اخبار فرهنگ و هنر

نخبه‌ی واقعی، زینب کبری است

نخبه‌ی واقعی، زینب کبری است

به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم؛ تعبیر عالمه غیر معلمه درباره حضرت زینب(س) معمولا به‌صورت یک فضیلت ایمانی نقل می‌شود، اما ظرفیت آن بسیار فراتر از ستایش است. این تعبیر اگر دقیق خوانده شود، ما را به یک پرسش بنیادین می‌رساند که آیا دانش فقط محصول آموزش رسمی و انتقال مدرسه‌ای است یا می‌تواند در ساحت دیگری از وجود انسان، یعنی در نسبت طهارت، حضور، رنج و مسئولیت، شکل بگیرد؟ پاسخ زینبی به این پرسش از جنس دوم است.  

برای فهم تعبیر غیر معلمه، باید از یک بدفهمی رایج فاصله گرفت. بی‌معلم در این‌جا به معنای نفی تربیت، آموزش خانوادگی یا پرورش انسانی نیست و منابع دینی و پژوهش‌های مرتبط نیز بر همین نکته تاکید دارند که حضرت زینب(س) در دامان پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه(س) رشد یافتند و از سرچشمه وحی و معنویت سیراب شدند. بنابراین، مقصود از غیر معلمه این نیست که هیچ نوع تعلمی در کار نبوده، بلکه مقصود، فراتر بودن دانش ایشان از مسیر عادی آموزش است که این تفاوت بسیار مهم است.

در زبان امروز، دانش را معمولا با مدرک، کلاس، استاد، متون و مهارت‌های قابل‌اندازه‌گیری تعریف می‌کنیم، اما تعبیر عالمه غیر معلمه نوعی دانش حضوری را به رسمیت می‌شناسد، دانشی که از هم‌نشینی روح با حقیقت، از تهذیب و از نوعی آمادگی وجودی پدید می‌آید. به بیان دیگر در این‌جا دانستن فقط گردآوری اطلاعات نیست، بلکه نوعی شدن است. جضرت زینب(س) از این منظر، فقط چیزی را نمی‌دانند، بلکه خودشان به مرتبه‌ای از وجود رسیده‌اند که حقیقت در زبان و رفتارشان ظهور می‌کند.

اگر بخواهیم این مفهوم را به زبان تحلیلی‌تر بیان کنیم، می‌توانیم از دو نوع دانش سخن بگوییم، نخست دانش انباشتی و دوم  دانش حضوری. دانش انباشتی همان چیزی است که در ساختارهای آموزشی رایج تولید می­شود، یعنی دانش حاصل از مطالعه، آموزش، تمرین و تکرار که این نوع دانش ضروری است، اما کافی نیست،  زیرا انسان را لزوماً به بصیرت نمی‌رساند. در مقابل، دانش حضوری نوعی فهم از درون تجربه است، دانشی که با زیستن، درگیر شدن، دیدن حقیقت از نزدیک و با تحمل هزینه‌های فهم به‌دست می‌آید. از همین رو، جایگاه حضرت زینب(س) را باید در افق این دانش دوم فهم کرد.

ایشان در متن یکی از عمیق‌ترین رخدادهای تاریخ اسلام یعنی کربلا قرار دارد. اما نکته اصلی صرف حضور در حادثه نیست، چرا که بسیاری در حادثه حاضرند، اما همه فهم حادثه را به‌دست نمی‌آورند. عظمت حضرت زینب(س) در این است که ایشان هم در متن فاجعه بودند و هم توانستند فاجعه را به معنا تبدیل کنند، که این همان نقطه‌ای است که علم حضوری با مرجعیت اجتماعی پیوند می‌خورد.

در چنین برداشتی، عالمه غیر معلمه یعنی انسانی که حقیقت را نه از بیرون واقعیت، بلکه از درون آن فهم می‌کند. این فهم، صرفاً ادراکی ذهنی نیست، بلکه فهمی است که به تصمیم، گفتار، خطابه و ایستادگی تبدیل می‌شود. از این رو، حضرت زینب(س) را باید مفسر رنج دانست.

بخش مهمی از نادیده‌ماندن این لقب در آن است که ما علم را تنها به آگاهی از گزاره‌ها تقلیل می‌دهیم، در حالی که در تاریخ، علم واقعی معمولا در توان روایت‌کردن خود را نشان می‌دهد. هر کس می‌تواند شاهد یک رخداد باشد، اما هر شاهدی راوی نیست. راوی واقعی کسی است که بتواند از دل پراکندگی حادثه، معنا استخراج کند و آن را به زبان قابل‌فهم برای جامعه درآورد، که در این نقطه، حضرت زینب(س) به‌مثابه یک مرجع روایت ظاهر می‌شوند.

پس از عاشورا، خطر اصلی فقط قتل و اسارت نبود، بلکه خطر بزرگ‌تر، تحریف بود. قدرت سیاسی می‌توانست با دستگاه تبلیغاتی خود، حقیقت کربلا را در روایت رسمی حل کند. در چنین وضعیتی، صدای حضرت زینب(س) فقط صدای یک بازمانده نبود، بلکه صدای حافظه تاریخی بود. ایشان با خطابه، ایستادگی و حضور معنا‌دار خود، اجازه ندادند فاجعه به خاموشی برسد. به‌عبارت دیگر، ایشان حقیقت را از سطح رخداد به سطح آگاهی عمومی منتقل کردند. این‌جا می‌توان یک نکته تازه را برجسته کرد، مرجعیت زینبی، مرجعیتی برآمده از بازنمایی درست رنج است. در جهان امروز نیز بسیاری از حقیقت‌ها نه به‌خاطر نبود واقعیت، بلکه به‌خاطر نبود روایت درست از دست می‌روند، و از این جهت، حضرت زینب(س) الگوی نادر کسی هستند که توانست رنج را به زبان تفسیر تبدیل کند، نه به زبان شکایت که این تفاوت کوچک نیست، و همین تفاوت است که یک حادثه را به تاریخ بدل می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ابعاد شخصیت حضرت زینب(س) این است که رنج در ایشان موجب انسداد معرفت نشد، بلکه به تعمیق آن انجامید. در روان‌شناسی و فلسفه، رنج معمولا  عامل فرسایش، خستگی و آشفتگی تلقی می‌شود. اما در افق معنوی زینبی، رنج می‌تواند اگر با ایمان، معنا و مسئولیت همراه شود، به نیرویی برای روشن‌تر دیدن بدل گردد. این نکته برای اندیشه‌ورزان امروز بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که آگاهی اصیل همیشه در شرایط آرام و آسوده تولید نمی‌شود.

در واقع یکی از دلالت‌های پنهان تعبیر عالمه غیر معلمه این است که معرفت بلند می‌تواند در کانون بحران شکل بگیرد،  البته نه هر بحرانی و نه برای هر کسی، چرا که چنین معرفتی نیازمند سعه صدر، طهارت قلب، و نوعی آمادگی پیشینی است. حضرت زینب(س) از این جهت استثنایی‌اند که بحران، ایشان را از معنا تهی نکرد، بلکه معنا را در ایشان آشکارتر ساخت. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، ایشان از رنج عبور نکردند، بلکه رنج را به سطحی از فهم رساندند که پیش از آن در دسترس عموم نبود.

در این‌جا یک ایده تازه نیز قابل طرح است، و آن این است که در سنت زینبی، رنج نه دشمن معرفت، بلکه آزمون صحت معرفت است، و  دانشی که در برابر رنج فرو می‌ریزد، هنوز دانش کامل نیست. علم زینبی آن علمی است که در سخت‌ترین لحظه‌ها نیز توان تبیین حقیقت را حفظ می‌کند.

یکی از دستاوردهای مهم این تعبیر در سطح اجتماعی و فکری، شکستن کلیشه‌های جنسیتی درباره عقل و مرجعیت است. در بسیاری از الگوهای تاریخی، زن بیشتر با عاطفه، صبر و فداکاری تعریف شده و مرد با عقل، تحلیل و سخن تعریف شده است. اما حضرت زینب(س) این دوگانه را به‌هم می‌زنند، چرا که ایشان هم مظهر صبرند، هم صاحب تحلیل، هم حامل عاطفه‌اند، هم صاحب زبان استدلالی و خطابی هستند. از این منظر، حضرت زینب(س) صرفا یک زن قهرمان نیستند، بلکه یک الگوی متفاوت از اقتدارند.

اقتدار زینبی، اقتدار معناست، یعنی قدرتی که نه از زور، بلکه از حقانیت تفسیر و توان سخن گفتن از دل حقیقت برمی‌خیزد. در روزگار ما که الگوهای مرجعیت اغلب یا به تکنوکراسی خشک فروکاسته می‌شوند یا به کاریزمای رسانه‌ای، بازخوانی حضرت زینب(س) یک امکان دیگر را پیش می‌گذارد و آن مرجعیتی که از فضیلت، تجربه، بصیرت و ایستادگی ساخته می‌شود. این نکته برای قشر نخبه اهمیت ویژه دارد، زیرا نخبگی اگر فقط به تخصص یا توان تحلیل محدود شود، از عمق انسانی تهی می‌گردد. حضرت زینب(س) نشان می‌دهند که مرجعیت فکری بدون اخلاق و اخلاق بدون شجاعت بیان، کافی نیست، و  نخبگی واقعی باید هم حقیقت را بفهمد و هم هزینه گفتن آن را بپذیرد.

اگر بخواهیم تعبیر عالمه غیر معلمه را در سطحی عمیق‌تر بخوانیم، باید آن را به سیاست حقیقت پیوند بزنیم. این تعبیر در ظاهر کاملا معنوی است، اما در باطن، یک نسبت سیاسی هم دارد، چه کسی حق دارد حقیقت را تعریف کند؟ چه کسی می‌تواند در برابر قدرت رسمی، روایت بدیل تولید کند؟ و چه کسی می‌تواند اجازه ندهد که تاریخ توسط فاتحان نوشته شود؟

حضرت زینب(س) در این معنا فقط یک شخصیت مذهبی نیستند، بلکه سوژه‌ای تاریخی‌اند که در برابر انحصار روایت ایستادند. از این منظر، علم ایشان فقط دانستن معارف دینی نیست، بلکه تشخیص لحظه‌ای است که حقیقت باید گفته شود، حتی اگر هزینه‌اش سنگین باشد و علم در این جا به مسئولیت تبدیل می‌شود. دانایی بی‌مسئولیت، در نهایت به انفعال می‌رسد، اما دانایی زینبی، دانایی‌ای است که در صحنه عمومی حاضر می‌شود و از حقیقت دفاع می‌کند. این بعد از شخصیت حضرت زینب(س) برای زمانه ما، که عصر بحران اطلاعات و رقابت روایت‌هاست، بسیار معنادار است. در چنین جهانی هر کس که بتواند روایت درست و اخلاقی از واقعیت ارائه دهد، در عمل صاحب نوعی مرجعیت است. حضرت زینب(س) از این جهت یک الگو هستند، ایشان نشان می‌دهند که قدرت واقعی در بلندترین صدا نیست، بلکه در درست‌ترین صداست.

امروز وقتی از عالمه غیر معلمه سخن می‌گوییم، اگر فقط به یک فضیلت سنتی اشاره کنیم، از ظرفیت تاریخی آن غافل مانده‌ایم. این تعبیر می‌تواند یک نقد جدی به تصور مدرن از علم باشد، تصوری که گاه دانش را به داده، مدرک، تخصص و نظام‌های رسمی تقلیل می‌دهد. حضرت زینب(س) یادآوری می‌کنند که دانایی اصیل از تهذیب، حضور در حقیقت، مسئولیت در برابر رنج و از شجاعت در برابر تحریف می­آید.

برای نخبگان  این پیام بسیار مهم است، زیرا نخبگی واقعی نه فقط در دانستن، بلکه در فهم نسبت دانش با حقیقت معنا پیدا می‌کند. کسی ممکن است بسیار بداند، اما در لحظه بحران، هیچ نگوید یا سخن نادرست بگوید. در مقابل حضرت زینب(س) الگویی از دانایی‌اند که در لحظه ضرورت، به زبان نجات‌بخش تبدیل می‌شود، و این همان چیزی است که ما امروز به آن نیاز داریم، دانشی که از سطح تخصص عبور کند و به سطح مسئولیت تاریخی برسد. تعبیر عالمه غیر معلمه درباره حضرت زینب(س) را باید یکی از ژرف‌ترین صورت‌بندی‌های معرفت در سنت شیعی دانست. این تعبیر فقط به مقام فردی ایشان اشاره ندارد، بلکه نوعی نظریه درباره دانش، رنج، روایت و مرجعیت را در خود حمل می‌کند و در این خوانش، نه فقط بانویی بزرگ، بلکه مفسر تاریخ، حامل حقیقت و نمونه‌ای از دانایی حضوری‌اند. نوآوری اصلی در این بازخوانی آن است که علم زینبی را در نسبت با روایت درست؛ رنج معناشده و مرجعیت اخلاقی بفهمیم. بنابراین چنین برداشتی ما را از ستایش صرف یک لقب فراتر می‌برد و آن را به یک الگوی فکری تبدیل می‌کند، الگویی که برای جهان متکثر، بحران‌زده و پرروایت امروز نیز همچنان زنده و الهام‌بخش است.

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *