Blog
مکتب نصرالله چه داشت که ماندگار شد؟
به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، نشست فصل نصرالله؛ بازخوانی الگوی مقاومت مردمی در لبنان با حضور دکتر اللهکرم مشتاقی، دیپلمات سابق جمهوری اسلامی ایران در لبنان در انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد. دکترمشتاقی سخنانش را با نقد وضعیت ادبیات مقاومت در زبان فارسی آغاز کرد و گفت: اگر مفهومی ادبیات نداشته باشد، بهمرور از میان میرود. یکی از دلایل ایستادگی سوسیالیسم و کمونیسم در برابر ضربههای سنگین این بود که معتقدانشان متناسب با تحولات جهان، پیوسته ادبیات جدید تولید میکردند. دربارهٔ حزبالله لبنان، جز کتابهای شعر و خاطره، شاید حدود پانزده کتاب هم به فارسی موجود نیست؛ کتاب اسداللهی به سال 1384 برمیگردد و کتاب شیخ نعیم قاسم نزدیک به چهارده سال قدمت دارد. به همین دلیل باید در دانشگاهها کرسی حزباللهشناسی و رشتهی شناخت محور مقاومت راه بیفتد، وگرنه تحلیلها در حد گزارشهای روزنامهای باقی میماند.
وی سپس به شخصیت شهید سید حسن نصرالله پرداخت و افزود: مکتب او بر چهار ستون استوار است. نخستین ستون خانواده است: پدری کارگر و فروشندهٔ سبزی با خانوادهای دهنفره، مادری از نوادگان مهدیه صفیالدین و همسری از خانوادهی یاسین. چنین بستری فردی را مستعد کنشگری فعال در مقاومت میکرد.
مشتاقی دومین ستون را استاد مستقیم سیدحسن نصرالله، یعنی سید عباس موسوی، دانست. موسوی وقتی نصرالله چهارده پانزدهساله بود، خودش به سراغ او رفت و دستش را گرفت؛ کاری از سر آیندهنگری، چون میدانست باید شاگردی بپروراند که بخشی از بار را بر دوش بگیرد. جانشینپروری از ویژگیهای مهم موسوی بود و نصرالله هم آن را آموخت. حتی لحن قرآنخواندن و دعاخواندن این دو چنان به هم شبیه بود که باورکردنی نیست.
مشتاقی افزود: دو ستون دیگر، امام موسی صدر و شهید محمدباقر صدر، سرمشق فکری و تشکیلاتی شهید نصرالله بودند. نصرالله کار تشکیلاتی را از موسی صدر و تلفیق اندیشهٔ سیاسی با زیست اجتماعی را از محمدباقر صدر آموخت و در حوزههای علمیهی عراق با آثار او آشنا شد. از امام خمینی هم یاد گرفت چگونه با رژیمی با 2500 سال سابقه مبارزه کند و با گروههای مختلف تعامل داشته باشد. شهید نصرالله تاریخ را نیز حرفهای میخواند و تاریخ معاصر ایران و جهان عرب را چنان در جلسات خصوصی روایت میکرد که شنونده گمان میبرد مورخی با او سخن میگوید.
وی به اوج این مسیر اشاره کرد و گفت: شهید نصرالله در نهایت به امام شهید رسید که اکمل اساتید او بود. نصرالله چنان با رهبری پیوند خورده بود که حتی اگر رهبر شهید پیش از او به شهادت میرسید و او بیست سال جوانتر بود، به سراغ استاد و مرجع دیگری نمیرفت. سخن و ارادهاش در نهایت همان ارادهی رهبری بود.
مشتاقی در بخش اصلی سخنانش عنوان کرد: رفتار نصرالله در سه دهه را میتوان با ترکیب رهبری استراتژیک و تحولآفرین تحلیل کرد. رهبری استراتژیک یعنی توان برقراری پیوندی معنادار میان اهداف کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت و انعطاف بهجا در لحظهٔ بحران. نصرالله در همهی دورهها، از دههی 1370 به بعد، به این سبک عمل کرد و رفتارهایش با همین ترکیب قابل تحلیل و تفسیر است.
وی نمونهای از این انعطاف را روایت کرد: پیش از جنگ سیوسهروزه و سقوط سوریه، کامیونی حامل سلاح حزبالله در شهر مسیحینشین کحاله واژگون شد، اهالی گرد آمدند، تیراندازی شد و یکی از اعضای حزبالله کشته شد. بسیاری انتظار داشتند حزبالله واکنش نشان دهد، اما نصرالله نیروهایش را مهار کرد. ژوزف عون، فرمانده وقت ارتش، به او پیام داد که نیروهایش را آرام کند تا کامیون را پس بدهد و نصرالله پذیرفت. این رفتار نمونهی مدیریت ریسک بود و از ملیشدن بحران جلوگیری کرد.
دیپلمات سابق جمهوری اسلامی ایران در لبنان افزود: نصرالله همزمان رهبری تحولآفرین بود، یعنی گروهش را برای بحرانهای پیدرپی آماده میکرد. حزبالله در فاصلهی ترور سید حسن نصرالله تا آتشبس با حدود بیست نوع بحران روبهرو شد، اما از پا درنیامد. اگر رهبری صرفاً کاریزماتیک بود، با رفتن رهبر گروه از هم میپاشید؛ چنانکه جریان فرنجیه، که پدر سلیمان فرنجیه رئیسجمهور بود، امروز در مجلس چند نفر بیشتر نماینده ندارد و میراثی برایش نمانده است. اما حزبالله با وجود شهادت نصرالله و شیخ صفیالدین چنان نهادمند شده که میتواند این بحرانها را مهار کند.
مشتاقی افزود: سبک رهبری نصرالله تحولی در خود انسانها هم ایجاد کرد و هویتی جمعی ساخت که به نسل جدید منتقل شد. برای کسی که حزبالله را از نزدیک میشناسد عجیب نیست که فردی خانه و دانشگاه و شغلش را از دست بدهد و همچنان پشت حزبالله بایستد، اما برای مردم عادی عجیب است. حماس هم تا حدی از حزبالله الگو گرفت، بهویژه در رسانهی امنیتی و بُعد اجتماعی.
وی در ادامه به شبکهی اجتماعی حزبالله پرداخت و کشافه (پیشاهنگی) را نمونه آورد: الگوی کشافه از بسیج ایران گرفته شده و حزبالله بسیاری از نهادهایش را با الگوگیری از ایران ساخته، حتی گاهی با همان نامها و فقط با ترجمهی عربی. حزبالله حدود شصت هزار کودک و نوجوان زیر هجده سال را در کشافه سازمان داده و این رقم در جامعهای با حدود دو میلیون شیعه چشمگیر است. کشافه هویت جمعی میسازد و بچهها را برای مرحلهٔ بعد، یعنی عضویت در مقاومت، آماده میکند. فرمانده کشافهی حزبالله دختر و دامادش را برای تحصیل به ایران فرستاده و هر دو امروز به فارسی روان صحبت میکنند.
مشتاقی به ضعف حضور فرهنگی ایران اشاره کرد و گفت: سهم ایران در آموزش زبان فارسی به لبنانیها بسیار کمتر از رقبای منطقهای است. ترکیه در لبنان حدود صد کلاس زبان ترکی دارد، در حالی که ایران دو سه کلاس فارسی بیشتر ندارد. مدارس دولتی لبنان حدود سی درصد و مدارس خصوصی حدود هفتاد درصد را تشکیل میدهند و اهل سنت و مسیحیان کمتر فرزندانشان را به مدارس دولتی میفرستند، بنابراین ایران نباید فرصتهای آموزشی را از دست بدهد.
وی درباره ی ساختار سیاسی لبنان افزود: این کشور بر پایه ی سهمیهبندی طایفهای اداره میشود و میان هجده مذهب تقسیم شده است. ریاست جمهوری با مسیحی مارونی، ریاست مجلس با شیعه و ریاست دولت با سنی است. مجلس شصت و چهار نمایندهٔ مسیحی و شصت و چهار نمایندهی مسلمان دارد که از میان مسلمانان، بیست و هفت نفر شیعه، بیست و هفت نفر سنی و هشت نفر دروزیاند. دستکم سی درصد ارتش لبنان نیز شیعه است و از این رو هیچ طرحی برای حذف حزبالله بدون خسارت سنگین به کل ساختار کشور ممکن نیست. لبنان گردنبندی طلایی است که با دستکاری یک حلقه، تعادلش از دست میرود.
مشتاقی اشاره کرد: حزبالله برای عبور از محدودیت مذهبی تلاش کرده با اهل سنت و مسیحیان ارتباط برقرار کند، اما این ارتباط هنوز بهاندازهی کافی عمیق نیست. کارت سجاد برای شیعیان و کارت کرامت برای دیگر اقشار، از جمله اهل سنت، از نمونههای این تلاش است. ایران هم در سیاست خارجیاش نسبت به لبنان باید به این موضوع توجه کند و صرفاً بر شیعیان تکیه نکند.
مشتاقی در جمعبندی سخنانش گفت: مکتب نصرالله سه چیز را با هم داشت: ریشه در خانواده و استادانی مشخص، سبکی از رهبری که هم استراتژیک بود و هم تحولآفرین، و شبکهای اجتماعی که هویت جمعی میساخت. همین ترکیب باعث شد حزبالله با بیست نوع بحران و شهادت رهبرانش هم از میان نرود و از یک گروه شبهمحلی به جریانی منطقهای تبدیل شود. ساختار طایفهای لبنان و حضور سیدرصدی شیعیان در ارتش نشان میدهد حذف حزبالله از معادلات این کشور ممکن نیست. برای حفظ این الگو، ایران باید ادبیات و پژوهش دانشگاهی دربارهی آن را گسترش دهد، حضور فرهنگیاش را در لبنان تقویت کند و رابطهاش را با همهٔ طیفهای لبنانی، فراتر از شیعیان، عمیقتر کند.
انتهای پیام/