Blog
سه مدل آدم در برابر حق در سخن امام عسکری (ع)
خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، سعید شیری: در زمانهای که گروهی به اندیشههای صوفیانه گرایش یافتند و مسیر سلوک و معرفت را از غیر اهل آن آموختند، آموزههای حیاتبخش عترت، راه نجات و معیار تشخیص حق است. این آموزهها از طریق احادیث به دست ما رسیدهاند تا انسان در میان انبوه راهها و مدعیان هدایت، مسیر خود را گم نکند و حق را از سرچشمه حقیقی آن بجوید.
در توقیعی از امام حسن عسکری علیهالسلام، حضرت مردم را به سه گروه تقسیم میکند: گروه نخست، مستبصران و اهل نجاتاند؛ کسانی که حق را شناخته و به آن تمسک جستهاند و به «فرع اصیل» چنگ زدهاند؛ نه شک دارند و نه گرفتار تردید میشوند. گروه دوم، کسانیاند که حق را از اهل آن نگرفتهاند؛ ازاینرو مانند سواران کشتیاند که با موج دریا متلاطم و با آرام شدن آن، آرام میشوند؛ یعنی با هر جریان و شبههای موضعشان تغییر میکند. گروه سوم، کسانیاند که شیطان بر آنان چیره شده است؛ کارشان ردّ اهل حق و دفع حق به وسیله باطل است، آن هم از سر حسدی که در وجود خود دارند. این گروه دیگر صرفاً گرفتار سرگردانی نیستند، بلکه در برابر حق موضع میگیرند و برای کنار زدن آن، از باطل بهره میبرند.
در پایان، امام حسن عسکری علیهالسلام میفرماید: «فَدَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمِیناً وَ شِمَالاً»؛ کسانی را که به راست و چپ رفتهاند، رها کن. این تعبیر در سخنان دیگر اهلبیت علیهمالسلام نیز آمده است. امام صادق علیهالسلام به فضیل بن یسار میفرماید: «مردم به راست و چپ رفتند و ما و شیعیانمان به صراط مستقیم هدایت شدیم.» امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز این رفتن به راست و چپ را «پیمودن راههای گمراهی و ترک راههای رشد(خود عترت)» معرفی میکنند. (أَخَذُوا یَمِیناً وَ شِمَالًا ظَعْناً فِی مَسَالِکِ الْغَیِّ وَ تَرْکاً لِمَذَاهِبِ الرُّشْد). امام صادق علیهالسلام در روایت دیگری میفرماید: «مردم به راست و چپ رفتند، اما شما مقصد محمد صلی الله علیه و آله و اهلبیت او را برگزیدید و بر راه روشن قرار گرفتید.» (ذَهَبَ النَّاسُ یَمِیناً وَ شِمَالًا، وَ قَصَدْتُمْ قَصْدَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ، وَ أَنْتُمْ عَلَى الْمَحَجَّةِ الْبَیْضَاءِ). در روایت دیگری نیز میفرماید: «مردم به راست و چپ رفتند و شما ملازم اهلبیت پیامبرتان شدید؛ پس بشارت باد بر شما.» (أَخَذَ النَّاسُ یَمِیناً وَ شِمَالًا وَ لَزِمْتُمْ أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَأَبْشِرُوا.)
بنابراین، در منطق اهلبیت علیهمالسلام، راه نجات در میان انبوه مسیرها، ملازمت با اهلبیت و دریافت حق از اهل آن است. از کنار هم گذاشتن این روایات، یک اصل روشن به دست میآید: راه رهایی از پراکندگی و سرگردانی، چنگ زدن به اهلبیت علیهمالسلام و دریافت دین و معارف از آنان است.
تعبیر پایانی امام حسن عسکری علیهالسلام نیز بسیار معنادار است. حضرت میفرماید: «کسی را که به راست و چپ رفته، رها کن؛ همانند چوپانی که هرگاه بخواهد گوسفندانش را گرد آورد، با کمترین تلاش آنان را جمع میکند.» حق برای اثبات خود نیازمند دویدن دنبال هر جریان و پاسخگویی به هر مدعی نیست. آنان که از مسیر حق دور شدهاند، اگر حقیقت را بخواهند، راه بازگشت برایشان وجود دارد و خداوند در زمان و شرایطی که اراده کند، آنان را گرد محور حق جمع خواهد کرد.
امروز نیز در میان راههای پرشمار عرفان، سلوک و معنویت، این معیار همچنان تعیینکننده است: حق را باید از اهل حق گرفت. هر مسیری که انسان را از آموزههای قرآن و عترت جدا کند، هرچند با واژههای جذابی مانند سلوک، عرفان و معنویت عرضه شود، نمیتواند جایگزین راهی باشد که اهلبیت علیهمالسلام ترسیم کردهاند. در زمانهای که راههای فراوانی انسان را به راست و چپ میکشانند، احادیث عترت همان میراث حیاتبخشی است که ما را به صراط مستقیم بازمیگرداند و از سرگردانی در میان امواج اندیشهها نجات میدهد.
سوگوارانه با جریانهایی مواجهیم که پیوسته در تضعیف جایگاه حدیث میکوشند و با استناد به تعبیر «صعب مستصعب»، چنین القاء میکنند که آموزههای اهلبیت علیهمالسلام اساساً قابل فهم نیستند؛ اندیشهای که در عمل، آموزههای عترت را به حاشیه رانده و میدان را برای جریانهای باطل و فرقههای انحرافی باز کرده است. باید پرسید: آیا آموزههای عترت دشوارتر است یا اندیشههای عرفان فلسفی که مدعیانش میگویند بدون استاد و سالها ممارست نمیتوان آن را فهم کرد؟!
اگر اهلبیت علیهمالسلام به ما میآموزند به ساحران و مدعیان امور غیبی مراجعه نکنیم، آداب معاشرت خود را اصلاح کنیم، صله رحم داشته باشیم، نماز را با هفده رکعت به جا آوریم، مسواک بزنیم، از اهل تصوف دوری کنیم و صدها دستور روشن اخلاقی، اعتقادی و عملی دیگر را بیان میکنند، آیا واقعاً میتوان گفت این سخنان برای فهمیدن بهقدری صعب و پیچیدهاند که گویی صرفاً برای اهل تفنن و بحثهای انتزاعی بیان شدهاند؟ مگر عترت علیهمالسلام سخنان خود را برای هدایت مردم نگفتهاند؟ چگونه میتوان میراثی را که برای هدایت انسان آمده، عملاً از دسترس فهم او خارج دانست؟
نتیجه آنکه تلاشی که ابلیس پس از رحلت نبی مکرم صلی الله علیه و آله، در دوران زمامدار دوم، برای منع کتابت و نقل حدیث دنبال کرد و در دوره معاویه (علیهاللعنه) بهشدت تشدید شد، تا آنجا که نقل حدیث میتوانست به تبعید، زندان و مجازات بینجامد، امروز نیز به شکلی متفاوت از سوی برخی جریانهای مشکوک درون جامعه شیعه دنبال میشود. ما موظفیم با بازشناسی و احیای میراث حدیثی اهلبیت علیهمالسلام، جایگاه حدیث را در فهم معارف دینی پاس بداریم و اجازه ندهیم با تضعیف یا بیاعتبارسازی این میراث، آموزههای عترت به حاشیه رانده و میدان برای اندیشههای بیگانه و جریانهای انحرافی فراهم شود و باید این دغدغهی امام صادق علیهالسلام به بار بنشیند که فرمود «بَادِرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ؛ پیش از آنکه مرجئه در مورد فرزندانتان (جوانانتان) از شما پیشى گیرند، در آموزش حدیث به آنان شتاب کنید.» (الکافی (ط – الإسلامیة)، ج6، ص47)
———————-
متن حدیث امام حسن عسکری علیهالسلام:
خَرَجَ تَوْقِیعٌ مِنْ أَبِی مُحَمَّدٍ ع إِلَى بَعْضِ بَنِی أَسْبَاطٍ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ أُخْبِرُهُ مِنِ اخْتِلَافِ الْمَوَالِی وَ أَسْأَلُهُ بِإِظْهَارِ دَلِیلٍ فَکَتَبَ إِنَّمَا خَاطَبَ اللَّهُ الْعَاقِلَ وَ لَیْسَ أَحَدٌ یَأْتِی بِآیَةٍ وَ یُظْهِرُ دَلِیلًا أَکْثَرَ مِمَّا جَاءَ بِهِ خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدُ الْمُرْسَلِینَ ص فَقَالُوا کَاهِنٌ وَ سَاحِرٌ وَ کَذَّابٌ وَ هُدِیَ مَنِ اهْتَدَى غَیْرَ أَنَّ الْأَدِلَّةَ یَسْکُنُ إِلَیْهَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ یَأْذَنُ لَنَا فَنَتَکَلَّمُ وَ یَمْنَعُ فَنَصْمُتُ وَ لَوْ أَحَبَّ اللَّهُ أَنْ لَا یُظْهِرَ حَقَّنَا مَا ظَهَرَ بَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ یَصْدَعُونَ بِالْحَقِّ فِی حَالِ الضَّعْفِ وَ الْقُوَّةِ وَ یَنْطِقُونَ فِی أَوْقَاتٍ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرَهُ وَ یُنْفِذَ حُکْمَهُ وَ النَّاسُ عَلَى طَبَقَاتٍ مُخْتَلِفِینَ شَتَّى فَالْمُسْتَبْصِرُ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ مُتَمَسِّکٌ بِالْحَقِّ فَیَتَعَلَّقُ بِفَرْعٍ أَصِیلٍ غَیْرُ شَاکٍّ وَ لَا مُرْتَابٍ لَا یَجِدُ عَنِّی مَلْجَأً وَ طَبَقَةٌ لَمْ یَأْخُذِ الْحَقَّ مِنْ أَهْلِهِ فَهُمْ کَرَاکِبِ الْبَحْرِ یَمُوجُ عِنْدَ مَوْجِهِ وَ یَسْکُنُ عِنْدَ سُکُونِهِ وَ طَبَقَةٌ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ شَأْنُهُمُ الرَّدُّ عَلَى أَهْلِ الْحَقِّ وَ دَفْعُ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ فَدَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمِیناً وَ شِمَالًا کَالرَّاعِی إِذَا أَرَادَ أَنْ یَجْمَعَ غَنَمَهُ جَمَعَهَا بِأَدْوَنِ السَّعْی.
توقیعی از امام ابومحمد [امام حسن عسکری علیهالسلام] برای یکی از بنیاسباط صادر شد. او گفت: به امام ابومحمد علیهالسلام نامه نوشتم و ایشان را از اختلاف میان شیعیان آگاه کردم و از ایشان خواستم نشانه و دلیلی آشکار سازد. پس در پاسخ نوشت:
«خداوند تنها خردمندان را مخاطب قرار داده است. هیچکس نشانهای نیاورده و دلیلی آشکار نکرده که بیش از آنچه خاتم پیامبران و سرور فرستادگان، پیامبر صلی الله علیه و آله، آورد، باشد؛ اما با این حال، درباره او گفتند: کاهن است، جادوگر است و دروغگو است. با وجود این، هر که هدایت شد، هدایت گردید.
البته بسیاری از مردم با دیدن دلیلها آرامش و اطمینان مییابند؛ اما اینگونه است که خداوند به ما اجازه میدهد و سخن میگوییم، و گاه ما را بازمیدارد و سکوت میکنیم. اگر خدا میخواست حق ما هرگز آشکار نشود، پیامبران را برنمیانگیخت؛ پیامبرانی که بشارتدهنده و بیمدهنده بودند و در شرایط ضعف و قدرت، آشکارا حق را بیان میکردند و در زمانهایی سخن میگفتند تا خداوند فرمان خود را تحقق بخشد و حکم خویش را اجرا کند.
مردم گروهها و طبقات گوناگونی دارند: گروهی که حقیقت را شناختهاند، در راه نجاتاند و به حق تمسک جستهاند؛ آنان به شاخهای استوار و ریشهدار چنگ زدهاند، نه شک دارند و نه تردید، و از من راه گریزی نمییابند.
گروهی نیز حق را از اهل آن نگرفتهاند؛ آنان مانند سواران بر دریا هستند که با خروش موج، دچار تلاطم میشوند و با آرام گرفتن آن، آرام میگیرند.
و گروهی دیگر کسانیاند که شیطان بر آنان چیره شده است؛ کارشان مخالفت با اهل حق و دفع حق به وسیله باطل است، آن هم از روی حسدی که از درون خودشان برمیخیزد.
پس کسانی را که به راست و چپ رفتهاند، رها کن؛ همانگونه که چوپان، هنگامی که بخواهد گوسفندانش را گرد آورد، با کمترین تلاش آنها را جمع میکند.»
انتهایپیام/