اخبار فرهنگ و هنر

هوش مصنوعی؛ پایان کتاب کودک یا آغاز عصر تازه‌ای از قصه‌گویی؟

هوش مصنوعی؛ پایان کتاب کودک یا آغاز عصر تازه‌ای از قصه‌گویی؟

خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم-گروه فرهنگی: در جهانی که هوش مصنوعی می‌تواند در چند ثانیه داستان بنویسد، شخصیت خلق کند، تصویر بسازد و روایت را متناسب با علایق هر کودک تغییر دهد، پرسش از آینده کتاب کودک دیگر صرفاً پرسشی درباره ماندگاری کاغذ در برابر صفحه نمایش نیست؛ پرسشی است درباره آینده تخیل، زبان، تجربه انسانی و جایگاه ادبیات در زندگی نسل‌هایی که از نخستین سال‌های کودکی با فناوری‌های هوشمند روبه‌رو می‌شوند.

محمدمهدی سیدناصری پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان در این‌باره یادداشتی نوشته که برای انتشار در اختیار رز نیوز به نقل از تسنیم قرار گرفته است.

در ادامه مشروح این‌یادداشت را می‌خوانیم:

آیا در روزگاری که ماشین‌ها نیز داستان می‌سازند، کتاب کودک همچنان ضرورتی فرهنگی و تربیتی خواهد داشت، یا به میراثی از گذشته تبدیل خواهد شد؟

پاسخ به این پرسش را نه باید در خوش‌بینی بی‌قیدوشرط به فناوری جست‌وجو کرد و نه در حسرت گذشته و دفاع نوستالژیک از کتاب چاپی. هوش مصنوعی بی‌تردید شیوه تولید، توزیع و تجربه داستان را تغییر خواهد داد، اما این تغییر لزوماً به معنای پایان کتاب کودک نیست. مسئله اساسی این است که آیا فناوری به گسترش تجربه ادبی کودک کمک می‌کند یا داستان را به محتوایی آماده، مصرفی و تابع سلیقه لحظه‌ای او فرو می‌کاهد. هوش مصنوعی امروز قادر است روایت‌هایی منسجم تولید کند، شخصیت‌های متنوع بیافریند و داستان‌هایی متناسب با سن، زبان و علایق مخاطب بسازد. این توانایی فرصت‌هایی ارزشمند پدید می‌آورد؛ از گسترش دسترسی کودکان به منابع خواندنی و تولید داستان به زبان‌های گوناگون گرفته تا کمک به آموزش متناسب با نیازهای فردی.

بااین‌حال، توانایی تولید داستان با آفرینش ادبی به معنای انسانی آن یکسان نیست. ادبیات از تجربه زیسته، مشاهده دقیق جهان، خاطره، رنج، امید، تناقض‌های عاطفی و تلاش انسان برای فهم زندگی نیرو می‌گیرد. هوش مصنوعی می‌تواند نشانه‌های زبانی همدلی را بازآفرینی کند، اما این توانایی به‌خودی‌خود به معنای تجربه کردن احساس یا برخورداری از زیست انسانی نیست. بنابراین، مسئله آینده کتاب کودک این نیست که آیا ماشین می‌تواند داستان بنویسد؛ بلکه این است که آیا هر داستانی که تولید می‌شود، ارزش ورود به جهان ذهنی کودک را دارد؟

در روزگاری که تولید محتوا به‌سرعت ارزان‌تر و آسان‌تر می‌شود، کمیابی اصلی دیگر داستان نیست، بلکه داستانی است که چیزی را عمیق و صادقانه دیده باشد، از کلیشه‌های آماده فراتر برود و به کودک امکان دهد جهان را از زاویه‌ای تازه تجربه کند.

برای درک اهمیت این مسئله باید کتاب کودک را فراتر از وسیله‌ای برای سرگرمی یا انتقال اطلاعات دانست. کتاب، به‌ویژه در سال‌های نخست زندگی، می‌تواند در رشد زبان، توجه، حافظه، تخیل و شناخت عواطف نقش داشته باشد. پژوهش‌های روان‌شناسی رشد نشان می‌دهند که خواندن مشترک کتاب میان کودک و بزرگسال، هنگامی که با گفت‌وگو، پرسش‌وپاسخ و مشارکت فعال کودک همراه باشد، می‌تواند به رشد زبان و سواد نوظهور کمک کند. در چنین تجربه‌ای، کودک فقط واژه نمی‌آموزد؛ او می‌آموزد درباره چیزی که در برابرش حضور ندارد فکر کند، میان رخدادها ارتباط برقرار سازد، انگیزه شخصیت‌ها را حدس بزند و احساساتی را بشناسد که شاید هنوز نتواند به‌روشنی بیانشان کند.

هنگامی که پدر، مادر یا معلم برای کودک کتاب می‌خواند، صدای آشنا، مکث میان جمله‌ها، نگاه مشترک به تصویرها و گفت‌وگو درباره داستان، تجربه‌ای می‌سازند که از انتقال محتوا فراتر می‌رود. کتاب به نقطه‌ای برای ارتباط انسانی تبدیل می‌شود. یک سامانه هوشمند ممکن است داستانی جذاب بخواند و به پرسش‌های کودک پاسخ دهد، اما نباید فرض کرد که این تعامل الزاماً جایگزین رابطه انسانی با سابقه مشترک، شناخت متقابل و مسئولیت عاطفی است. از این منظر، دفاع از کتاب کودک در عصر هوش مصنوعی، بیش از آنکه دفاع از کاغذ باشد، دفاع از فرصت‌هایی است که خواندن برای رشد ذهنی و عاطفی کودک فراهم می‌کند.

یکی از مهم‌ترین این فرصت‌ها، پرورش تخیل است. کتاب همیشه همه‌چیز را به کودک نشان نمی‌دهد؛ گاهی فقط از جنگلی تاریک، خانه‌ای متروک یا موجودی ناشناخته سخن می‌گوید و باقی تصویر را به ذهن او می‌سپارد. کودک در فاصله میان واژه‌ها و تصاویر، جهان خود را می‌سازد. این مشارکت ذهنی بخشی از لذت و ارزش ادبیات است. در مقابل، برخی محیط‌های دیجیتال با تصاویر پیوسته، صداهای متعدد و پاسخ‌های فوری، ممکن است فرصت مکث و خیال‌پردازی را کاهش دهند؛ هرچند این پیامد به طراحی رسانه و شیوه استفاده از آن بستگی دارد و نمی‌توان هر تجربه دیجیتالی را زیان‌بار و هر کتاب چاپی را الزاماً سودمند دانست.

هوش مصنوعی می‌تواند تخیل را محدود کند یا به گسترش آن یاری رساند. اگر تمام جزئیات یک داستان از پیش ساخته شده باشد و کودک فقط مصرف‌کننده تصاویر و پاسخ‌های آماده بماند، فرصت کمتری برای آفرینش ذهنی خواهد داشت. اما اگر فناوری از او بخواهد شخصیت تازه‌ای بسازد، پایان دیگری پیشنهاد کند یا درباره انگیزه قهرمان بیندیشد، ممکن است به ابزاری برای تقویت خلاقیت تبدیل شود. خطر اصلی، بنابراین، نابودی تخیل به دست ماشین نیست؛ عادت کردن به جهانی است که در آن هر پرسش فوراً پاسخ می‌گیرد و هر فضای خالی پیش از آنکه به فرصتی برای اندیشیدن تبدیل شود، با محتوایی آماده پر می‌شود. تخیل برای رشد، به مقداری ناتمامی و فرصت تأمل نیاز دارد.

از سوی دیگر، شخصی‌سازی داستان‌ها که یکی از قابلیت‌های جذاب هوش مصنوعی است، مسئله‌ای دووجهی به شمار می‌رود. هماهنگ کردن زبان و دشواری روایت با توانایی کودک می‌تواند دسترسی به کتاب را آسان‌تر کند؛ اما اگر سامانه همواره داستان‌هایی مطابق علایق قبلی او بسازد، ممکن است به‌جای گسترش افق تجربه‌اش، او را در محدوده سلیقه آشنایش نگه دارد. ادبیات ارزشمند فقط آینه علایق کودک نیست؛ گاهی پنجره‌ای به جهان‌هایی است که او هنوز نمی‌شناسد. داستان باید بتواند او را با شخصیت‌هایی متفاوت، تجربه‌هایی تازه و پرسش‌هایی دشوار روبه‌رو کند. وظیفه ادبیات صرفاً راضی نگه داشتن مخاطب نیست؛ گاهی باید نگاه او را به جهان تغییر دهد.

این مسئله ما را به پرسشی دیگر می‌رساند: آیا داستان‌های تولیدشده به‌وسیله هوش مصنوعی می‌توانند ادبیات کودک باشند؟ نمی‌توان صرفاً به دلیل منشأ ماشینی یک متن، ارزش ادبی یا تربیتی آن را انکار کرد. کیفیت زبان، ساختار روایت، شخصیت‌پردازی، ظرفیت تفسیر و تناسب اثر با مخاطب، معیارهایی مهم‌تر از ابزار تولید آن هستند. بااین‌حال، تولید انبوه داستان پرسش‌هایی جدی درباره مسئولیت، اصالت، حقوق پدیدآورندگان و بازتولید کلیشه‌های فرهنگی مطرح می‌کند. چه کسی مسئول محتوایی است که سامانه تولید می‌کند؟ چه کسی باید خطاهای تاریخی، پیش‌داوری‌های اجتماعی یا بازنمایی‌های آسیب‌زا را تشخیص دهد؟ و چگونه می‌توان اطمینان یافت که محتوای تولیدشده، به‌جای گسترش شناخت کودک، تصورات نادرست را در ذهن او تثبیت نمی‌کند؟

در این شرایط، نقش نویسنده، تصویرگر و ویراستار نه‌تنها از میان نمی‌رود، بلکه می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند. هرچه تولید محتوا آسان‌تر شود، تشخیص محتوای ارزشمند دشوارتر خواهد شد. نویسنده دیگر فقط با توانایی تولید سریع جمله‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه قدرت مشاهده، شناخت جهان کودک، خلق شخصیت‌های باورپذیر و انتخاب آن چیزی که ارزش روایت شدن دارد، اهمیت بیشتری می‌یابد. ویراستار نیز باید میان متنی که صرفاً روان و خوش‌ساخت است و اثری که از نظر ادبی، فرهنگی و اخلاقی شایسته انتشار است، تمایز بگذارد.

آینده ادبیات کودک احتمالاً به ترکیبی از آثار کاملاً انسانی و آثاری تعلق خواهد داشت که با کمک ابزارهای هوشمند تولید می‌شوند؛ اما در هر دو حالت، مسئولیت نهایی کیفیت و پیامدهای فرهنگی اثر را نمی‌توان به ماشین واگذار کرد.

تحولات فناوری، ساختار اقتصادی نشر را نیز دگرگون خواهد کرد. کاهش هزینه تولید متن و تصویر می‌تواند فرصت‌هایی تازه برای نویسندگان مستقل، ناشران کوچک و تولید آثار چندزبانه فراهم آورد؛ اما در عین حال، افزایش حجم محتوا ممکن است بازار را از آثار کم‌کیفیت اشباع کند و رقابت را از کیفیت ادبی به سرعت تولید، تبلیغات و جلب توجه مخاطب منتقل سازد. در چنین شرایطی، کتابخانه‌ها، مدارس، ناشران مسئول، منتقدان و خانواده‌ها نقشی تعیین‌کننده در انتخاب و معرفی آثار ارزشمند خواهند داشت. وقتی داستان‌های بی‌شماری در دسترس‌اند، مسئله فقط دسترسی به محتوا نیست؛ توانایی تشخیص آن چیزی است که ارزش خواندن و به خاطر سپردن دارد.

در کنار این مسائل، نباید از حریم خصوصی کودک غافل شد. سامانه‌های هوشمند ممکن است برای شخصی‌سازی تجربه خواندن، اطلاعاتی درباره علایق، رفتارها و الگوهای یادگیری او گردآوری کنند. این داده‌ها، اگر بدون ضابطه و شفافیت جمع‌آوری یا استفاده شوند، می‌توانند زمینه بهره‌برداری تجاری از آسیب‌پذیری‌های کودک را فراهم سازند. کودک نباید صرفاً به مصرف‌کننده‌ای تبدیل شود که هر واکنش او برای پیش‌بینی رفتار آینده یا افزایش زمان استفاده از یک پلتفرم ثبت می‌شود. تجربه ادبی باید بتواند فضایی برای خیال‌پردازی و کشف شخصی باقی بماند؛ فضایی که تمام ابعاد آن به داده‌های قابل‌اندازه‌گیری و ابزارهای تجاری تبدیل نشده باشد.

موضوع دیگر، تنوع زبانی و فرهنگی است. سامانه‌های هوش مصنوعی بر پایه داده‌هایی آموزش می‌بینند که در زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف توزیع یکسانی ندارند. ازاین‌رو، کیفیت داستان‌پردازی و شناخت ظرافت‌های فرهنگی ممکن است میان زبان‌های پرمنبع و کم‌منبع متفاوت باشد. در زبان فارسی، برای مثال، ادبیات کودک صرفاً نوشتن جمله‌هایی ساده به فارسی نیست؛ موسیقی زبان، ظرفیت‌های قصه‌گویی، پیوند با سنت شفاهی، تنوع فرهنگی و تجربه‌های زندگی معاصر، همگی در کیفیت اثر نقش دارند. اگر خروجی‌های ماشینی بدون ارزیابی تخصصی منتشر شوند، این خطر وجود دارد که زبان ادبی به نثری یکدست و کلیشه‌ای فروکاسته شود. در مقابل، استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی می‌تواند به تولید داستان‌های چندزبانه، حفظ روایت‌های محلی و گسترش دسترسی کودکان به میراث فرهنگی کمک کند.

شرط تحقق این ظرفیت، مشارکت نویسندگان و متخصصان زبان و فرهنگ و احترام به حقوق پدیدآورندگان است. در این میان، دوگانه «کتاب کاغذی یا دیجیتال» نیز چندان راهگشا نیست. کتاب چاپی مزایایی چون استقلال از زیرساخت‌های دیجیتال، سهولت بازگشت به صفحات و امکان ارتباط جسمانی با یک شیء فرهنگی را دارد. کتاب دیجیتال نیز می‌تواند با امکانات صوتی، تصویری و تعاملی، تجربه‌هایی تازه فراهم کند. پژوهش‌های مربوط به خواندن روی کاغذ و صفحه نمایش در برخی شرایط، به‌ویژه در مطالعه متون اطلاعاتی و تکالیف نیازمند درک عمیق، مزیت‌هایی برای کاغذ گزارش کرده‌اند؛ اما این تفاوت‌ها به نوع متن، طراحی رسانه و ویژگی‌های خواننده بستگی دارند و نمی‌توان آنها را به همه موقعیت‌های خواندن کودک تعمیم داد.

آنچه اهمیت دارد، انتخاب رسانه متناسب با هدف است، نه دفاع مطلق از گذشته یا شیفتگی بی‌چون‌وچرا به فناوری. بااین‌همه، هیچ فناوری‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند عادت به خواندن را در کودک ایجاد کند. این عادت در محیط خانواده، مدرسه و جامعه شکل می‌گیرد؛ در دسترسی به کتاب، مشاهده بزرگسالان کتاب‌خوان، فرصت گفت‌وگو و تجربه لذت‌بخش خواندن. اگر کتاب در زندگی روزمره کودک جایی نداشته باشد، افزودن یک برنامه هوشمند لزوماً این خلأ را جبران نخواهد کرد.

خانواده و مدرسه باید به کودک نشان دهند که کتاب فقط وسیله‌ای برای یادگیری واژه‌ها یا موفقیت تحصیلی نیست؛ می‌تواند همراه خلوت، موضوع گفت‌وگو، سرچشمه بازی و راهی برای شناخت جهان درونی خود و دیگران باشد. فناوری می‌تواند این مسیر را هموار کند، اما مسئولیت فرهنگی بزرگسالان را از میان نمی‌برد.

آینده کتاب کودک، در نهایت، نه از پیش محکوم به زوال است و نه به‌صرف ارزش تاریخی‌اش تضمین شده است. این آینده به انتخاب‌های فرهنگی، اقتصادی و آموزشی ما بستگی دارد: به اینکه ناشران کیفیت ادبی را بر سرعت تولید مقدم بدانند، حقوق نویسندگان و تصویرگران را رعایت کنند، حریم خصوصی کودکان را جدی بگیرند و تنوع زبانی و فرهنگی را حفظ کنند؛ به اینکه مدارس برای خواندن عمیق وقت بگذارند و خانواده‌ها تجربه مشترک کتاب‌خوانی را به زندگی روزمره بازگردانند؛ و به اینکه فناوری را ابزاری برای گسترش تخیل بدانیم، نه جایگزینی برای اندیشیدن.

شاید در آینده بسیاری از داستان‌ها را ماشین‌ها تولید کنند، اما ارزش ادبیات کودک هرگز صرفاً با شمار داستان‌های تولیدشده سنجیده نخواهد شد. معیار اصلی، کیفیت رابطه‌ای است که میان داستان و ذهن کودک شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که می‌تواند زبان او را غنی‌تر کند، افق نگاهش را گسترش دهد، همدلی‌اش را پرورش دهد و به او امکان دهد جهانی را تصور کند که هنوز وجود ندارد. ازاین‌رو، پرسش اساسی شاید این نباشد که آیا کتاب کودک در عصر هوش مصنوعی زنده خواهد ماند، بلکه این باشد که آیا ما همچنان به نوعی از کودکی باور داریم که در آن، تخیل به زمان نیاز دارد، شناخت دیگری مستلزم عبور از مرزهای تجربه شخصی است و هر پرسشی را نباید فوراً با پاسخی آماده خاموش کرد.

کتاب کودک زمانی زنده خواهد ماند که جامعه همچنان برای تخیل، زبان، مکث، گفت‌وگو و تجربه انسانی ارزش قائل باشد. هوش مصنوعی می‌تواند داستان بسازد و تصویر تولید کند، اما تعیین اینکه کدام داستان ارزشمند است، کدام تصویر شایسته ورود به جهان ذهنی کودک است و کدام پرسش باید در ذهن او باقی بماند، همچنان مسئولیتی فرهنگی و انسانی است. آنچه در عصر هوش مصنوعی به آزمون گذاشته می‌شود، فقط آینده کتاب نیست؛ آینده رابطه ما با تخیل انسانی است. زیرا پیش از آنکه بتوانیم جهان را تغییر دهیم، باید بتوانیم جهانی دیگر را در ذهن خود تصور کنیم.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *