Blog
میراث جمال عبدالناصر افتخارآمیز است یا عبرتآموز؟!
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، در آستانه ششم مهر(28 سپتامبر)، سالروز درگذشت جمال عبدالناصر، حجتالاسلام دکتر سید علی بطحایی، معاون پژوهش و فناوری دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی در گفتگو با رز نیوز به نقل از تسنیم به بررسی شیوه حکمرانی و به خصوص اندیشهی سیاستورزی این چهره معروف جهان عرب پرداخت که مشروح آن را در ادامه با حذف پرسشهای مربوطه ملاحظه میکنید؛
در راستای تحلیل و بررسی دوران حکومت جمال عبدالناصر و جریانهای سیاسی جهان اسلام در مقطع حکومت وی و برای درک کامل و ریشهای این مطلب، لازم است ابتدا نگاهی ساده، شفاف و در عین حال کارشناسی به دوران ریاستجمهوری ناصر در مصر شامل دهههای 1950 و 1960 میلادی و البته ناظر به جغرافیای سیاسی آن دوران داشته باشیم.
اهداف و رویکرد سوسیالیسم ناصری
قبل از هر چیز باید دانست که جمال عبدالناصر، رئیسجمهوری بود که میخواست قد و قامتش در حد قد و قامت یک رهبر باشد تا بتواند به زعم خود جهان عرب را که در آن زمان دچار عقبماندگی شده بود را از آن وضعیت نامطلوب نجات دهد و در عین حال از میزان دخالت خارجی بکاهد، با این حال نتایج بکاملاً عجیب و غریب و متفاوتی برای او و مصر و به تبع آن دنیای عرب رقم خورد که توضیح آن را خواهم داد. او «سوسیالیسم ناصری» را مطرح کرد و تلاش نمود تا یک جامعه سنتی را مدرن سازد. هدف وی پیشرفت اقتصاد مصر، کاهش تبعیض در جامعه و تحقق سوسیالیسمی بومی بود؛ اما او نمیخواست از کمونیستهایی که در شوروی حاکم و اتفاقاً ضد دین بودند، کپیبرداری کند و لذا شعار محوری او این بود که؛ «ما سوسیالیسم داریم، اما سوسیالیسم عربی».
بر همین اساس، ناصر در این رابطه، زمینها را از اربابها گرفت با طرحی تحت عنوان اصلاحات ارضی و سپس کارخانهها را دولتی کرد. با این حال، چون بافت و ساختار جامعه مصر یک بافت و ساختار عشیرهای، قبیلهای و سنتی بود، اربابان قبلی عوض نشدند بلکه فقط لباسهایشان تغییر کرد. به تعبیری، مدیران دولتی و ژنرالهای ارتش همان اربابان قدرتمند سابق شدند. در نتیجه، دولت خود به یک سرمایهدار بزرگ و انحصارطلب تبدیل شد و لذا کارگران و کشاورزان عادی نتوانستند آن طور که باید و شاید روی پاهای خود بایستند و مستقل شوند.
رویکرد ناصر در قبال اخوانالمسلمین
درباره اخوانالمسلمین نیز باید به این نکته کلیدی و مهم توجه داشت که دعوا بر سر قدرت است نه بر سر دین. میتوان گفت ناصر اساساً ضد دین نبود، بلکه میخواست دین زیردست دولت باشد و به حرف دولت گوش دهد. او نمیخواست نهادهای مذهبی مستقل از الازهر باشند و از آنها انتقاد کنند. به عنوان مثال، در سال 1961 ناصر، «جامعه الازهر» را دولتی کرد که برای نخستین بار بود او رسماً دولتی بودن آن را اعلام کرد. یعنی گفت از این به بعد حقوق شما را من میدهم و در خطابه نماز جمعه و مراسم مذهبی و مناسک باید برنامههای سوسیالیستی و ملیگرایانه را تبیین کنید. بنابراین، ناصر بر سر قدرت با گروهها چالش داشت نه بر سر دین.
دعواهایی نیز میان ناصر و اخوانالمسلمین مطرح شد؛ اخوانالمسلمین گروهی بسیار پرطرفدار در آن دوران بود. چالش اصلی ناصر این نبود که خدا هست یا نیست، بلکه چالش بر سر این بود که چه کسی باید رئیس باشد. وقتی دو کاپیتان میخواستند حرکت کنند، او میخواست رقیب را کنار بزند. ناصر برای حذف رقیب، اخوانیها را در دوران محنت و سپس در زندانهای تاریک انداخت و به شدت آنها را شکنجه کرد.
نتیجه این شد که پیش از آن، اخوان با رهبری «حسن البنا» به دنبال ساختن مدرسه و اصلاح اخلاق مردم بود؛ اما زیر شکنجههای ناصر، فردی به نام «سید قطب» آمد که چنان خشمگین بود که در کتابهای معروفش بیان کرد دولتهای اسلامی اصلاً مسلمان نیستند بلکه کافرند و باید با آنها جنگید.
ناصر حکم اعدام سید قطب را اجرا کرد، اما همین اعدام، بذر تمام گروههای تندرو و افراطی را در سالهای بعد کاشت. این نمونه نشان میدهد که او اهداف دیگری داشت، اما نتایج متفاوتی گرفت. سیاست خارجی و جنگهای منطقهای ناصر میخواست در جهان قهرمان باشد، اما با شوک بزرگی در سال 1967 مواجه شد. در سیاست خارجی، او میخواست کشورهای عربی نه در خدمت قطب راست باشند و نه قطب چپ (نه طرفدار آمریکا و نه شوروی)، چرا که در آن زمان جهان درگیر دوقطبی جنگ جهانی دوم بود.
تبعات گسترده شکست در جنگ شش روزه
در سال 1956 میلادی، او کانال سوئز را که در دست انگلیسیها و فرانسویها بود پس گرفت . باید توجه داشته باشیم که ملی کردن کانال سوئز شبیه ملی کردن صنعت نفت بود و بعد از آن قضایا وقتی به مصر حمله شد، ناصر مقاومت کرد و در چشم مردم عرب به یک ابرقهرمان تبدیل شد. اما او دو قول به مردم داده بود؛ یکی آزادسازی فلسطین و دیگری نابودی اسرائیل و رساندن مردم به رفاه کامل.
در جنگ ششروزه سال 1967 (جنگ صهیونیست با اعراب)، ارتش مصر و اعراب در کمتر از یک هفته شکست وحشتناکی خوردند. این شکست مانند ترکیدن یک بادکنک بزرگ بود، چرا که مردم دیدند که ارتش ناصر چقدر فاسد و ناکارآمد است و وعدهها توخالی بوده است.
وقتی مدل ناصریِ بدون اتکا به دین شکست خورد، گروههای مذهبی سریع به میدان آمدند و گفتند دیدید وقتی از اسلام دور شدیم و خواستیم جناح شرق یا غرب را بیاوریم شکست خوردیم؟ بنابراین بهترین راه، راه اسلام سیاسی است. این یکی دیگر از نتایج معکوسی بود که ناصر به دست آورد.
میراث ناصر در جهان عرب چیست؟!
امروز همچنان در جهان عرب، نام جمال عبدالناصر، حسوحالی دوگانه و پارادوکسیکال ایجاد میکند، به این خاطر که یادگارهای تلخ و در عین حال جذابی دارد؛ ناصر مخترع دولتهای امنیتی و پلیسی در خاورمیانه بود. الگویی که او ساخت باعث شد افراد نظامی رئیسجمهور شوند، روزنامهها بسته شوند و منتقدان به زندان بیفتند.
بعدها صدام در عراق، قذافی در لیبی، و حافظ اسد در سوریه تقریباً همین مدل را کپی کردند که به پیدایش فجایع بهار عربی منجر شد. سوال مهمی که مطرح است اینکه با وجود این بدیها، چرا هنوز اعراب ناصر را دوست دارند؟ چون او به آنها احساس غرور و شخصیت داد و در برابر زورگویی کشورهای غربی ایستاد. کارهای زیادی برای فقرا انجام داد؛ آموزش و درمان رایگان ارائه کرد تا فرزند یک کشاورز فقیر هم بتواند دکتر یا مهندس شود.
مردم خاورمیانه امروز وقتی به دوران جمال نگاه میکنند میگویند ما هنوز همان چیزهایی را که ناصر میخواست دوست داریم؛ استقلال، عزت نفس، و عدالت را دوست داریم. اما تاریخ به ما نشان داد که روشهای بد جمال عبدالناصر شامل دیکتاتوری، خفهکردن صدای منتقدان، سرکوب شدید دین و دینداران و نادیدهگرفتن وعدهها، باعث شد که ما با روشهای نادرست به آن اهداف نرسیم.
در واقع معمای بزرگ جهان اسلام دقیقاً همین است؛ چطور راهی پیدا شود که اهدافی چون عدالت، استقلال و آزادی با دموکراسی محقق شود. این یکی از معماهای بزرگ جهان اسلام است که در صورت نیاز میتوان بیشتر درباره آن توضیح داد.
بررسی سوسیالیسم ناصری و تحولات اقتصادی
در بررسی این مقطع از تاریخ، چند حادثه اثرگذار وجود دارد که از جمله آنها میتوان به سازوکارهای اقتصادی و دگرگونی طبقاتی اشاره کرد که طی آن، ساختار نظام پادشاهی به سرمایهداری دولتی تغییر مسیر داد. پیش از آنکه جمال عبدالناصر در سال 1952 به قدرت برسد، ساختار اقتصادی مصر به صورت «نیمهدرصدی» اداره میشد. منظور از جامعه نیمهدرصدی این است که بیش از یکدرصد جمعیت، مالک بیش از نیمی از زمینهای پرمحصول دلتا بودند. این مالکان بزرگ که عموماً به عنوان پاشا یا بیگ شناخته میشدند و به خاندان ملک فاروق وابستگی داشتند، نه تنها اقتصاد بلکه سیاست پارلمانی و تمامی ارکان حکومت را کنترل میکردند.
ناصر با روی کار آمدن، قوانین اصلاحات ارضی را در سالهای 1952 و 1961 به اجرا گذاشت. در مرحله نخست، سقف مالکیت زمین را حدود 84 هکتار رساند و در مراحل بعدی آن را به 50 هکتار و سپس به کمتر از 17 هکتار محدود کرد. زمینهای مازاد مصادره شد و میان کشاورزان بدون زمین تقسیم گشت. همچنین تعاونیهای دولتی برای تأمین بذر، کود و ابزارهای کشاورزی تشکیل شد، اما دولت عملاً خرید و فروش محصولات را بر عهده گرفت.
یکی دیگر از اقدامات اساسی، ملیکردن گسترده در سال 1961 بود که طی آن بانکها، بیمهها، کارخانجات نساجی، ترابری و بخش تجارت ملی اعلام شدند. از سوی دیگر، با حذف پاشاها و اشراف وابسته به استعمار، یک خلأ مدیریتی در کشور ایجاد شد. ناصر برای پر کردن این خلأ، افسران ارتش، مدیران کارخانجات، شرکتهای کشتیرانی و وزارتخانهها را جایگزین ساختار قبلی کرد. این سیستم که بعدها به سرمایهداری دولتی معروف شد، موجب شد کشاورزان و کارگران هرچند به حقوق ثابت و بیمه دست پیدا کنند، اما به دلیل عدم استقلال در تصمیمگیری، همچنان به بروکراسی دولتی وابسته بمانند.
رویکرد ناصر نسبت به نهادهای دینی چه بود؟!
در تبیین بحث رابطه جمال عبدالناصر با نهادهای دینی و اخوانالمسلمین باید توجه داشت که اساساً ناصر مخالف دینزدایی نبود، بلکه بر این باور بود که کارکرد نهادهای دینی باید در راستای تقویت پایههای دولت و مشروعیتبخشی به سیاستهای مدرنیزاسیون قرار گیرد. به عنوان نمونه، بر اساس قانون شماره 103 مصوب سال 1961، دانشگاه الازهر که دارای قدمتی طولانی بود، دستخوش تغییر ساختار شد.
موقوفات الازهر تحت عنوان «مدیریت وزارت اوقاف» قرار گرفت، استقلال مالی آن کاملاً سلب شد، تعیین شیخ الازهر به عنوان عالیترین مقام اهل سنت به عهده رئیسجمهوری گذاشته شد و دانشگاههای غیرحضوری پزشکی، مهندسی، تجارت و کشاورزی به آن افزوده شدند تا نخبگان سنتی با دولتهای مدرن ادغام شوند. بدین ترتیب، الازهر به بازوی ایدئولوژیک دولت تبدیل شد و لذا کاملاً کارکردش تغییر پیدا کرد.
در خصوص رابطه با اخوانالمسلمین، باید گفت که در کودتای 1952، اخوانالمسلمین حامی ناصر و افسران آزاد بودند و تصور میکردند حکومت آینده یک دولت اسلامی خواهد شد؛ اما ناصر حاضر به تقسیم قدرت با آنها نشد. وقوع حادثه سوءقصد به ناصر در اسکندریه در سال 1953 یا 1954 نقطه عطف این اختلافات بود. ناصر، اخوانالمسلمین را مقصر اصلی دانست و دستور انحلال، دستگیری اعضا و اعدام رهبران آنها را صادر کرد.
اخوانیها سالها در زندانهای امنیتی تحت شکنجههای شدید قرار گرفتند. در این فضاست که اندیشه بنیادگرایی و رادیکال توسط «سید قطب» مطرح شد. او در کتاب معروف خود (معالم فی الطریق) استدلال کرد جامعه و دولتی که قوانین الهی را پیاده نکند، دچار جاهلیت مدرن است و برای رهایی از آن، جامعه نیازمند مبارزه برای برچیدن حکومتهای نامشروع است. اعدام سید قطب در سال 1966 موجب تولد جریانهای رادیکال بعدی مانند سازمان جهاد اسلامی شد که ریشه در همین تفکر داشت.
ملیشدن کانال سوئز و سیاست خارجی
سیاست خارجی ناصر بر دو پایه جهانسومگرایی (با تشکیل جریان عدم تعهد) و پان عربیسم ( با شکل گیری اتحاد امت عرب) استوار بود. بحران سوئز یکی از پیروزیهای بزرگ سیاسی برای او محسوب میشد. ناصر برای تأمین هزینه ساخت سد اسوان که هم برق تولید میکرد و هم کنترل نیل را در دست داشت، به سازمانهای بینالمللی و آمریکا مراجعه کرد، اما پس از ناامیدی، در سال 1956 کمپانی بینالمللی کانال سوئز را ملی اعلام کرد تا درآمد آن صرف ساخت سد اسوان شود.
این اقدام با حمله هماهنگ بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به صحرای سینا (عملیات تجاوزکارانه موسوم به جنگ سهجانبه) مواجه شد. ناصر با استفاده از فشارهای بینالمللی و همراهی سازمان ملل و ایالات متحده توانست متجاوزان را وادار به عقبنشینی کند و در جهان عرب به عنوان یک قهرمان ضد استعمار چهره شود.
با این حال، جنگ ششروزه ژوئن 1967 نقطه فرود و افول بزرگ ناصر بود. در این جنگ، ارتش اسرائیل در قالب «عملیاتهای مؤکده» نیروی هوایی مصر را بر روی باندهای فرودگاه نابود کرد و در کمتر از یک هفته، صحرای سینا، نوار غزه، کرانه باختری و بلندیهای جولان را به تصرف درآورد. شکست برقآسای ارتش مصر در جنگی برقآسا، بحران عظیمی در جهان عرب ایجاد کرد و نشان داد که ساختار نظامی و اداری کشور کارآمدی لازم را ندارد.
ناصر پس از این شکست در تلویزیون استعفا داد، اما با درخواست مردمی به قدرت بازگشت، با این حال این شکست، پایان عصر طلایی اقتدار مطلق وی بود. از سوی دیگر باید توجه داشت که شکست در جنگ شش روزه فقط یک شکست نظامی نبود بلکه حاوی یک بحران معرفتی و معنایی بود که در جای خود بسیاری به تحلیل آن پرداختند.
دولتهای امنیتی و چشمانداز آینده معماری دولتهای امنیتی و پلیسی در جهان عرب از مهمترین دستاوردها و در عین حال پیامدهای دوران ناصر است. سازوکارهایی فراتر از سازمانهای جاسوسی معمولی شکل گرفت که در آن تمامی ارکان جامعه، از دانشگاهها تا احزاب و حتی قهوهخانهها، زیر ذرهبین سازمان اطلاعات و امنیت قرار داشتند. حزب واحد «اتحاد سوسیالیستی» تنها جریان سیاسی مجاز بود و سایر احزاب حذف شدند. این الگو بعدها بهدقت در عراق (حزب بعث)، سوریه و لیبی در دوران معمر قذافی، بازتولید شد.
نگاهی اجمالی به نقاط ضعف و قوت دوران ناصر
در ارزیابی کلی، دوران جمال عبدالناصر نقطهعطفی با نقاط قوت و ضعف برجسته بود که اجمالاً به آن ها اشاره میشود؛ در بحث نقاط قوت باید به این موارد توجه داشت: برقراری آموزش عالی رایگان، کاهش شکافهای طبقاتی، توسعه بهداشت و درمان، ساخت سد اسوان و ایجاد طبقه متوسط نوین از جمله پزشکان، مهندسان و کارمندان. در بحث از نقاط ضعف نیز میتوان گفت: استقرار نظام اقتدارگرا، سرکوب آزادیهای مدنی و مطبوعات مستقل، از بین بردن نهادهای واسطه میان مردم و حکومت و شکستهای نظامی در عرصه منطقهای. با همه اینها معمای بزرگ جهان اسلام همچنان پابرجاست؛ اینکه چگونه میتوان میان آرمانهای اصیل عدالت، استقلال و پیشرفت با آزادی، دموکراسی و حکمرانی کارآمد توازن برقرار کرد.
انتهای پیام/