اخبار فرهنگ و هنر

چگونه «استضعاف فرهنگی» ما را از امام زمان (عج) محروم می‌کند؟

چگونه «استضعاف فرهنگی» ما را از امام زمان (عج) محروم می‌کند؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، امروزه میدان نبرد حق و باطل، از سنگرهای سخت و نظامی به عرصه نرم، پیچیده و نامرئی فرهنگی تغییر شکل داده است. در این نبرد نابرابر، دشمن به خوبی دریافته که تسخیر ذهن‌ها و باورها، مقدم بر تسخیر مرزها و سرزمین‌هاست. در همین راستا، رهبر شهید انقلاب با ترسیم دقیق نقشه راه دشمن، هشداری راهبردی و تکان‌دهنده صادر کردند و فرمودند: «تمرکز دشمنان بر روی فرهنگ بیشتر از همه جاست. چرا؟ به خاطر همین تأثیر زیادی که فرهنگ دارد. هدف و آماج تحرک دشمنان در زمینه فرهنگ، عبارت است از ایمان مردم و باورهای مردم. مسئولان فرهنگی باید مراقب رخنه فرهنگی باشند. رخنه‌های فرهنگی بسیار خطرناک است. باید حساس باشند.»

این «رخنه فرهنگی» که مورد تأکید معظم‌له قرار داشت، در نهایت جامعه را به ورطه خطرناکی به نام «استضعاف فرهنگی» می‌کشاند. پدیده‌ای شوم که در آن، فرد و جامعه نه تنها در برابر هجمه‌های سبک زندگی استکباری تسلیم می‌شوند، بلکه به تدریج توانایی خود را برای تعیین سرنوشت و انتخاب باورهایشان از دست داده و حتی به هنجارهای تحمیلی دشمن، رنگ و بوی تقدس می‌بخشند! این خودباختگی فرهنگی، علاوه بر نابودی عزت نفس و باور به توانمندی‌های داخلی، سدی بزرگ در برابر نجات‌بخشی دین و حتی مانع مهمی برای ارتباط با امام زمان (عج) می‌شود.

برای واکاوی عمیق‌تر این پدیده، در گفت‌وکو با دکتر محسن نامداری، کارشناس مسائل دینی، به بررسی آثار مخرب پذیرش سبک زندگی مستکبران، واکاوی موانع ظهور از منظر روایات، و همچنین تبیین وظایف سنگین نخبگان و مسئولان فرهنگی در قبال مستضعفان پرداخته‌ایم.

وقتی از «استضعاف فرهنگی» صحبت می‌کنیم، دقیقاً منظورمان چیست و این پدیده چگونه در ذهن و باور یک جامعه نفوذ می‌کند؟ آیا صرفاً تقلید کورکورانه است یا فرآیندی پیچیده‌تر؟

برای درک عمق فاجعه استضعاف فرهنگی، باید به روانشناسی پذیرش در انسان توجه کنیم. ذات انسان با خردورزی و عقلانیت گره خورده، طوری که در روایات ما نیز بر کرامت عقل تأکید شده، به طوری که حتی اگر به کسی که واقعاً دچار زوال عقل است بگویید «دیوانه» عصبانی چون هیچ‌کس دوست ندارد عاملیت و خرد خود را انکار کند.

اما هنر استکبار در استضعاف فرهنگی این است که این «خرد» را هدف می‌گیرد. در مراحل اولیه، فرد مستضعف ممکن است صرفاً برای رفع نیاز یا از روی کنجکاوی سبک زندگی دیگری را بپذیرد، اما در درازمدت، این پذیرش به یک باور فلج‌کننده تبدیل می‌شود.

آسیب اصلی و تکان‌دهنده اینجاست که فرد مستضعف فرهنگی به مرور زمان به این نتیجه می‌رسد که او در تعیین سرنوشت، انتخاب باورها و ترسیم منش زندگی‌اش، هیچ حق انتخابی ندارد. یادمان نرفته است که پیش از انقلاب، استکبار جهانی با تکرار این جمله که شما حتی نمی‌توانید یک لوله آب ساده بسازید، چنان احساس حقارتی را در نهاد جامعه تزریق کرد که این حس ناتوانی به باور برخی افراد تبدیل شده بود.

امروز که ما در لبه‌های دانش مثل نانو و هسته‌ای پیشرفت کرده‌ایم، نشان‌دهنده شکستن همین بتِ ناتوانی است. اما در استضعاف فرهنگی، فرد نه تنها اصول حاکم بر استکبار را می‌پذیرد، بلکه گام فراتر گذاشته و به آن اصول رنگ تقدس می‌دهد.

یعنی چه؟

یعنی اگر استکبار می‌گوید نوع پوشش یا رفتار خاص باید این‌گونه باشد، فردی که مستضعف فرهنگی است نه تنها آن کار را انجام می‌دهد، بلکه اگر کسی خلاف آن را انجام دهد، انگار به مقدسات او توهین شده! اینجاست که استضعاف فرهنگی کامل می‌شود؛ جایی که هنجارهای بیگانه تبدیل به بت‌های مقدس می‌شوند و فرد توانایی تفکر انتقادی و بازتعریف هویت خود را از دست می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که انسان از مقام خلیفه‌اللهی به مقام مقلدِ محض شیطان تنزل پیدا می‌کند.

 

 

با این توصیف، جایگاه «مستضعف» در نگاه قرآن کریم با این تصویری که استکبار از او می‌سازد، چه تفاوت بنیادینی دارد؟ آیا قرآن هم این ناتوانی را تأیید می‌کند؟

خیر، دقیقاً برعکس. نقطه عزیمت قرآن کریم با منطق استکباری، در تضاد کامل است. استکبار می‌خواهد بگوید «تو ضعیفی و محکومی به شکست و تبعیت»، اما قرآن کریم در یکی از کلیدی‌ترین آیات مربوط به فلسفه تاریخ، اراده قطعی خدا را بر رهایی و رهبری مستضعفان قرار می‌دهد. خداوند متعال در سوره قصص، آیه 5 می‌فرماید: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» (و ما بر آنیم که بر مستضعفان در زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم.)

دقت کنید به ظرافت آیه. خداوند نمی‌فرماید «شاید» یا «اگر شرایط مهیا بود»، بلکه می‌فرماید «نُرید» (اراده ما بر این تعلق گرفته است). در فرهنگ قرآنی، اگر مستضعف اراده‌ای برای تغییر وضعیت موجود و خروج از ذلت داشته باشد، اراده الهی پشتوانه اوست. این آیه به ما می‌گوید که وضعیت استضعاف، یک سرنوشت ابدی نیست، بلکه یک وضعیت گذراست که با تغییر باور و تلاش، به وراثت زمین تبدیل می‌شود.

این وعده الهی، هم مصداق اکمل و اتمّ آن در دوران ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) محقق می‌شود که مستضعفان جهان به قدرت می‌رسند، و هم یک قانون کلی برای هر زمان و مکانی است. هر وقت مستضعفان بخواهند بار تحمیلی استکبار را زمین بگذارند، خداوند اراده‌اش را بر یاری آن‌ها قرار می‌دهد.

سمی که استکبار تزریق می‌کند این است که به انسان بقبولاند که «تو نمی‌توانی تغییر کنی». اما دین و قرآن آمده‌اند تا بگویند «تو می‌توانی» و این توانستن، کلیدواژه نجات از استضعاف فرهنگی است.

این پذیرش سبک زندگی استکباری و باور به ناتوانی دین در اداره زندگی، چه بلایی سر ارتباط ما با معصومین و به ویژه امام زمان (عج) می‌آورد؟ آیا روایت خاصی در این باره داریم که نشان‌دهنده این موانع باشد؟

این بخش، دردناک‌ترین قسمت ماجراست. وقتی استضعاف فرهنگی بر جامعه حاکم شد اولین قربانی آن، امید به نجات‌بخشی دین است. افراد به این نتیجه می‌رسند که دین فقط برای مسجد و خانه است و در عرصه سیاست، اقتصاد و مدیریت کارایی ندارد. این تفکر، ناخودآگاه انسان را از ولایت و هدایت امام زمان (عج) قطع می‌کند. ما روایت بسیار تکان‌دهنده‌ای از ایشان داریم که دقیقاً دست روی همین زخم می‌گذارد.

در کتاب دلائل الامامه آمده است که علی بن مهزیار (از یاران خاص و مؤمن) خدمت امام زمان (عج) شرفیاب می‌شود و با حسرت عرض می‌کند: «آقا! من خیلی دوست داشتم شما را ببینم، اما کسی را پیدا نکردم که مرا راهنمایی کند و به محضر شما برساند.» پاسخ امام (عج) پاسخی نیست که فقط یک راهنما معرفی کند، بلکه یک هشدار بیدارکننده است. حضرت می‌فرمایند: «لَمْ نَجِدْ أَحَداً یدْلُّک؟» حضرت با انگشت خود بر زمین خطی کشیدند و سپس فرمودند: «لَا وَ لَکنَّکمْ کثَّرْتُمُ الْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَی ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِی بَینَکمْ، فَأَی عُذْرٍ لَکمْ الْآنَ؟» یعنی «نه، چنین نیست. بلکه شما اموال را انباشتید و بر ضعیفان مؤمنان تکبر ورزیدید و پیوند را گسستید، پس اکنون چه عذری دارید؟»

ببینید چه ربط عمیقی وجود دارد! امام می‌فرمایند مشکل «نبودن راه» نیست، مشکل «تغییر منش و سبک زندگی» شماست. شما سبک زندگی‌ای را انتخاب کرده‌اید که شبیه استکبار است، یعنی انباشت ثروت، تکبر بر ضعیفان، قطع رحم.

وقتی شما ضعیفان مؤمن را تحقیر می‌کنید و آن‌ها را از دین ناامید می‌سازید، در واقع دارید همان کار استکبار را انجام می‌دهید. این رفتار باعث می‌شود که ظرفیت وجودی شما برای دیدار با امام از بین برود. پس، استضعاف فرهنگی که منجر به تجمل‌گرایی و تحقیر مستضعفان شود، مستقیماً سدِ راه ظهور و محرومیت از لقاء امام را ایجاد می‌کند.

با توجه به این آسیب‌های سنگین، وظیفه نخبگان و متصدیان فرهنگی در این برهه چیست؟ راهکار برون‌رفت از این بن‌بست چگونه تعریف می‌شود؟

وظیفه اصلی عالمان دین و مدیران فرهنگی، چیزی نیست جز جهاد تبیین در راستای بازگرداندن عزت نفس و باور دینی به جامعه. ما باید دو کارکرد اساسی را دنبال کنیم: اول تقدس‌زدایی از استکبار و دوم امیدآفرینی بر مبنای توانمندی‌های دینی.

امام کاظم (ع) در روایتی بسیار لطیف، تفاوت جبهه حق و باطل را در برخورد با ضعفا بیان می‌کنند. ایشان می‌فرمایند: «إن للحق أهلا و إن للباطل أهلا… اهل الحق یتضرعون الی الله فی اصلاح امر الامه و یسالونه ان رحمه للضعفاء و العامه» (حق و باطل هر کدام اهل خود را دارند… اهل حق از خدا می‌خواهند که کار امت را اصلاح کند و از او می‌خواهند که آنها را رحمتی برای ضعفا و عامه مردم قرار دهد.)

مدیریت جهادی فرهنگی یعنی ما بیاییم و عملاً نشان دهیم که دین، رحمت برای ضعفاست، نه ابزار سرکوب آنها. ما باید به جامعه نشان بدهیم که آنها توانایی ساختن، فکر کردن و الگوسازی را دارند. باید آن بتِ غرب‌شناسی و تقدس‌نمایی سبک زندگی بیگانه را بشکنیم و به مردم بگوییم که شما وارثان زمین هستید، نه اینکه گدایان فرهنگ دیگران باشید.

تا زمانی که ما نتوانیم به یک جوان یا یک قشر ضعیف نشان دهیم که دین و تفکر دینی می‌تواند حرف اول را در زندگی او بزند و او را از ذلت نجات دهد، نمی‌توانیم انتظار تغییر وضعیت را داشته باشیم. پس کلید ماجرا، بازگشت به خودباوری دینی و پناه بردن به آغوش دین به عنوان پناهگاه مستضعفان است، نه پناه بردن به استکبار به بهانه پیشرفت.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *