Blog
مدرسه در عصر اطلاعات؛ آموزش و ماموریت نو
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، محمد نیازی دکتری برنامهریزی درسی و عضو هیات علمی گروه برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش در نشست علمی که با موضوع بازاندیشی در محتوای آموزشی مدارس؛ از نیازهای سنتی تا نیازهای نوین برگزار شد، نسبت میان محتوای آموزشی مدارس با تحولات جدید جامعه، تغییر معنای یادگیری، ظهور منابع گسترده اطلاعاتی و ضرورت بازتعریف مأموریت مدرسه را مورد بررسی قرار داد.
محمد نیازی در ابتدای این نشست با تأکید بر اینکه مسئله محتوای آموزشی در مدرسه امروز صرفاً به قدیمیبودن برخی کتابهای درسی یا ضرورت افزودن چند عنوان جدید به برنامه درسی محدود نمیشود، اظهار داشت: مسئله اصلی در شرایط کنونی تغییر در معنای دانستن است. از همین رو، مدرسه در دورهای مأموریت اصلی خود را انتقال منظم اطلاعات، تثبیت محفوظات و آمادهسازی دانشآموز برای ورود به ساختارهای نسبتاً پایدار اجتماعی تعریف میکرد، اما شرایط امروز با گذشته تفاوت بنیادین دارد.
وی افزود: نسل جدید دانشآموزان در محیطی زندگی میکند که بخش قابل توجهی از اطلاعات مورد نیاز خود را خارج از مدرسه و از مسیر منابع متنوع و بهویژه فضای دیجیتال دریافت میکند، منابعی که سرعت دسترسی به اطلاعات در آنها بسیار بیشتر از سازوکار رسمی آموزش است. بنابراین، اگر مدرسه همچنان خود را صرفاً مسئول انتقال اطلاعات بداند، با پرسش جدی درباره کارکرد و ضرورت بخشی از مأموریت سنتی خود مواجه خواهد شد.
نیازی خاطرنشان کرد؛ بازاندیشی در محتوای آموزشی پیش از آنکه به معنای افزودن محتوا، افزایش حجم کتابهای درسی یا اضافهکردن عناوین جدید باشد، به معنای بازتعریف کارکرد محتواست. بنابراین مسئله امروز این نیست که دانشآموز به چه میزان اطلاعات بیشتری دسترسی پیدا کند، بلکه مسئله این است که دانشآموز با اطلاعات موجود چه نسبتی برقرار میکند و چگونه میتواند میان اطلاعات معتبر و نامعتبر تمایز ایجاد کند.
عضو هیئت علمی گروه برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به تفاوت میان الگوی سنتی آموزش و شرایط جدید یادگیری اظهار داشت: در الگوی سنتی، ارزش یک محتوای آموزشی تا حد زیادی به میزان اطلاعاتی وابسته بود که دانشآموز باید میآموخت و به خاطر میسپرد. در چنین الگویی، مدرسه یکی از مهمترین و گاه اصلیترین منابع دسترسی دانشآموز به دانش محسوب میشد؛ بنابراین طبیعی بود که بخش مهمی از طراحی برنامه درسی حول محور انتقال، سازماندهی و تثبیت اطلاعات شکل بگیرد.
وی افزود: امروز با شرایطی مواجه هستیم که در آن اطلاعات فراوان و در بسیاری از موارد در دسترس همگان قرار دارد. از همین رو، مسئله اصلی دیگر صرفاً دسترسی به اطلاعات نیست، بلکه مسئله تشخیص اعتبار اطلاعات، فهم نسبت میان دادهها، توانایی تحلیل، صورتبندی مسئله و امکان داوری درباره اطلاعات است. در چنین شرایطی، محتوای آموزشی آینده باید از مفهوم اطلاعات قابل ذخیره به سمت دانش قابل فهم و قابل داوری حرکت کند. این تغییر به معنای بیاهمیتشدن دانش نیست، بلکه نشاندهنده تغییر در نحوه مواجهه با دانش است، چرا که دانش زمانی میتواند در فرآیند تربیت آموزشی اثرگذار باشد که دانشآموز بتواند آن را بفهمد، میان اجزای آن ارتباط برقرار کند و در موقعیتهای جدید از آن استفاده کند.
نیازی در ادامه این نشست خاطرنشان کرد: یکی از خطاهای احتمالی در بازنگری برنامههای درسی این است که تصور شود با کاهش محفوظات و افزایش مهارتها میتوان مسئله آموزش را حل کرد. این در حالی است که مهارت تحلیل و داوری بدون برخورداری از دانش پایه، به سطحینگری منجر خواهد شد. بنابراین مسئله اصلی، جایگزینکردن دانش با مهارت نیست، بلکه ایجاد نسبت درست و متوازن میان دانش و مهارتهای شناختی است.
عضو هیئت علمی گروه برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش تصریح کرد: دانشآموز باید هم بداند و هم بتواند درباره آنچه میداند پرسش طرح کند. همچنین باید بتواند شواهد را ارزیابی کند، میان واقعیت و تفسیر تمایز بگذارد و دانستههای خود را در مواجهه با مسائل جدید به کار گیرد. به تعبیر دیگر، هدف آموزش صرفاً انباشتن ذهن از گزارههای مختلف نیست، بلکه باید زمینهای فراهم شود تا دانش در ذهن دانشآموز به فهم و توانایی حل مسئله تبدیل شود.
نیازی با طرح این پرسش که محتوای آموزشی مدارس برای چه نوع آیندهای طراحی میشود، اظهار داشت: اگر محتوای درسی قرار است انسان را برای آینده آماده کند، نمیتوان آن را صرفاً بر اساس نیازهای تثبیتشده امروز سازمان داد. بخشی از نیازهای آینده از هماکنون قابل پیشبینی نیستند و همین مسئله ضرورت توجه به قابلیتهای شناختی و تربیتی را در طراحی محتوای آموزشی افزایش میدهد. بنابراین برنامه درسی آینده بیش از آنکه به فهرست بلندتری از مطالب نیاز داشته باشد به معماری تازهای از محتوا نیازمند است. در چنین معماری، مسئله پرسش، استدلال، شواهد و معنا باید در کنار دانش تخصصی قرار گیرند و محتوای آموزشی را از یک مجموعه اطلاعات منفصل به ساختاری برای شکلگیری تفکر تبدیل کنند.
وی افزود: یکی از تفاوتهای مهم میان مدرسه سنتی و مدرسه مورد نیاز امروز، در نوع مواجهه با مسئله است. در آموزش سنتی، بسیاری از مسائل از پیش تعریف شده و پاسخ نیز تا حد زیادی مشخص است، اما جهان جدید دانشآموز را با مسائل پیچیده، چندلایه و گاه بدون پاسخ قطعی مواجه میکند. بنابراین دانشآموز باید علاوه بر یادگیری پاسخها، توانایی تشخیص و تعریف مسئله را نیز پیدا کند. در بسیاری از موارد، کیفیت یک نظام آموزشی را نمیتوان تنها با میزان محفوظات دانشآموزان سنجید، بلکه باید دید دانشآموز پس از پایان یک دوره آموزشی تا چه اندازه قادر است پرسش مناسب طرح کند، اطلاعات مرتبط را تشخیص دهد، شواهد را کنار یکدیگر قرار دهد، استدلال کند و بر مبنای مجموعهای از شواهد به یک داوری برسد.
عضو هیئت علمی گروه برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش خاطر نشان کرد: مسئله قدرت داوری در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا دانشآموز با حجم گستردهای از اطلاعات، روایتها و ادعاهای مختلف مواجه است. مدرسه نمیتواند برای هر مسئلهای یک پاسخ آماده در اختیار دانشآموز قرار دهد، اما میتواند شیوه مواجهه درست با مسئله و روش ارزیابی ادعاها را آموزش دهد. در اینجا مفهوم سواد نیز نیازمند بازتعریف است. سواد در شرایط امروز فقط توانایی خواندن و نوشتن یا حتی برخورداری از مجموعهای از اطلاعات تخصصی نیست، بلکه فرد باسواد باید بتواند اطلاعات را بفهمد، زمینه تولید آن را بشناسد، اعتبار آن را ارزیابی کند و نسبت آن را با مسئله مورد نظر تشخیص دهد. در نتیجه چنین نگاهی به سواد، مستقیماً بر طراحی محتوای آموزشی اثر میگذارد.
وی با اشاره به نقش فناوریهای نوین در تغییر محیط یادگیری خاطر نشان کرد: فناوری، مدرسه را از بین نمیبرد، اما مدرسهای را که کارکرد خود را فقط در انتقال اطلاعات تعریف کرده است، با یک چالش جدی مواجه میکند. زمانی که دانشآموز میتواند با چند جستوجو به حجم گستردهای از دادهها دسترسی پیدا کند، ارزش افزوده مدرسه باید در سطح دیگری تعریف شود.
نیازی افزود: ارزش مدرسه در چنین شرایطی میتواند در ایجاد محیطی برای گفتوگو، پرسشگری، تحلیل، تجربه، مواجهه با دیدگاههای متفاوت و شکلگیری داوری مسئولانه باشد. مدرسه باید فضایی ایجاد کند که دانشآموز در آن صرفاً مصرفکننده اطلاعات نباشد، بلکه بتواند درباره اطلاعات فکر کند و نسبت خود را با آنها شکل دهد. البته این تحول نباید به معنای حذف ساختار و نظم محتوای آموزشی تلقی شود، چرا که محتوای آموزشی همچنان به سازماندهی علمی، توالی منطقی و ارتباط میان مفاهیم نیاز دارد.
عضو هیئت علمی گروه برنامهریزی وزارت آموزش و پرورش در ادامه اظهار داشت: بازاندیشی در محتوای آموزشی بدون بازاندیشی در فلسفه مدرسه امکانپذیر نیست. هنگامی که مأموریت مدرسه تغییر میکند، طبیعی است که محتوای آموزشی، روشهای تدریس، شیوههای ارزشیابی و حتی رابطه معلم و دانشآموز نیز نیازمند بازنگری باشند. به طوری که اگر هدف مدرسه تربیت انسانی باشد که بتواند در جهان پیچیده امروز زندگی کند، نمیتوان محتوای آموزشی را مستقل از مسئله مسئولیت، انتخاب و تصمیمگیری طراحی کرد. دانشآموز باید بتواند پیامدهای تصمیمهای خود را بسنجد و میان دانستن و عملکردن ارتباط برقرار کند.
محمد نیازی در پایان این نشست خاطر نشان کرد؛ بازاندیشی در محتوای آموزشی در نهایت بازاندیشی در معنای مدرسه است. مدرسه دیگر تنها نهادی برای رساندن اطلاعات به دانشآموز نیست، بلکه باید محیطی برای تبدیل اطلاعات به فهم، فهم به داوری و داوری به کنش مسئولانه باشد. از این منظر، پرسش اصلی درباره محتوای آموزشی آینده این نیست که چه اطلاعات بیشتری باید به دانشآموز بدهیم، بلکه این است که دانشآموز پس از مواجهه با این محتوا، چه توانایی جدیدی برای فهم و داوری درباره جهان پیدا میکند. پاسخ به این پرسش میتواند نقطه عزیمت اصلاح واقعی محتوای آموزشی باشد، اصلاحی که به جای افزودن مداوم مطالب، به بازطراحی نسبت میان دانش، تفکر، پرسشگری و زندگی واقعی دانشآموز توجه دارد.
انتهای پیام/