اخبار فرهنگ و هنر

دیروز، چگونه حال امروزمان رو خوب می‌کند؟

دیروز، چگونه حال امروزمان رو خوب می‌کند؟

به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، مرتضی نورائی استاد تمام گروه تاریخ و ایران‌شناسی دانشگاه اصفهان در سومین نشست رویداد اندیشه‌محور دوران با نقد تقلیل گرایی در فهم کارکرد علم تاریخ، بر ضرورت شناخت ماهیت زمان و ساختار معرفت تاریخی تاکید کرد و اظهار داشت: تاریخ لزوما علمی نیست که بتواند برای معضلات امروز، پاسخ­های آماده، سرراست و مکانیکی ارائه دهد.

نورائی در ابتدای سخنان خود در این نشست به نقد بنیادین تقلیل‌گرایی در فهم کارکرد علم تاریخ پرداخت و بیان داشت: مرزهای روشنی میان این دانش با علومی است که اساساً برای پاسخ‌گویی مستقیم و تجویز راه‌حل‌های فوری به مسائل زمانه صورت‌بندی شده‌اند. وی افزود، در ساحت عمومی و حتی در میان پاره‌ای از اهالی برنامه‌ریزی، همواره این تلقی ساده‌انگارانه وجود داشته است که تاریخ می‌تواند همچون یک جعبه‌ابزار کاربردی یا داروخانه‌ای از تجارب عمل کند؛ به این معنا که با پیدایش یک گره اجتماعی یا سیاسی، کتاب‌های تاریخ گشوده شوند و نسخه‌ای مو‌به‌مو برای برون‌رفت از انسداد تجویز شود.

استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان این تصور را برآمده از نشناختن ماهیت زمان و ساختار معرفت تاریخی دانست و خاطر نشان کرد؛ تاریخ لزوماً علمی نیست که توان ارائه پاسخ‌های آماده، سرراست و مکانیکی برای معضلات امروز را داشته باشد. همچنین بخش مهمی از داده‌ها، تدابیر و راه‌حل‌هایی که در اعصار پیشین تولید شده‌اند، در یک ظرف زمانی و مکانی خاص و بر پایه مقتضیات همان دوره شکل گرفته‌اند، و تحولات بنیادین در سازوکارهای معیشت، ابزارهای فناورانه، مناسبات طبقاتی، مفهوم حاکمیت و پیوندهای بین‌المللی موجب شده است که بخش عمده‌ای از پاسخ‌های برآمده از گذشته، با گذشت زمان دستخوش انقضای کاربردی شوند.

نورائی خاطر نشان کرد؛ انتظار یافتن نسخه‌های مستقیم از متون تاریخی برای مسائل نوپدید دوران مدرن، نه‌تنها انتظاری ناممکن و بی‌پشتوانه است، بلکه ذهن جامعه و پژوهشگران را از فهم پویایی، پیچیدگی و سرشت منحصربه‌فرد بحران‌های اکنونی بازمی‌دارد و جامعه را در دام قیاس‌های مع‌الفارق و شبیه‌سازی‌های ناروا گرفتار می‌سازد.

در ادامه این نشست، نورائی مفهوم سرنوشت‌ساز تعلیق تاریخی را به کانون مباحثات کشاند؛ وضعیتی که در آن ستون‌های نهادی، آرامش روانی و ثبات ساختاری جامعه در پی یک ضربه سهمگین فرومی‌پاشد و ملت در برزخ میان گذشته‌ای ازدست‌رفته و آینده‌ای نامتعین معلق می‌ماند.

 وی برای واکاوی ملموس این مفهوم، به بررسی تطبیقی دو رویداد سرنوشت‌ساز در حافظه تاریخی ایران، یعنی حمله اعراب و هجوم مغول پرداخت و تصریح کرد؛  اگرچه هر دو تهاجم با فروپاشی سیاسی، دگرگونی هنجارها و ایجاد بی‌ثباتی شدید همراه بودند، اما واکنش عقلانی و روان‌شناختی جامعه ایرانی در مواجهه با پیامدهای این دو رخداد به هیچ وجه یکسان نبوده است. چرا که در پیامد هجوم اعراب و فروپاشی سلسله ساسانی، جامعه ایرانی اگرچه شوک عظیمی را متحمل شد، اما پس از یک دوران گذار، عزم فکری و نخبگانی جامعه به سمت فهم موقعیت تازه، بازسازی پیوندها و ایجاد نوعی پیوستگی تاریخی فعال شد. متفکران، دبیران و اصحاب دیوان‌سالاری ایرانی کوشیدند تا از دل نظم نوین، ظرفیت‌هایی برای امتداد حیات فرهنگی خود پدید آورند؛ نهضت ترجمه، ورود ایرانیان به ساختارهای اداری، بازتعریف الگوهای شهریاری در قالب اندرزنامه‌ها، خلق ادبیات حماسی با محوریت شاهنامه‌نویسی و صورت‌بندی زبان فارسی به مثابه زبان میانجی تمدنی، گواهی روشن بر این مدعاست که جامعه در آن برهه موفق شد از دل بحران، خط تداوم تاریخی خود را احیا کند و مانع از انفصال بنیادین هویت جمعی شود.

استاد تمام گروه تاریخ و ایران‌شناسی دانشگاه اصفهان بیان داشت: اما در نقطه مقابل، هجوم مغولان در سده هفتم هجری جنس متفاوتی از تعلیق را بر تمدن ایرانی تحمیل کرد. این رویداد صرفاً یک جابه‌جایی در رأس هرم قدرت نبود، بلکه ضربه‌ای مهلک و همه‌جانبه به زیرساخت‌های زیست مدنی، شهرها، کاریزها، کانون‌های علمی و لایه‌های گوناگون طبقه اندیشه‌ورز وارد ساخت. در این تهاجم، شدت خشونت فیزیکی و وسعت فروپاشی به حدی بود که مجالی اندک برای ادراک منطقی وضعیت جدید باقی ماند و نوعی گسست هویتی، انفصال تاریخی و استیصال فراگیر بر ضمیر جامعه مسلط شد. جامعه ایرانی در دوره پسامغول، ترومایی سهمگین را تجربه کرد که در آن بازسازی سامانه‌های پیشین و بازیابی پیوستگی تاریخی، با موانع ساختاری عمیق‌تری روبه‌رو شد و نشانه‌های ناامیدی و انقطاع فرهنگی نمودی بسیار پررنگ‌تر از پیش یافت.

دکتر نورائی افزود: این مقایسه تاریخی نشان داد که تعلیق تاریخی همواره یک پاسخ واحد به همراه ندارد، بلکه بسته به شیوه بازاندیشی جامعه و عمق ضربات وارده، می‌تواند به سمت بازآفرینی پیوستار فرهنگی یا به قهقرای گسست و فرسایش روانی سوق یابد.

وی در ادامه به مفهوم پیچیده تاریخمندی اشاره کرد و بیان داشت: تاریخمندی به این حقیقت بنیادین اشاره دارد که انسان، نهادهای مستقر، فرهنگ عمومی و بحران‌های موجود، پدیده‌هایی ایستا، بی‌ریشه و معلق در خلأ نیستند، بلکه کلیت زیست اجتماعی در امتداد یک مسیر پیوسته و پویا تعریف می‌شود؛ سیری ممتد که گذشته را به تجربه بی‌واسطه اکنون متصل کرده و بر اساس آن، گستره امکان‌های آینده را رقم می‌زند.. همچنین یکی از آفت‌های بزرگ تحلیل‌های اجتماعی در جهان امروز، نگریستن به رویدادها در چارچوبی ایزوله و منقطع از پیشینه تاریخی است، رویکردی که نابسامانی‌ها یا دستاوردها را صرفاً محصول تصمیمات روزهای اخیر می‌پندارد.

نورایی بر پایه انگاره تاریخمندی، اظهار داشت؛ درک گذشته به معنای رجوع نوستالژیک یا گردآوری خاطرات کهنه نیست، بلکه به مثابه کشف منطق مسیری است که جامعه در گذر زمان طی کرده تا به مختصات امروزی خود دست یابد. وقتی جامعه دریابد که چگونه، از میان چه تندبادها و بر اثر چه الگوهای رفتاری به موقعیت فعلی رسیده است، می‌تواند مرز میان توهمات ناممکن و امکان‌های عینی آینده را تشخیص دهد. از این رو، تاریخمندی چشم‌اندازی آینده‌نگرانه به انسان می‌بخشد و مسیرهای گشوده پیش‌رو را بر اساس فهم واقع‌بینانه از چگونگی شکل‌گیری اکنون آشکار می‌سازد.

استاد تمام دانشگاه اصفهان با اشاره به مفهوم ترومای تاریخی خاطر نشان کرد: این مفهوم بر انباشت ضربه‌های جمعی، شوک‌های زیستی، تجربه‌های مکرر رنج، ناامنی‌های مزمن، قحطی‌ها و تهاجم‌های پی‌درپی دلالت دارد؛ زخم‌هایی که در حافظه ناخودآگاه یک ملت رسوب کرده و از نسلی به نسل دیگر دست‌به‌دست شده‌اند.

وی با تأکیدی تامل‌برانگیز در این باره اظهار داشت: بخشی از بار گران اندوه، اضطراب فراگیر، شکنندگی روانی و بی‌اعتمادی حاکم بر مناسبات اجتماعی در جهان امروز، صرفاً برآمده از تنگناها و تحولات روزمره سال‌های اخیر نیست، بلکه ریشه‌های این وضعیت با تجربه‌های حل‌نشده و ترومای تاریخی انباشته در اعماق روان ایرانی گره خورده است.ملتی که سده‌ها زیستن در ناپایداری، مصادره‌ها و هراس از دست دادن منابع و هویت را تجربه کرده باشد، حتی در لحظات گشایش نیز ممکن است نتواند به یک امنیت روانی پایدار دست یابد.

 نورائی تصریح کرد؛ هرگونه تحلیل از وضعیت بی‌ثبات امروز بدون بازخوانی موشکافانه حافظه تاریخی، بازشناسی تجربه‌های جمعی و التیام تروماهای برجای‌مانده از گذشته، برداشتی ابتر، سطحی و نارسا خواهد بود، و  اصلاح اجتماعی و عبور از بحران‌ها، پیش از هر تدبیر مکانیکی، نیازمند صورت‌بندی شجاعانه این رنج‌های کهن و احضار آگاهانه آن‌ها به ساحت گفت‌وگوی عمومی است تا زخم‌های فرومانده، مجال التیام بیابند.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *