستادم، چند متر دورتر از او، و با دهان باز تماشایش میکردم.
گاهی دلم میخواست توپ از زمین بیرون برود تا بتوانم آن را به دستش بدهم. برای یک پسربچه عاشق فوتبال، همین چند ثانیه نزدیک بودن به قهرمانش یک دنیا ارزش داشت.
سالها گذشته، اما هنوز آن صحنهها را به یاد دارم.
حمید از آن بازیکنانی نبود که فقط فوتبال بازی کنند. با توپ شعر میگفت. حرکاتش موسیقی داشت. تماشای او لذت خالص فوتبال بود.
اما آنچه حمید علیدوستی را برای من بزرگتر میکرد، چیزی فراتر از فوتبال بود.
او یک انسان شریف بود. یک جنتلمن واقعی.
در فوتبال ما ستاره زیاد بوده، اما آدمهایی که هم در زمین بزرگ باشند و هم بیرون از زمین، همیشه کمیاب بودهاند.
حمید از همان آدمها بود.
باوقار، آرام، متین و دوستداشتنی.
هیچوقت برای بزرگ بودن احتیاجی به فریاد زدن نداشت. بزرگی در رفتارش بود.
امروز که به زندگی خودم نگاه میکنم، میبینم چقدر از آن روزها دور شدهام.
از امجدیه تا این سوی دنیا. از آن پسربچه توپجمعکن تا امروز.
اما عجیب است که بعضی خاطرات با گذشت زمان نهتنها کمرنگ نمیشوند، بلکه عزیزتر هم میشوند.
آن زمین، آن سکوها، آن هیاهو، آن تهران و آن آدمها…
انگار تکههایی از وجود ما هستند که برای همیشه در همان روزها جا ماندهاند.
خبر رفتن حمید فقط خبر مرگ یک فوتبالیست نبود.
برای من انگار پنجرهای به کودکیام باز شد و ناگهان فهمیدم یکی دیگر از آدمهایی که آن روزهای زیبا را ساخته بودند، دیگر در میان ما نیست.
و چه درد عجیبی دارد وقتی قهرمانهای کودکیات یکییکی میروند.
حمید عزیز،
نمیدانم آن روزها میدانستی پسربچهای که کنار زمین توپ جمع میکرد، با چه عشقی تو را تماشا میکرد یا نه.
شاید هرگز متوجه حضورش نشدی.
اما بدان که نزدیک به نیمقرن بعد، همان پسربچه هنوز تو را به یاد دارد.
هنوز دویدنهایت را میبیند.
هنوز دریبلهایت را به خاطر دارد.
و هنوز با یاد تو لبخند میزند.
تو فقط برای فوتبال ایران خاطره نساختی. برای نسلی از بچههای عاشق فوتبال، بخشی از زیباترین روزهای زندگیشان را ساختی.
بعضی آدمها با رفتنشان تمام نمیشوند. در خاطرات ما به زندگی ادامه میدهند.
حمید علیدوستی برای من یکی از همان آدمهاست.
روحت شاد، مرد نجیب فوتبال ایران.
و ممنون که کودکی مرا زیباتر کردی.
پژمان نوزاد