اخبار فرهنگ و هنر

از کوچه‌های فقیر بیروت تا شهرت جهانی

از کوچه‌های فقیر بیروت تا شهرت جهانی

به گزارش خبرگزاری رز نیوز به نقل از تسنیم، سالگرد شهادت سید حسن نصرالله، تنها فرصتی برای بازگویی خاطرات یا تکرار مرثیه‌ها نیست. برخی شخصیت‌ها پس از رفتن، از حافظه تاریخی حذف نمی‌شوند؛ بلکه به بخشی از مناقشه‌های بزرگ زمانه تبدیل می‌شوند. نصرالله نیز از همین جنس بود. او فقط یک رهبر سیاسی یا فرمانده نظامی نبود؛ چهره‌ای بود که توانست مقاومت را از سطح یک واکنش امنیتی فراتر ببرد و آن را به زبانی برای توضیح هویت، کرامت، استقلال و نسبت ملت‌ها با قدرت تبدیل کند. اهمیت او در این بود که میان چند عرصه متفاوت پیوند برقرار کرد؛ایمان و سیاست، آرمان و واقعیت، سازمان و رهبری، رسانه و میدان، و خاطره تاریخی و تصمیم امروز. از همین رو، شناخت میراث او تنها با مرور مواضع سیاسی یا روایت پیروزی‌های نظامی ممکن نیست. باید دید او چگونه توانست از مقاومت، یک معنا بسازد؛ معنایی که برای هوادارانش با عزت و ایستادگی پیوند خورد و برای مخالفانش، پرسش‌هایی جدی درباره قدرت، دولت و آینده منطقه ایجاد کرد.

 مقاومت؛ بیشتر از یک واکنش

در ساده‌ترین تعریف، مقاومت واکنشی به اشغال، تهدید یا سلطه است. اما در تجربه‌ای که نصرالله نمایندگی می‌کرد، مقاومت فقط به میدان نبرد محدود نماند. این مفهوم به تدریج به نوعی نگاه درباره جامعه و تاریخ تبدیل شد؛ نگاهی که انسان را موجودی منفعل در برابر قدرت‌های بزرگ نمی‌داند، بلکه برای او توان تصمیم‌گیری، فداکاری و تغییر سرنوشت قائل است. در این نگاه، مقاومت فقط مقابله با دشمن بیرونی نیست؛ بلکه حفظ هویت، استقلال و اعتمادبه‌نفس جمعی نیز هست. جامعه‌ای که مقاومت می‌کند، در واقع اعلام می‌کند که حاضر نیست سرنوشتش را دیگران تعیین کنند. این مسئله، مقاومت را از یک اقدام مقطعی به بخشی از فرهنگ سیاسی تبدیل می‌کند.

نصرالله توانست همین معنا را به زبان عمومی منتقل کند. او مقاومت را در چارچوبی توضیح می‌داد که برای مخاطب، تنها یک ضرورت نظامی نبود؛ بلکه با عزت، کرامت و آینده مردم پیوند داشت. در چنین روایتی، شکست فقط از دست دادن یک نبرد نیست و پیروزی نیز فقط تصرف یک نقطه جغرافیایی محسوب نمی‌شود. شکست زمانی رخ می‌دهد که جامعه باور کند توان تغییر ندارد و پیروزی زمانی آغاز می‌شود که این باور از میان برود.

یکی از ویژگی‌های برجسته نصرالله، تلاش برای جمع‌کردن آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی بود. او از مفاهیمی مانند عدالت، شهادت، قدس، وفاداری و مبارزه با سلطه سخن می‌گفت؛ مفاهیمی که ریشه در اخلاق و ایمان داشتند. اما در همان حال، با واقعیت پیچیده لبنان، چندپارگی سیاسی، موازنه‌های منطقه‌ای و ضرورت تصمیم‌گیری عملی نیز روبه‌رو بود. این دو ساحت همیشه به‌سادگی با یکدیگر کنار نمی‌آیند. آرمان، افق می‌سازد؛ اما سیاست به محاسبه، انعطاف و تشخیص موقعیت نیاز دارد. اگر سیاستمدار فقط آرمان‌گرا باشد، ممکن است از واقعیت فاصله بگیرد و اگر فقط واقع‌گرا باشد، ممکن است هدف و معنا را از دست بدهد.

در تجربه نصرالله، تلاش بر این بود که آرمان به زبان سازمان، برنامه و تصمیم سیاسی ترجمه شود. او می‌کوشید نشان دهد که وفاداری به اصول الزاماً به معنای بی‌توجهی به واقعیت نیست. آرمان اگر قرار است در تاریخ اثر بگذارد، باید بتواند در قالب نهاد، تشکیلات، برنامه و رفتار سیاسی خود را نشان دهد. همین مسئله، تجربه او را به موضوعی مهم برای فهم سیاست معاصر تبدیل می‌کند: چگونه می‌توان در برابر نظم مسلط ایستاد، اما از شناخت مناسبات قدرت غافل نشد؟ چگونه می‌توان اصول را حفظ کرد، بی‌آن‌که سیاست را به شعار تقلیل داد؟

 کاریزما و ساختار

نصرالله چهره‌ای کاریزماتیک بود؛ صدایش برای میلیون‌ها نفر آشنا بود و سخنانش می‌توانست فضای سیاسی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. اما اهمیت او فقط به قدرت فردی و توانایی سخنرانی محدود نمی‌شد. کاریزما زمانی ماندگار می‌شود که به ساختار و نهاد پیوند بخورد. رهبر می‌تواند احساسات عمومی را برانگیزد، اما سازمان است که آن احساسات را به استمرار تبدیل می‌کند. اگر یک جریان فقط به محبوبیت فردی وابسته باشد، با غیبت رهبر دچار خلأ می‌شود. اما اگر بتواند اندیشه، تجربه و اعتبار او را در ساختارهای جمعی بازتولید کند، امکان ادامه مسیر بیشتر خواهد بود.

در مورد نصرالله، شخصیت او با سازمان، شبکه اجتماعی، حافظه جمعی و ساختار تصمیم‌گیری پیوند خورده بود. همین پیوند موجب شد که او فراتر از یک چهره محبوب قرار گیرد و به نماد یک جریان تبدیل شود. با این حال، هر جریان سیاسی در برابر یک پرسش جدی قرار دارد: آیا می‌تواند پس از رهبر خود، میان حفظ میراث و پاسخ به شرایط تازه تعادل برقرار کند؟ حفظ گذشته بدون بازسازی، به جمود می‌انجامد و گسست کامل از گذشته نیز هویت را از میان می‌برد. تداوم واقعی زمانی شکل می‌گیرد که میراث تاریخی بتواند با مسائل جدید گفت‌وگو کند.

نصرالله فقط با تصمیم‌های سیاسی و نظامی شناخته نشد؛ بخش مهمی از نفوذ او از زبان و شیوه ارتباطش با مردم سرچشمه می‌گرفت. سخنرانی‌های او صرفاً مجموعه‌ای از مواضع نبودند. او با سخن گفتن، بحران‌ها را توضیح می‌داد، ترس را مدیریت می‌کرد، امید می‌ساخت و به حوادث پراکنده، معنای مشترک می‌داد. زبان او ترکیبی از چند لحن بود: لحن دینی، ملی، عاطفی، راهبردی و امنیتی. همین ترکیب به او اجازه می‌داد هم با مخاطب مؤمن سخن بگوید، هم با شهروندی که نگران آینده لبنان است و هم با مخاطبی که تحولات منطقه را دنبال می‌کند.

قدرت اصلی او در این بود که مسائل پیچیده را با زبانی قابل فهم توضیح می‌داد. سخنانش از یک‌سو حامل پیام سیاسی بود و از سوی دیگر، حس تعلق و اعتماد ایجاد می‌کرد. او تلاش می‌کرد مخاطب احساس کند بخشی از یک روایت بزرگ‌تر است؛ روایتی که در آن رنج، شکست، فداکاری و امید به یکدیگر پیوند می‌خورند. در روزگاری که جنگ‌ها فقط در میدان نظامی رخ نمی‌دهند، توانایی معنا دادن به حوادث اهمیت زیادی دارد. قدرت‌ها تلاش می‌کنند واقعیت را از طریق رسانه، تصویر و روایت تعریف کنند. در چنین شرایطی، کسی که بتواند حادثه را توضیح دهد و برای آن معنای مشترک بسازد، در شکل‌دادن به افکار عمومی نقش تعیین‌کننده خواهد داشت.

دین و سیاست؛ پیوندی پرتوان و پرتنش

در گفتمان نصرالله، مفاهیمی مانند عاشورا، شهادت، یاری مظلوم و وفاداری، تنها عناصر آیینی نبودند. این مفاهیم به زبان کنش اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شدند و به مردم می‌گفتند که تاریخ فقط مجموعه‌ای از حوادث گذشته نیست؛ بلکه در زمان حال نیز می‌توان در برابر بی‌عدالتی ایستاد.این پیوند میان دین و سیاست، ظرفیت بزرگی برای بسیج اجتماعی ایجاد می‌کند. دین می‌تواند به مبارزه معنا، به فداکاری ارزش و به ایستادگی عمق اخلاقی بدهد. اما در عین حال، این پیوند با دشواری‌هایی نیز همراه است. جامعه لبنان جامعه‌ای متکثر است و هر گفتمان سیاسی باید بتواند با گروه‌های مختلف وارد گفت‌وگو شود.

از همین‌جا، مسئله نسبت میان هویت مذهبی، هویت ملی و هویت منطقه‌ای اهمیت پیدا می‌کند. نصرالله می‌کوشید این هویت‌ها را در کنار یکدیگر قرار دهد: از یک‌سو بر ریشه‌های شیعی و اسلامی تکیه داشت، از سوی دیگر از لبنان، فلسطین و مقابله با اشغال سخن می‌گفت. این ترکیب، هم قدرت‌آفرین بود و هم حساسیت‌برانگیز. قدرت آن در این بود که یک مسئله محلی را به افقی منطقه‌ای پیوند می‌زد؛ اما حساسیتش از آنجا ناشی می‌شد که هر پیوند فراملی ممکن است با پرسش درباره اولویت‌های ملی و حاکمیت دولت روبه‌رو شود. فهم این تنش، برای شناخت دقیق میراث سیاسی نصرالله ضروری است.

هر جنبش مقاومت، تا زمانی که در برابر قدرت قرار دارد، بیشتر با زبان اعتراض و فداکاری سخن می‌گوید. اما وقتی به قدرت اجتماعی و سیاسی دست پیدا می‌کند، مسئولیت‌های تازه‌ای بر دوش آن قرار می‌گیرد. در این مرحله، فقط مقابله با دشمن مطرح نیست؛ بلکه اداره جامعه، حفظ انسجام داخلی و پاسخ‌گویی به مردم نیز اهمیت پیدا می‌کند. این پرسش باید جدی گرفته شود که هزینه مقاومت را چه کسانی می‌پردازند و چگونه درباره آن تصمیم‌گیری می‌شود. فداکاری زمانی می‌تواند مشروعیت اخلاقی پیدا کند که با مسئولیت‌پذیری، توضیح روشن و توجه به زندگی مردم همراه باشد. هیچ آرمانی نمی‌تواند برای همیشه از رنج جامعه چشم بپوشد.

در اینجا، میان دو مفهوم باید تفاوت گذاشت ؛هزینه لازم و هزینه بی‌پاسخ. نخستین هزینه ممکن است برای حفظ استقلال و امنیت اجتناب‌ناپذیر باشد، اما دومی زمانی شکل می‌گیرد که تصمیم‌ها بدون توضیح، بدون ارزیابی و بدون توجه به پیامدهای اجتماعی ادامه پیدا کنند. میراث نصرالله را نیز باید در همین نقطه بررسی کرد. احترام به مبارزه و فداکاری نباید مانع طرح پرسش درباره مسئولیت قدرت شود. اتفاقاً هرچه یک جریان تاریخی بزرگ‌تر باشد، نیاز آن به پاسخ‌گویی و بازنگری نیز بیشتر خواهد بود.

شهادت و مسئله تداوم

شهادت یک رهبر، فقط پایان زندگی او نیست؛ آزمونی برای آینده جریان و اندیشه‌ای است که نمایندگی می‌کرد. پس از فقدان یک چهره کاریزماتیک، هر سازمانی با دو خطر روبه‌رو می‌شود: یا در گذشته متوقف می‌ماند و همه چیز را به خاطره تبدیل می‌کند، یا آن‌قدر از گذشته فاصله می‌گیرد که پیوند خود را با هویت اصلی از دست می‌دهد. تداوم واقعی، نه در تکرار دائمی گذشته، بلکه در توانایی پاسخ‌دادن به آینده شکل می‌گیرد. اگر اندیشه‌ای زنده باشد، باید بتواند با شرایط تازه گفت‌وگو کند، پرسش‌های جدید را بپذیرد و در صورت نیاز، روش‌های خود را اصلاح کند.

در این معنا، سالگرد شهادت نباید فقط بازتولید غم باشد. این مناسبت می‌تواند فرصتی برای پرسیدن درباره آینده مقاومت، آینده لبنان، آینده منطقه و آینده رابطه میان آرمان و سیاست باشد. بزرگداشت زمانی از سطح مراسم فراتر می‌رود که به بازاندیشی درباره مسئولیت‌ها و انتخاب‌های پیش‌رو منجر شود. سید حسن نصرالله را نمی‌توان فقط در قالب یک فرمانده، سیاستمدار یا سخنران تعریف کرد. او در نقطه تلاقی چند جریان قرار داشت: ایمان، هویت، مقاومت، سازمان، رسانه و سیاست منطقه‌ای. همین چندلایگی، علت ماندگاری تصویر او در حافظه عمومی است. او نشان داد که یک جریان سیاسی برای اثرگذاری، فقط به قدرت سخت نیاز ندارد؛ بلکه باید بتواند روایت بسازد، اعتماد ایجاد کند، گذشته را معنا دهد و برای آینده افق ترسیم کند. همچنین نشان داد که آرمان زمانی در تاریخ باقی می‌ماند که بتواند با سازمان، ارتباط عمومی و تصمیم سیاسی پیوند بخورد.

اما ماندگاری یک میراث، به تکرار بی‌پایان جملات و تصاویر وابسته نیست. میراث زمانی زنده می‌ماند که بتواند پرسش ایجاد کند. نسبت مقاومت با دولت چیست؟ چگونه می‌توان میان امنیت و رفاه عمومی تعادل برقرار کرد؟ مرز وفاداری و نقد کجاست؟ چگونه می‌توان از سنت نیرو گرفت، اما در گذشته متوقف نماند؟ و چگونه می‌توان میان آرمان‌خواهی و مسئولیت اجتماعی پیوند برقرار کرد؟

سالگرد شهادت سید حسن نصرالله، اگر با چنین پرسش‌هایی همراه شود، از یک مناسبت تقویمی فراتر خواهد رفت. در آن صورت، یاد او فقط در قالب خاطره باقی نمی‌ماند؛ بلکه به موضوعی برای فهم بهتر سیاست، جامعه، قدرت و آینده تبدیل می‌شود. شخصیت‌های تاریخی بزرگ، پس از مرگ از میان نمی‌روند؛ بلکه در قالب پرسش‌هایی تازه به زندگی ادامه می‌دهند.

یادداشت از: فاطمه مهربان؛ نویسنده و پژوهشگر

انتهای پیام/

لینک خبر در وبسایت tasnimnews

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *